چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

آدمي هرگز نبايد در نيمه راه بازگردد. (( زيرا چنين شخصي گمان نبرد كه از خداوند چيزي خواهد ستاند. ))
روزي شاگرد سياهپوست ، اين عبارت اعجاب انگيز را گفت : من هر وقت از پدر چيزي بخوام ، پاهامو زمين مي كوبم و مي گم: ببين پدر! من هيچي كمتر از اوني كه خواستم نمي گيرم. حالا بيشتر باشه بازم يه چيزي!
از اين رو، آدمي هرگز نبايد سازش كند: منتها وقتي همه كارهايت را كردي خاموش بايست! گاه اين دشوارترين زمان بر آورده شدن خواسته است. چون وسوسه تسليم شدن و به عقب بازگشتن و سازش به جان انسان مي افتد.
ليكن هر كه تا به آخر صبر كند نجات يابد.

خواسته هاي آدمي اغلب در آخرين لحظه بر آورده مي شوند چون آدمي كار را وا مي نهد. يعني از استدلال دست مي كشد و خرد لايتناهي مجال كار مي يابد.

آرزوهاي ملال انگيز آدمي به گونه اي ملال انگيز بر آورده مي شوند و آرزوهاي بي صبرانه اش مدتها به تعويق مي افتند يا به شيوه اي خشونت بار عينيت مي يابند.

مثلا" زني از من پرسيد چرا دائم عينكش را گم مي كند يا آن را مي شكند؟ دريافتيم كه اغلب در حال عصبانيت به خود، و به ديگران مي گويد: اي كاش مي شد از شر اين عينك خلاص شوم. از اين رو، آرزوي بي صبرانه اش به گونه اي خشونت بار برآورده مي شد. در حالي كه او بايد يك بينايي عالي و بي نقص مي طلبيد. منتها آنچه او در ذهن نيمه هشيار خود نقش مي كرد آرزويي بود بي شكيب براي رها شدن از شر عينك. از اين رو، آنها مدام مي شكستند يا كم مي شدند.

دو گرايش ذهني سبب از دست دادن مي شود: ناسپاسي ، چون مورد زني كه از شوهر خود قدراني نمي كرد. و ترس از دست دادن، كه در ذهن نيمه هشيار، تصوير از دست دادن را نقش مي كند.
اگر آدمي بتواند مسئوله خود را وانهد تا به راه خود برود( يعني بار خود را به خدا بسپارد) بي درنگ خواسته اش عينيت خواهد يافت.

مثلا" روزي توفاني ، زني ناچار شد از خانه بيرون برود. وسط خيابان چترش خراب و وارونه شد. براي نخستين بار به ديدن كساني مي رفت كه نمي خواست او را با چتر شكسته ببينند. نمي توانست چتر را دور بيندازد چون مال خودش نبود. در كمال عجز گفت: خدايا، نمي دانم چه كنم. خودت با اين چتر كاري بكن!

همان لحظه صدايي از پشت سرش گفت: خانم ميل داريد چترتان تعمير شود؟ يك تعمير كار چتر آنجا ايستاده بود.
زن پاسخ داد: البته كه ميل دارم!

در مدتي كه زن مهماني رفت، مرد چترش را تعمير كرد و هنگام بازگشت يك چتر درست و حسابي در انتظارش بود. پس اگر انسان چتر (وضعيت) خود را به خدا بسپارد، همواره يك تعمير كار چتر نيز بر سر راهش قرار مي گيرد.

ادامه دارد...

به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.