بخشهای سایت

ساير بخشها

- مصاحبه ها

- شاخه نبات

- خبر ها

- حضرت باران

- مقالات

- ادبیات کهن

- قصۀ شب

- یادداشت

- ایرانشناسی

- حرفهای شما

- ادبیات ملل

- عکس روز

- طنز

- موسیقی

- تحلیل آثار

- کلیپ ها

- اشاره ها

- کتابخانه

ساير مطالب

- صندلی داغ

- رویای برفی

- تاریخ تردید

- شاخه نبات 48 (بیستم اسفند)

- حضرت باران 48 (بیستم اسفند)

- آخرين بازمانده

- آلبوم 2


جستجو



تغییر زبان
انتخاب زبان نمایش :


پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 1744
کل ارسال ها 50924
کل بازديد ها 772167
کل پاسخ ها 49209
کل اعضا 1616
آخرين 20 ارسال انجمن

علم زیست شناسی
ارسال شده توسط 1369 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

چرا خداوند پسران را آفرید
ارسال شده توسط 1369 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

قبلي رو جواب بده....از بعدي بپرس
ارسال شده توسط raha_73 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

پاسخ خ خ خ خ خ خ خ خ سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط 1369 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

اسم...و فاميل
ارسال شده توسط raha_73 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

*مشاعره *
ارسال شده توسط raha_73 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

بهترين فيلم و ديالوگ و بازيگر
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

شهاب حسيني
ارسال شده توسط miyam در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

صندلی داغ(اصلی)
ارسال شده توسط samang در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

زن(کتابخونه الکترونیکی)
ارسال شده توسط samane6 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

فال روزانه
ارسال شده توسط samane6 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

اخبار هنري
ارسال شده توسط Maryam63 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

عجي... مجي... لا ترجي!!!
ارسال شده توسط ordibehesht71 در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

خبرهاي جديد از سينماي ايران !
ارسال شده توسط miyam در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

آرزوهاي بد كنكي من و تو
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

شاهرخ استخری
ارسال شده توسط miyam در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

مصاحبه روز تولد
ارسال شده توسط samang در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

استاد حتما" بخوانند...
ارسال شده توسط pantea_totonchian در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

بهنوش بختياري
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

مهناز افشار
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

لینکدونی

سایت رسمی فرشید منافی

سایت آموزشگاه همراز

سایت شخصی داریوش فرضیائی

وبلاگ رسمی مجید اخشابی

استودیو ضبط دیجیتالی مهرآوانوا


  ادبیات کهن: حکایتی از گلستان 60
اخبار

شاعر شهیر شیراز سعدی شیرین گفتار در باب هشتم گلستان می فرماید:

بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.

 

دشمن چو بینی ناتوان ، لاف از بروت خود مزن

مغزیست در هر استخوان ، مردیست در هر پیرهن



کلمات کليدي :

ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 10 تير ماه ، 1388 توسط neda_keshavarz  چاپ مطلب


 

مرتبط با موضوع :

 برندگان مسابقات فصلی  [چهارشنبه، 9 دي ماه ، 1388]
 یلدایی که گذشت...  [سه شنبه، 1 دي ماه ، 1388]
 در هواي لحظه هاي برفي  [جمعه، 6 شهريور ماه ، 1388]
 حکایتی از گلستان 66  [چهارشنبه، 4 شهريور ماه ، 1388]
 حکایتی از گلستان 65  [سه شنبه، 3 شهريور ماه ، 1388]
 حکایتی از گلستان 59  [سه شنبه، 9 تير ماه ، 1388]
 نت خوانی و اجرا  [دوشنبه، 8 تير ماه ، 1388]
 حکایتی از گلستان 58  [يكشنبه، 7 تير ماه ، 1388]
 توجه مهم  [شنبه، 6 تير ماه ، 1388]
 فیه ما فیه 5...مولانا  [شنبه، 6 تير ماه ، 1388]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : juj29boj
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

 
دشمن (امتیاز : 1)
توسط zohal (www.zohalsahabi@yahoo.com) در مورخه : چهارشنبه، 10 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی | وبلاگ)
هر که را دشمن پیشست اگر نکشد دشمن خویشست



 
- (امتیاز : 1)
توسط parvaneh در مورخه : چهارشنبه، 10 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی | وبلاگ)
بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.



