روباه به دروغ شهرت دارد و از این جاست که در تمام داستانها این خصوصیت او را حفظ می کنند و روباه را سودجو و دروغگو و حیله گر جلوه می دهند. این در مورد داستانهای مثنوی هم صد میکند. در مثنوی معنوی مولانا جلال الدین رومی بلخی چنین میخوانیم که:...




روباهی در خم رنگرزی افتاد و چون بیرون آمد به انواع رنگ ها در آمده بود و پشم و مو هایش به تمام رنگ ها آغشته گشته بود. نخست و حشت زده شد اما ناگهان فکری به سرش زد. دستهای خود را باز کرد و مدتی به رنگ های زیبایی که اشعه آفتاب بر انها می تابید و این زیبای را چندین برابر میکرد خیره شد و لبخندی از سر رضایت زد. با خود اندیشید اگر با این حالت نزد سایر رواه ها برود می تواند آنها را بفریبد و مدتی سلطان آنان باشد و رییس شود.
به این ترتیب نزد دوستان خود رفت وبا غرور تکبر بر روی تخته سنگی رت و مغرورانه همه را فراخواند. همه جمع آمدند و به تن و بدن روباه که آغشته به رنگهای مختلف شده بود نگریستند و حیرت کردند. سپس روباه رو به آنان کرد و گفت: من از این پس چون شما نیستم بلکه بزرگتر از شمایم و برتر از شما. دلیلش هم رنگهای تنم است. خداوند مرا همچون طاووس در آورده و این نشانه ای است که گناهانم را بخشیده و دیگر مکار و حیله گر نیستم. پس بر شما برتری دارم.
دوستانش در حالی که به وی خیره شده بودند حرفهای او را باور می کردند و سپس روباه خواست بر او سجده کنند و او را به عنوان بزرگ و سرور خود بپذیرند. سرانجام چون به این مرل رسید یکی از آنان فریاد زد: درست است رنگ تو تغییر کرده و چون طاووس شده ای اما آیا صدایت هم چون اوست؟ خداوند صدایت را هم تغییر داده؟
روباه حیله گر مدتی سکوت کرد و سپس گفت: نه صدایم هنوز همان است.
چون این را گفت همه دوستانش دانستند که او دروغگو و حیله گری بیش نیست.

ظاهر انسانها ممکن است روزی به مرور زمان تغیر کند، اما ذات و سیرت آنان غیر ممکن است تغییر پذیر باشد. زیبایی صورت هیچ گاه موجب نمی شود که باطن و سرشت هم زیبا جلوه کند.
شاید مدتی بتوان مردم را با ظاهر و صورت فریب داد اما طولی نخواهد کشید که نقابها خوهد افتاد و دیگران نیز حقیقت را خواهند دانست.






به همت: سونیا خندان
مسئول انجمنهای: عرفان_ مسایل مختلف ادبی.
ایمیل: hakimnezami9990@yahoo.com

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.