چهار اثر: عشق 4

21 بهمن 1390   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی » کتابهای اسکاول شین   0 نظر   401 بازدید   |

چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

 

شاگردی داشتم که برای زدودن نفرت از ذهنش ماهها نزد من می آمد. تا اینکه به جایی رسید که تنها از یک زن منزجر بود. اما آن روز همچنان ذهن او را مشغول نگاه می داشت. رفته رفته موزون و هماهنگ شد. تا یک روز تمامی نفرتش فرو ریخت.

با چهره ای درخشان وارد اتاقم شد و هیجان زده گفت: نمی توانی تصور کنی که چه احساسی دارم. آن زن به من طعنه ای زد و من به جای اینکه از کوره در بروم، مهربان و پُر محبت بودم. او هم عذر خواست و راستش خیلی هم به نظرم دوست داشتنی آمد.

(( هیچ کس نمی تواند بفهمد چه سبکی شگفتی احساس می کنم!))
محبت و خوش قلبی در کسب و کار نیز گرانبها است.

زنی با شکایت از رئیس خود نزد من آمد و گفت: آن زن سرد و ایراد گیر است و من هم می دانم که میل ندارد متصدی این شغل باشم.

گفتم: به الوهیتی که در دورن اوست درود بفرست و دعای خیرت را بدرقه راه او کن!

گفت: نمی توانم. آخر این زن مثل سنگ خارا سخت است.

گفتم: داستان آن مجسمه ساز را نشنیده ای که قطعه ای سنگ خارا خواست؟ از او پرسیدند که سنگ خارا را برای چه می خواهد؟ و او پاسخ داد که: چون در این سنگ، فرشته ای مخفی است؛ و از آن سنگ خارا شاهکاری آفرید.
زن گفت: باشد، امتحانش می کنم. هفته بعد نزدم آمد و گفت: کاری را که گفتی کردم و حالا این زن بسیار با من مهربان است. تازه با اتومبیلش مرا به جایی هم رساند.

گاه مردم از خطایی که شاید سالها پیش در حق کسی کرده اند افسوس می خوردند.

اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد، دست کم اثر آن را با مهربانی در حق کسی دیگر می توان خنثی کرد.
لیکن کاری می کنم که آنچه را در عقب است فراموش کنم و به سوی آنچه در پیش است خویش را بکشانم.
غصه و حسرت و ندامت، یاخته های تن را پاره پاره و فضای پیرامون آدمی را مسموم می کنند.
زنی با حزنی جانکاه به من گفت: علاجم کن تا شاد و زنده دل باشم. چون غم و اندوه چنان مرا نسبت به افراد خانواده ام زود رنج می کند که مدام بر کارمای خود می افزایم.

از من خواستند تا زنی را شفا بخشم که عزادار بود و در سوگ دخترش نشسته بود. من هر گونه اعتقاد به از دست دادن و جدایی را نفی کردم و به تاکید گفتم که خدا، شادمانی و عشق و آرامش این زن است.
زن بی درنگ توازن خود را بازیافت و توسط پسرش پیغام فرستاد که از شفای او دست بردارم چون آن قدر خوشبخت است که شفا بخشیدن او دیگر جایز نیست.

پس این (( ذهن فانی)) است که دوست دارد به غم و غصه هایش بچسبد. زنی را می شناختم که به مشکلاتش می بالید. طبیعتا" همیشه هم مشکلی داشت تا درباره اش لاف بزند و فخر بفروشد.
قدیمی ها می گفتند مادری که دل نگران فرزندش نباشد مادر نیست.

اما اکنون می دانیم که ترس مادرانه مسئول چه بسیار ناخوشیها و حوادثی است که به سراغ بچه ها می آید.
چون ترس با وضوحی هر چه تمام تر بیماری یا وضعیتی را که مادر از آن بیم دارد ترسیم می کند. و اگر این تصاویر خنثی نشوند. بی تردید بع عینیت در می آیند.

خوشا به حال مادری که می تواند صمیمانه بگوید که فرزندش را به دست خدا می سپرد. و از این رو یقین دارد که فرزندش در پناه حمایت الهی است.

مثلا" زنی ناگهان نیمه شب از خواب پرید و احساس کرد که خطری بزرگ بردارش را تهدید می کند. به جای اینکه تسلیم ترس شود شروع کرد به تکرار عبارات حقیقت؛ از این قبیل که آدمی صورتی است کامل در ذهن الهی. و همواره در جای درست خود قرار دارد. پس برادرم در جایی است که باید باشد، و از حمایت الهی برخوردار است.

روز بعد دریافت که برادرش در یک معدن در معرض خطر انفجار قرار گرقته بود، اما توانسته بود به طرزی معجزه آسا فرار کند.

پس آدمی ( با اندیشه) حافظ برادر خویش است. و هر انسانی باید یقین داشته باشد که آنچه دوست دارد در پناه خدا است.

هیچ بدی بر تو واقع نخواهد شد. و بلایی بر خیمه تو نخواهد رسید.
در محبت خوف نیست. بلکه محبت کامل خوف را کنار می زند؛ زیرا خوف عذاب دارد و کسی که خوف دارد در محبت کامل نشده است.


ادامه دارد...


به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.