چهار اثر: عشق 2

16 بهمن 1390   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی » کتابهای اسکاول شین   0 نظر   355 بازدید   |

چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby
 

 

گفتم: آهان، حالا تازه شد عشق حقیقی. و هرگاه تو، دایره ای کامل شدی و از هیچ وضعی نرنجیدی، عشق او یا همپایه او را به سوی خود جذب خواهی کرد.

در این هنگام به جایی دیگر نقل مکان کردم که تلفن نداشت و از این رو، چند هفته ای با او تماس نبودم. تا اینکه یک روز صبح نامه ای از او رسید که در نوشته بود: ما عروسی کردیم.

در اولین فرصت به او تلفن کردم و بیش از هر چیز پرسید: بگو ببینم چطور شد؟

هیجان زده گفت: به راستی که یک معجزه بود! یک روز صبح که بیدار شدم احساس کردم که همه رنجهایم تمام شده اند. همان روز عصر او را دیدم و از من خواست که با او ازدواج کنم. یک هفته طول نکشید که با هم عروسی کردیم و هرگز در عمرم مردی با این همه ایثار ندیده ام.

از قدیم گفته اند: نه هیچ انسانی دشمن توست و نه هیچ انسانی دوست تو، بلکه هر انسان، معلم توست.

پس آدمی باید غرور و تعصب را کنار بگذارد و آنچه را که هر انسانی به ناچار باید به او بیاموزاند، بیاموزد تا هر چه زودتر درسهایش را فرا بگیرد و آزاد و رها شود.

محبوب این زن به او عشق فارغ از خویشتن را آموخت که هر انسانی دیر یا زود باید بیاموزد.
رنج برای پیشرفت آدمی ضروری نیست. رنج، زاییده تخلف از قانون معنویت است. اما گویی تنها شماری اندک از مردمان می توانند(( روح خفته)) خود را بی رنج برخیزانند. مردم معمولا" به هنگام خوشحالی خودخواه می شوند و قانون کارما خود به خود به کار می افتد. آدمی اغلب به علت ناسپاسی و قدر نشناسی چیزی را از دست می دهد و از فقدان آن رنج می کشد.

مثلا" زنی را می شناختم که همسری نازنین داشت، منتها تکیه کلامش این بود که: من کوچکترین اهمیتی به زندگی زناشویی نمی دهم. البته شوهرم هیچ ایرادی ندارد. منتها خودم نسبت به مسئله ازدواج تعلق خاطر ندارم.

آن زن دلبستگیهای دیگری داشت و کمتر به یاد می آورد که همسری هم دارد. هرگاه که او را می دید تازه به یاد می آورد که شوهری نیز وجود دارد. یک روز شوهرش به او گفت که عاشق زنی شده است و او را ترک کرد. زن سرشار از نفرت و پریشانی نزد من آمد. گفتم این دقیقا" همان چیزی است که با کلام خودت به زندگی ات فراخواندی. گفتی به زندگی زناشویی کوچکترین اهمیتی نمی دهی. خُب، ذهن نیمه هشیارت هم به کار افتاد تا بی شوهرت کند.

گفت: بله، همین طور است. مردم همان چیزی را که می خواهند به دست می آوردند و تازه بعد ناراحت هم می شوند.

البته مدتی نگذشت که با وضعیت تازه خو گرفت و به هماهنگی کامل رسید و دریافت که هر دوی آنها از هم خوشبخت ترند.

هر گاه زنی نسبت به همسرش بی تفاوت یا بهانه گیر شود، و دیگر نکوشد که برای او سرچشمه الهام باشد، طبیعتا" دل شوهر برای هیجان روزهای اول آشنایی می تپد و بی قرار و ناراضی می شود.

ادامه دارد...


به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.