 
حکایت (امتیاز : 1)
توسط dina (dinaaghighi@yahoo.com) در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی | وبلاگ)
ممنون ندای عزیز...آدم همیشه باید در مقابل همه یک رو و صتدق باشه...چه دوستش چه دشمنش



 
... (امتیاز : 1)
توسط moonlight (nepti_peleti@yahoo.com) در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی | وبلاگ) http://akhshabimahsapoet.blogfa.com
"بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید." به نطر من دشمن وباید از میدون زندگی بیرون کنی اما نه با زور و.....بلکه با زبان سکوت...من امتحان کردم...از سکوت تو به ستوه میاد و خودش پا پس میکشه...زیبا بود...ممنون.مهسارضوی



 
دشمن (امتیاز : 1)
توسط yadvareh (laleh.milad@yahoo.com) در مورخه : پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
با سلام .این حکایت مصداق حدیثی از امیرمومنان علی علیه السلام است که می فرمایند :هیچ دشمنی را دست کم مگیر هر چند ناتوان باشد.



 
- (امتیاز : 1)
توسط tamana (tamana_na@yahoo.com) در مورخه : جمعه، 12 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی | وبلاگ) http://www.tamanamusic.blogfa.com
سلام ممنون



 
توبه (امتیاز : 1)
توسط zohre در مورخه : شنبه، 13 تير ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی | وبلاگ)
توبه مردی در تاریکی شب وارد باغ همسایه شد و بزرگترین هندوانه ای را که می توانست دزدید و به خانه آورد . وقتی آن را پاره کرد دید که با وجود بزرگی هنوز نرسیده است از این جریان روحش تکان خورد و افسوس خورد که هندوانه را دزدیده ...... جبران خلیل جبران باد نما باد نما به باد گفت :"خدا لعنت کند تو را چقدر سنگینی و چه ملال انگیزی ! نمی توانی به طرفی غیر از من بوزی ؟ نمی دانی که با این کارت زلالی دائمی را که خداوند به من عنایت کرده تیره و کدر می کنی ؟ " باد کلمه ای در جواب نگفت ولی در هوا خندید . جبران هنگامی که با این فجایع روبرو می گردم با رنج فراوان فریاد بر می آورم: پس زمین ای دختر خدایان آیا انسان واقعی این است؟ و زمین با صدایی رنجیده پاسخ میدهد:این طریق روح است که تیغ ها و سنگ ها سر راه آن قرار گرفته اند.این سایه ای از انسان است.این شب است؛اما صبح خواهد آمد . در سپیده دم زمین دستانش را برچشمان من خواهد گذاشت و هنگامی که دستان او از چشمان من به کناری روند؛خویشتن را خواهم یافت و جوانی من آرام رو به نزول می رود و آرزوها بر من پیشی می گیرند و به مرگ نزدیک می شوم. جبران خلیل جبران (شادی و اندوه) و آنگاه زنی گفت با ما از شادی و اندوه سخن بگو. و او (مصطفی)پاسخ داد: شادی شما همان ادوه بی نقاب شماست.چاهی که خنده های شما از آن بر می آید؛چه بسیار که با اشکهای شما پر میشود. و آیا جز این چه میتواند بود؟ هرچه اندوه دورن شما را بیشتر بکاود؛جای شادی در شما بیشتر میشود. مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوره ی کوزه گر سوخته است؟ مگر آن نی که روخ شما را تسکین میدهد همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشید اند؟ هرگاه شادی میکنید به زرفای درون دل خود بنگرید تا ببینید سرچشمه شادی به جز سرچشکه اندوه نیست. ونیز هرگاه اندوهناکیدباز در دل خود بنگرید که به راستی گریه شما از برای آن چیزیست که مایه شادی شما بوده است. پاره ای از شما میگویید شادی برتر از اندوه است وپاره ای دگر میگویید اندوه برتر است اما من به شما میگویم این دو از همدیگر جدا نیستند. این دو باهم می آیند؛و هرگاه شما با یکی از آن ها بر سر سفره مینشینید؛به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.. مرگ(جبران) آیا مردن انسان چیزی بیش از برهنه بودن در باد و آب شدن در حرارت خورشید است ؟ آیا قطع شدن نفس غیر از آزاد شدن روح از سرگشتگی مدام است که از زندانش بگریزد و در هوا بالا رفته و بدون هیچ مانعی به سوی خالق

