چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby
 

از این رو نیروهای غیبی همواره برای آدمی سرگرم کارند، و این خود او است که(( سَر نخ را به دست دارد)) هر چند که به این مهم واقف نیست. به دلیل قدرت تموجی و نفوذ طیفی کلام، هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به سوی خود جذب خواهد کرد. کسانی که پیوسته از بیماری سخن می گویند همواره بیماری را به سوی خود جذب خواهند کرد.

حتی پس از آگاهی از حقیقت نیز آدمی نمی تواند چنان که باید، در گفتارش دقیق باشد. دوستی دارم که اغلب پای تلفن می گوید: بیا به دیدنم تا مثل قدیم و ندیم گپ بزنیم. این عبارت مثل قدیم و ندیم گپ زدن یعنی ساعت گفتگو ، حاوی پانصد هزار واژه مخرب. و موضوعهای اصلی عبارتند از: اوضاع خراب مالی و شکست و بیماری و شکایت.

من نیز پاسخ می دهم: نه متشکرم. در زندگی به اندازه کافی مثل قدیم و ندیم گپ زده ام. آنها خیلی گران تمام می شوند. حاضرم گپی تازه بزنیم. درباره آنچه دوست داریم، نه درباره آنچه که مطابق میلمان نیست. یک مَثل قدیمی می گوید: تنها به سه منظور جرات کنید کلامتان را بکار ببرید. برای طلب شفا و برکت و سعادت. هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید، درباره او خواهند گفت. و هر آنچه برای دیگران آرزو کند، همانا برای خود آرزو کرده است.

(( لعن و نفرین به خود دشنام دهنده باز می گردد.)) اگر انسانی برای کسی (( بدبختی)) بخواهد، بی تردید بدبختی به سراغ خود او خواهد آمد. اگر بخواهد به کسی کمک کند تا به موفقیت برسد، همانا راه موفقیت خود را هموار کرده است.

تن به یمن کلام، و در پرتو بینش روشن می تواند دگرگون و باز آفرینی شود؛ و بیماری را یکسر از صفحه هشیاری بزداید. انسان آگاه از ماوراء الطبیعه می داند که بیماری در ذهن ریشه دارد؛ و برای شفای تن نخست باید(( روح)) را شفا داد.

روح همان ذهن نیمه هشیار است که باید از تفکر نادرست (( رهانیده)) شود. در مزمور بیست و سوم می خوانیم: او جان مرا بر می گرداند. این آیه یعنی ذهن نیمه هشیار یا روح باید با آرمانهای درست بازگردانده شود و (( وصل عارفانه)) یعنی وصل روح با ((جان جانان)) یا وصل ذهن نیمه هشیار با هشیاری برتر. زیرا این دو باید یگانه باشند. هرگاه ذهن نیمه هشیار از آرامانهای متعالی هشیاری برتر سرشار شود، انسان به وحدت با خدا می رسد.(( من و پدر یک هستیم.)) این بدان معنا است که آدمی در این مقام با عرصه آرمانهای عالی یگانه است. این است انسانی که به سیما و شبیه ( خیال) خدا راآفریده شده، و بر همه مخلوقات و ذهن و تن و امور خود اقتدار و تسلط یافته است.

اگر بگوییم بیماری و بدبختی زاییده تخلف از قانون محبت است به خطا نرفته ایم. (( به شما حکمی تازه می دهم که به یکدیگر محبت کنید.)) و در بازی زندگی، محبت و نیکخواهی بر هر تدبیری پیروز می شود.


ادامه دارد...


به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.