چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

 

این یک دهم به پیش می تازد و پُر برکت و چندین برابر باز می گردد. منتها هدیه یا عشریه را باید در کمال محبت و نهایت شادمانی اهدا کرد. زیرا(( خدابخشنده خوش را دوست می دارد.)) صورت حسابها را باید با خوشی و رضای خاطر پرداخت. پول را باید بی باکانه و با دعای خیر و طلب برکت خرج کرد.

این گرایش ذهنی است که آدمی را سرور پول می سازد. وظیفه آدمی اطاعت است. زیرا تنها در این صورت است که کلام آدمی می تواند بی درنگ دروازه ذخائر عظیم ثروت را بر او بگشاید.

خود آدمی با رویا یا بینشی محدود، رزق و روزی خود را محدود می کند. گاه شاگرد ثروتی عظیم را به چشم می بیند، منتها می ترسد عمل کند.

حال آنکه بینش و کنش باید دست در دست یکدیگر به پیش تازند، مانند آن مرد که پالتویی با آستر پوست برای خود خرید.

زنی نزدم آمد تا (( برایش شفاعت کنم که)) شغلی به دست آورد. پس این کلام را بر زبان آوردم: جان لایتناهی، راه شغل درست را برای این زن بگشا! هرگز تنها (( یک شغل)) نخواهید. شغل درست را بطلبید. آن مقامی که پیشاپیش در ذهن الهی مقدر شده است. چون این تنها چیزی است که رضایت خواهد بخشید.

سپس سپاس گزاردم که زن پیشاپیش شغل مناسب خود را ستانده است و بی درنگ عینیت خواهد یافت.

اندکی نگذشت که سه شغل به او پیشنهاد شد. دوکار در نیویورک و یک کار در (( پالم بیچ)). زن نمی دانست کدامیک را انتخاب کند. گفتم: رهنمودی مشخص بخواه ! هدایت بطلب!))

تقریبا" فرصتی نمانده بود و او همچنان نامصمم بود. تا اینکه یک روز تلفن کرد و گفت: امروز صبح که بیدار شدم بوی پالم بیچ به مشامم خورد. او قبلا" آنجا رفته بود و رایحه دل انگیز آن را می شناخت.

گفتم: اگر تو از اینجا می توانی عطر فضای پالم پیچ را احساس کنی، بی تردید همین رهنمود تو است. او نیز بی درنگ همین شغل را انتخاب کرد و بسیار موفق نیز از آب در آمد.

روزی داشتم از خیابانی پایین می رفتم که ناگهان به دلم افتاد به یک نانوایی که یکی دو چهار راه فاصله داشت سر بزنم.

ذهن استدلالی شروع کرد به مقاومت و مجادله که: برای چه به آنجا بروی؟ تو که به چیزی احتیاج نداری!
اما من آموخته بودم که هرگز استدلال نکنم. از این رو، نانوایی رفتم و به همه چیز سرک کشیدم و واقعا" هم آنجا چیزی نبود که لازم داشته باشم. اما هنگام بازگشت ، به زنی برخوردم که این اواخر خیلی به یادش بودم. و زن کمکی نیاز داشت که از دست من ساخته بود.

چه بسیار پیش می آید که به سراغ چیزی می رویم و چیزی دیگر را پیدا می کنیم.

شهود نیرویی است معنوی که توجیه نمی کند. تنها راه نشان می دهد. معمولا" شخص در خلال (( شفا و درمان)) رهنمود خود را می ستاند. هر چند گاه الهامی که به دل می افتد یکسر نا مربوط می نماید. اما برخی از رهنمودهای خدا(( مرموز)) هستند.


ادامه دارد...

به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
 
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.