در شهری مردی به تازگی درگذشته بود. این مرد کودکی داشت که پس از مرگ او تنها مانده بود. روز تشعیع جنازه تابوت بر روی دوش مردم بود و خیل عظیمی از جمعیت آن را همراهی می کردند...



کودک یتیم همراه تابوت راه می رفت و گریه کنان ناله سر داده بود که: پدرم تو را به کجا می برند؟ به خانه ای که تنگ و تاریک است و نه چراغی دارد و نه در آن بوی غذایی می آید.
پسرک بازیگوش و بزله گویی همراه با پدرش تابوت را همراهی می کردند با شنیدن این جملات، پسرک رو به پدرش کرد و گفت: این جنازه را به خانه ما میبرند؟ نشانی هایش شبیه خانه ماست. پدرش چشم غره ای رفته و جواب داد: ابله نشو اورا با خانه ما چه کار؟ پسرک گفت: درست گوش کن نشانه هایی که میدهد دقیقا چون خانه ماست. تنگ و تاریک که نه در آن بوی غذایی است و نه رختخوابی برای خواب. نه در دارد و نه پنجره و نمور و سرد هم هست. یقینا اورا به خانه ما می برند.



به همت: سونیا خندان
مسیول انجمنهای : عرفان _ مسایل مختلف ادبی
ایمیل: hakimnezami9990@yahoo. com

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.