مطالعه ادامه این نظر ...
توبه مردی در تاریکی شب وارد باغ همسایه شد و بزرگترین هندوانه ای را که می توانست دزدید و به خانه آورد . وقتی آن را پاره کرد دید که با وجود بزرگی هنوز نرسیده است از این جریان روحش تکان خورد و افسوس خورد که هندوانه را دزدیده ...... جبران خلیل جبران باد نما باد نما به باد گفت :"خدا لعنت کند تو را چقدر سنگینی و چه ملال انگیزی ! نمی توانی به طرفی غیر از من بوزی ؟ نمی دانی که با این کارت زلالی دائمی را که خداوند به من عنایت کرده تیره و کدر می کنی ؟ " باد کلمه ای در جواب نگفت ولی در هوا خندید . جبران هنگامی که با این فجایع روبرو می گردم با رنج فراوان فریاد بر می آورم: پس زمین ای دختر خدایان آیا انسان واقعی این است؟ و زمین با صدایی رنجیده پاسخ میدهد:این طریق روح است که تیغ ها و سنگ ها سر راه آن قرار گرفته اند.این سایه ای از انسان است.این شب است؛اما صبح خواهد آمد . در سپیده دم زمین دستانش را برچشمان من خواهد گذاشت و هنگامی که دستان او از چشمان من به کناری روند؛خویشتن را خواهم یافت و جوانی من آرام رو به نزول می رود و آرزوها بر من پیشی می گیرند و به مرگ نزدیک می شوم. جبران خلیل جبران (شادی و اندوه) و آنگاه زنی گفت با ما از شادی و اندوه سخن بگو. و او (مصطفی)پاسخ داد: شادی شما همان ادوه بی نقاب شماست.چاهی که خنده های شما از آن بر می آید؛چه بسیار که با اشکهای شما پر میشود. و آیا جز این چه میتواند بود؟ هرچه اندوه دورن شما را بیشتر بکاود؛جای شادی در شما بیشتر میشود. مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوره ی کوزه گر سوخته است؟ مگر آن نی که روخ شما را تسکین میدهد همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشید اند؟ هرگاه شادی میکنید به زرفای درون دل خود بنگرید تا ببینید سرچشمه شادی به جز سرچشکه اندوه نیست. ونیز هرگاه اندوهناکیدباز در دل خود بنگرید که به راستی گریه شما از برای آن چیزیست که مایه شادی شما بوده است. پاره ای از شما میگویید شادی برتر از اندوه است وپاره ای دگر میگویید اندوه برتر است اما من به شما میگویم این دو از همدیگر جدا نیستند. این دو باهم می آیند؛و هرگاه شما با یکی از آن ها بر سر سفره مینشینید؛به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.. مرگ(جبران) آیا مردن انسان چیزی بیش از برهنه بودن در باد و آب شدن در حرارت خورشید است ؟ آیا قطع شدن نفس غیر از آزاد شدن روح از سرگشتگی مدام است که از زندانش بگریزد و در هوا بالا رفته و بدون هیچ مانعی به سوی خالقش بشتابد ؟ هفت بار روح خویش را آزردم اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد. دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید. سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید. چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند. پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست. ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است. و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است . سرگذشت(سهراب) مي خروشد دريا. هيچكس نيست به ساحل پيدا. لكه اي نيست به دريا تاريك كه شود قايق اگر آيد نزديك. مانده بر ساحل قايقي ريخته شب بر سر او، پيكرش را ز رهي ناروشن برده در تلخي ادراك فرو. هيچكس نيست كه آيد از راه و به آب افكندش. و در اين وقت كه هر كوهة آب حرف با گوش نهان مي زندش، موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما قصة يك شب طوفاني را. رفته بود آن شب ماهي گير تا بگيرد از آب آنچه پيوندي داشت. با خيالي در خواب. صبح آن شب، كه به دريا موجي تن نمي كوفت به موجي ديگر، چشم ماهي گيران ديد قايقي را به ره آب كه داشت بر لب از حادثة تلخ شب پيش خبر. پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش به همان جاي كه هست در همين لحظة غمناك بجا و به نزديكي او مي خروشد دريا وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز از شبي طوفاني داستاني نه دراز. جبران خلیل جبران چشم یک روز گفت" من در آن سوی دره ها کوهی را می بینم که از مه پوشیده شده است. این زیبا نیست؟" گوش لحظه ای خوب گوش داد. سپس گفت" پس کوه کجاست؟ من که کوهی نمی شنوم." آنگاه دست در آمد و گفت"من بیهوده می کوشم آن کوه را لمس کنم. من کوهی نمی یابم." بینی گفت"کوهی در کار نیست. من او را نمی بویم." آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه درباره وهم شگفت چشم گرم گفتگو شدند و گفتند " این چشم یک جای کارش خراب است." یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت. وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند. وا ایستاد. آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد"ای برادران دعا کنید؛ هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید آنگاه یقین بدانید که باران موش خواهد آمد."سگ چون این را بشنید در دل خود خندید و از آن ها رو برگرداند و گفت" ای گربه های کور ابله, مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است." در باغ پدرم 2 قفس هست. در یکی شیری ست که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛ در دیگری گنجشکی ست بی آواز. هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید" بامدادت خوش، ای برادر زندانی."


ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4.66
تعداد آراء: 6


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


اشتراک گذاري مطلب


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


سايت رسمي مجيد اخشابي - پياده سازي توسط محمد رضا مشکات رضوي
PHP-Nuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir