چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

اشعیاء نبی گفت: همچنان کلام من که از دهانم بیرون آید خواهد بود. تزد من بی ثمر باز نخواهد گشت. آنچه را که خواستم بجا خواهد آورد و برای آنچه آن را فرستادم کامران خواهد شد. اکنون می دانیم که واژها و اندیشه ها دارای امواجی بی نهایت نیرومندند که همواره به تن و چارچوب امور آدمی شکل می بخشند.

زنی آشفته و پریشان نزدم آمد و گفت که قرار است پانزدهم ماه برای مبلغ سه هزار دلار تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد. هیچ راهی نیز برای به دست آوردن این پول به نظرش نمی رسید و سخت ناامید بود.

به او گفتم که خدا روزی رسان و خزانه غیبی او است؛ و برای هر تقاضایی عرضه ای هست. پس کلام لازم را بر زبان آوردم و خدا را شکر کردم که این زن در وقت مقرر و از راهی درست این سه هزار دلار را دریافت خواهد کرد. به او گفتم که باید ایمان کامل داشته باشد و ایمان کامل خود را عمل نشان دهد. پانزدهم ماه آمد اما هنوز از پول خبری نبود. زن در تماس تلفنی از من پرسید که چه باید بکند.

گفتم: امروز که شنبه است. پس امروز آنها نمی توانند تو را مورد پیگرد قانونی قرار دهند. تنها وظیفه ات این است که چون یک ثروتمند عمل کنی، و در پناه این رفتار، ایمان کامل خود را به اینکه تا دوشنبه این پول را خواهی گرفت نشان بدهی. از من خواست با او ناهار بخورم و شهامتش را حفظ کنم. در رستوران که به او پیوستم گفتم: اکنون وقت صرفه جویی نیست. غذایی گران سفارش بده و طوری رفتار کن که انگار پیشاپیش سه هزار دلار را گرفته ای.

آنچه در عبادت می طلبید یقین بدانید که آن را یافته اید و به شما عطا خواهد شد. باید چنان رفتار کنید که گویی پیشاپیش آن را ستانده اید. صبح روز بعد، دوباره به من تلفن کرد و از من خواست که تمام روز را با او بگذارنم. گفتم: نه، تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمی کند.

عصر همان روز، هیجان زده تلفن کرد و گفت: عزیزم، معجزه ای رخ داد! امروز صبح در اتاقم نشسته بودم که زنگ در به صدا در آمد. به دخترک خدمتکار گفتم: کسی را راه نده! دخترک از پنجره به بیرون نگاه کرد و گفت: پسر عموی شما است. همان که ریش بلند سفید دارد.

گفتم: صدایش کن! میل دارم او را ببینم. داشت از سر کوچه می پیچید که صدای خدمتکار را شنید و برگشت.
ساعتی صحبت کرد و درست همان وقت که بر خاسته بود برود، رو به من کرد و پرسید: راستی وضع مالی ات در چه حال است؟ به او گفتم که به سه هزار دلار احتیاج دارم. او هم گفت: ناراحت نباش عزیزم. اول ماه سه هزار دلار به تو می دهم. اما من میل نداشتم به او بگویم که مورد پیگرد قانونی قرار خواهم گرفت. حالا هم نمی دانم چه باید بکنم، چون تا اول ماه پولی دستم نمی آید؛ در حای که فردا آن را لازم دارم. گفتم: به شفا و شفاعت ادامه می دهم!

آنگاه گفتم: جان جانان هرگز دیر نمی کند! خدا را شکر که این زن در عرصه غیبی این پول را ستانده و به موقع خود، در عرصه عینی نیز آن را خواهد ستاند. صبح روز بعد، پسر عمویش به او تلفن کرد و گفت: امروز صبح به دفرتم بیاو پول بگیر! آن روز بعد از ظهر، زن سه هزار دلار در حساب بانکی اش پول داشت و با شتابی هماهنگ با هیجانش به نوشتن چگههای لازم سرگرم بود.



ادامه دارد...


به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.