چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

در این نگرش، قانون عظیم تبدیل را می بینیم که بر اصل عدم مقاومت مبتنی است. یعنی به یمن کلامی که آن استاد بر زبان می آورد هر شکست به موفقیت بدل می شد.

خانمی که به پول نیاز داشت و قانون معنوی و فور نعمت را نیز می دانست، مدام در روابط شغلی سر راه مردی قرار می گرفت که او را وامی داشت تا خود را فقیر احساس کند. مرد یکریز از تنگدستی و کمبود حرف می زد و اندیشه های زن رفته رفته به رنگ افکار فقیرانه او در می آمد. به همین دلیل از این مرد خوشش نمی آمد و در دل ملامتش می کرد، چون او را مسبب شکست خود می دانست. زن می دانست که برای به نمایش در آوردن برکت و نعمت خود نخست باید احساس کند که آنچه را طلبیده پیشاپیش ستانده است، زیرا تا خود را توانگر احساس نکنی ، توانگریت به منصه ظهور نمی رسد.

ناگهان روزی به دلش افتاد که دارد در برابر این وضع مقاومت می کند و به جای دیدن یک قدرت، دو قدرت می بیند. پس برای مرد برکت طلبید. و نام این موقعیت را (( موفقیت )) گذاشت و تاکید کرد که: چون جز خدا قدرت دیگری وجود ندارد، این مرد برای خیر و صلاح و ثروت من بر سر راهم قرار گرفته است. ( یعنی درست همان چیزی که خلاف آن به نظر می رسید. ) چندی نگذشت که از طریق همین مرد با زنی آشنا شد که برای انجام خدمتی چندین هزار دلار به او داد. مرد نیز به شهری دور رفت و طرزی هماهنگ از زندگی اش خارج شد. پیاپی این عبارت را تکرار کنید: هر انسانی حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح من. زیرا همه آدمیان تجلیات خدا هستند؛ و در انتظارند که مجالی بیافرینم تا آنها در طرح الهی زندگی ام خدمتی بکنند.
برای دشمن خود برکت بطلبید تا او را خلع سلاح کنید. از این طریق، مهمات او را از چنگش می ربایید و تیرهای او را به برکات بدل می کنید.

این قانون، هم در مورد افراد صادق است، هم در مورد ملتها. برای یکایک افراد ملتی برکت بطلبید تا قدرت آزار رسانیدن را از آنها سلب کنید.
آدمی از طریق فهم معنویت می تواند آرمان درست عدم مقاومت را دریابد. شاگردانم اغلب می گویند: من نمی خواهم حصیر زیر پا باشم. پاسخ می دهم: اگر عدم مقاومت را با خردمندی بکار گیرید، احدی نمی تواند شما را پایمال کند.

مثلا" روزی بی صبرانه در انتظار تماس تلفنی مهمی بودم. با این استدلال که هر مکالمه تلفنی ممکن است همزمان با تلفنی باشد که در انتظارش بودم، هر بار که کسی از بیرون تلفن می کرد مقاومت به خرج می دادم و خود نیز به کسی تلفن نمی کردم.

به جای آنکه بگویم: آرمانهای الهی هرگز با هم تلافی نمی کنند و تماس تلفنی من به موقع خود انجام خواهد گرفت گرفت. و به جای اینکه کارم را به دست خرد لایتناهی بسپارم تا خود ترتیب کار را بدهد ، خودم شروع کردم به اداره امور- یعنی جنگ را از آن خود دانستم، نه از آن خدا – و عصبی و مضطرب بر جای نشستم. یک ساعتی تلفن زنگ نزد. تا اینکه چشمم به گوشی تلفن افتاد و دیدم که تمام آ« مدت سر جایش نبوده و تلفن قطع شده بودم. به محض اینکه دریافتم چه بلایی بر سرم آورده ام شروع کردم به تبرک وضعیت و آن را (( موفقیت)) خواندم و تاکید کردم که : محال است تماسی را که حق الهی من است از دست بدهم، زیرا (( در حمایت رحمتم، نه در لوای قانون.))

دوستی به نزدیک ترین تلفن شتافت تا به شرکت تلفن خبر دهد که خط را وصل کنند. وارد خوار بار فروشی شلوغ شد، اما صاحب مغازه مشتریهایش را دست به سر کرد و خود انجام این کار را به عهده گرفت. تلفنم بی درنگ وصل شد و پس از دو دقیقه تلفنی بسیار مهم و تقریبا" پس از یک ساعت تلفنی که منتظرش بودم به من شد.


ادامه دارد...


به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.