چهار اثر از فلوارنس اسکاول شین ، موفقیت ، بازی زندگی و راه بازی ، کلام تو عصای معجزه گر تو است، در مخفی توفیق ، نفوذ کلام ، فلوارنس اسکاول شین ، گیتی خوشدل ، سایت رسمی مجید اخشابی Four of the Flvarns Askavl Shinn, success, life and play the game, your word is your wand miracle, the secret of success, the word, Flvarns Askavl Shin, gay world, the official site Majid Akhshaby

 


((جایی که رویا نیست قوم گردنکش می شود.)) اگر انسان هدفی یا ارض موعودی نداشته باشد که او را به پیش براند، به تباهی و نیستی می گراید.

بهترین گواه آن، شهرستانهای کوچکی است که مردم آن همه زمستان را کنار یک بخاری می نشینند و جاه طلبی و همتی ندارند.


در درون هر انسان، سرزمینی نامکشوف و یک معدن طلا هست.


مردی را می شناختم که در شهرستانی کوچک زندگی می کرد و او را (( ماگنوچارلی)) می نامیدند. چون در بهار، نخستین گل ماگنولیا را او پیدا می کرد. کفاش بود. اما هر روز بعد از ظهر، کارش را ترک می کرد تا به پیشواز قطاری برود که ساعت چهار و ربع از شهری دور به آنجا می رسید. اینها تنها رویداهای خیال زندگیش بودند: نخستین ماگنولیا و قطار ساعت چهار ربع بعد از ظهر. زیر او ندای(( هشیار برتر)) خود را به وضوح نمی شنید. بی شک طرح الهی زندگی او با سفر ارتباط می یافت، و چه بسا در جهان گیاهان نیز نابغه ای می شد.


انسان با کلامی که بر زبان می آورد می تواند طرح الهی زندگی خود را آشکار گرداند تا تقدیر خویش را به انجام برساند.


من اکنون به روشنی طرح کامل زندگی خویش را می بینم. بر افروخته از اشتیاقی الهی، هم اکنون تقدیر خویش را به انجام می رسانم.


گرایش معنوی به پول این است که خدا روزی رسان آدمی است. و انسان با ایمان و کلام به زبان آمده، هر ثروت و دولتی را از این خزانه کل و از فراوانی افلاک به سوی خود می کشاند.


انسان آگاه از این حقیقت، حرص و طمع به پول را از دست می دهد. در خرج کردن بی باک می شود و هدیه می دهد تا از دست خدا هدیه بستاند.


انسان معنوی که دارای کیف جاودیی جان است می داند که صاحب خزانه ای بیکران و بی درنگ. همچنین می داند که بخشیدن باید بر ستاندن پیشی گیرد.


مثلا" زنی نزدم آمد تا کلام لازم را بر زبان آورم که تا اول ماه بعد پانصد دلار به دست آورد. ( زمانی که نزدم آمد تنها یک ماه از این فرصت است که به اندازه کافی هدیه نمی دهی و نمی بخشی. تو باید با بخشیدن راهها و دروازه های ستاندن را بر خود بگشایی.


دعوت دوستی را در شهری دیگر پذیرفته بود که برود و او را ببیند. اما نمی خواست تنها برای رعایت تشریفات برود. دوباره نزدم آمد و گفت: لطفا" کاری بکن تا به مدت سه هفته مودب باشم. حالا هم وقت ندارم و به زبان آورده ای. سپس به خانه آن دوست رفت. اما ناراحت و بی قرار بود و مدام دنبال بهانه ای می گشت تا آنجا را ترک کند. ولی هربار که قصد عزیمت می کرد قلبا" متقاعد می شد که باید مدت بیشتری آنجا بماند. ناگهان اندرزم در مورد هدیه دادن و بخشیدن به یادش آمد و به هر کس که آنجا بود هدیه ای داد و باز هر گاه فرصتی پیش می آمد، به هر کدام از آنها هدیه دیگری می داد. آخر ماه نزدیک می شد، اما نه از پانصد دلار خبری شده بود و نه راهی برای برای فرار از آن دیدار اجباری پیدا می کرد. روز آخر ماه بود که در دل گفت" خدایا شاید هنوز هم به اندازه کافی نبخشیده ام. و به همه خدمتکاران بیشتر از آنچه که در نظر داشت انعام داد. روز اول ماه که شد، مهماندارش به او گفت: عزیزم، مه هم میل دارم که هدیه ای به تو بدهم. و یک چک پانصد دلاری به دستش داد!


خدا معجزات خود را از راههای عجیب به انجام می رساند.




ادامه دارد...



 

به همت : مرضیه بخشایی
مسئول روابط عمومی رادیو مهرآوا
مسئول انجمن های: تاریخ ، دانستنی ها(موسیقی) ، اخبار اجتماعی ، کامپیوتر و فناوری اطلاعات ، تاریخ(کتابخانه) ، اجتماعی ، مناسبتها
ایمیل: bakhshaei2009@yahoo.com

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.