چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

 

مردی را می شناختم که یکریز می گفت : من هیچ گاه سر وقت به اتوبوس نمی رسم. بی بُرو برگرد همین که برسم هم می رود. دختر او می گفت: من همیشه به اتوبوس می رسم. همین که برسم سرو کله اتوبوس هم پیدا می شود. این وضع سالها ادامه داشت. هر یک از آنها قانون خود را وضع کرده بودند: یکی قانون شکست و دیگری قانون موفقیت. این است قانون خرافات.

نعل اسب یا پای خرگوش که قدرتی ندارد. این کلام و اعتقاد خود انسان است که در ذهن نیمه هشیار، امید و انتظار می آفریند و برایش شگون و خوش اقبالی می آورد؛ یا وضعیتی خجسته را به سوی خود جذب می کند. هر چند تجربه نشان می دهد انسانی که از نظر معنویت پیشرفته است و واقف به قانونی والاتر، تحت تاثیر این قانون قرار نمی گیرد. انسان نمی تواند به گذشته باز گردد، اما می تواند (( تصاویر نقش بسته )) را کنار بگذارد. برای مثال دو تن از آقایان کلاسم چند ماهی در کسب و کار موفقیتی چشمگیر داشتند. اما ناگهان همه چیزشان بر باد رفت. سعی کردیم وضعیت را تجزیه و تحلیل کنیم. دریافتیم که آنها برای رسیدن به موفقیت و ثروت ، به جای اینکه به خدا چشم بدوزند و بر تکرار عبارات سرشار از حقیقت تاکید ورزند، هر کدامشان(( یک میمون خوش یمن)) خریده بود. گفتم: آهان، تازه فهمیدم. شما به جای توکل به خدا به میمونهای خوش یمن توکل کرده اید. میمونهای خوش یمن را کنار بگذارید و قانون بخشایش را فراخوانید. )) زیرا انسان می تواند خطاهای خود را ببخشاید یا خنثی کند.

آنها تصمیم گرفتند(( میمونهای خوش یمن)) را در آتش بیندازند و کار و بارشان نیز از نو رونق گرفت. البته منظور این نیست که باید هر تزیین ((مبارک)) یا نعل اسبی را که در خانه هست دور بیندازیم. اما باید دانست که قدرتی که در پس آنها نهفته است، یگانه قدرتی است که وجود دارد: قدرت خدا. و جز او، قدرتی نیست. و آن اشیاء نیز جز اینکه به او احساس امید و انتظار ببخشد، کار دیگری نمی تواند بکند.

مثلا" روزی با دوستی بودم که سخت نومید بود. از خیابان که می گذشتیم نعل اسبی یافت. لبریز از شادی و امید گفت که خدا این نعل اسب را برایش فرستاده است تا شهامتش را حفظ کند.

در واقع در آن لحظه، نعل اسب تنها چیزی بود که می توانست در هشیاری او نقش ببندد. از این رو امیدش به ایمان بدل شد و سرانجام موفقیتی بزرگ آفرید. می خواهم این نکته را روشن کنیم که آن آقایان تنها به میمونها دل خوش کرده بودند، حال آنکه این زن متوجه قدرتی بود که در پس نعل اسب نهفته بود.

به یاد دارم در مورد خودم خیلی به دارزا کشید تا توانستم از این اعتقاد دست بردارم که چیزی معین سبب بد بیاری می شود. همین که آن رویداد پیش می آمد، دلسردی نیز در پی آن از راه می رسید. دریافتم تنها چیزی که می تواند در ذهن نیمه هشیار دگرگونی پدید آورد، تاکید بر این نکته است که: دو قدرت وجود ندارد تنها یک قدرت هست: قدرت خدا. پس دلسردی نیز وجود ندارد و این اکتشاف یعنی یک شادی غیر منتظره. بی درنگ متوجه تغییری شدم، و شادیهای غیر منتظره نیز باریدن گرفتند و بر سر راهم سبز شدند.

دوستی دارم که می گفت هیچ چیز نمی تواند او را وادارد که از زیر نردبان بگذرد. گفتم: اگر بترسی معنایش این است که تسلیم به اعتقاد به دو قدرت خیر و شر شده ای. حال آنکه باید به یک قدرت معتقد باشی. چون خدا قدرت مطلق است و قدرتی که بتواند با او بستیزد وجود ندارد. مگر اینکه انسان برای خود، شر کاذب بیافریند.

پس برای اینکه نشان بدهی تنها به یک قدرت: قدرت خدا معتقدی و شر نه قدرتی دارد و نه واقعیتی، از زیر اولین نردبانی که می بینی بگذر! چندی نگذشت که برای برداشتن چیزی از صندوقچه اشیای قمیمتی به بانک رفت. اما نردبانی سر راهش قرار داشت. ممکن نبود که بی گذر از زیر نردبان به صندوق برسد. ترسید و از میدان در رفت و بازگشت. طاقت نداشت با شیری که سر راهش قرار گرفته بود رویارو شود. به خیابان که رسید کلماتم در گوشش زنگ زد و بر آن شد که باز گردد و از زیر نردبان بگذرد. لحظه خطیر زندگی اش بود. چون نردبانها سالیان سال او را در اسارت نگه داشته بودند. به سوی نردبان گام برداشت؛ اما نردبان دیگر آنجا نبود. معمولا" چنین است. اگر انسان بر آن شود که به همان کاری دست بزند که از آن می هراسد، دیگر ناچار به انجام آن نخواهد بود.
این قانون عدم مقاومت است که هنوز به اهمیت آن پی نبرده ایم.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.