انتخاب اسم برای یک روز اتفاق مهم است زمان و مکان و جغرافیا هم نمی شناسد. همه مردم دنیا به رازی که پشت یک اسم نشسته، واقفند. اسمی که هرسال درست در همان روز ، یک اتفاق، یک هدف بزرگ، یک واقعه عظیم، یک اصل مهم را به شما یادآوری می کند...
انتخاب اسم برای یک روز اتفاق مهم است زمان و مکان و جغرافیا هم نمی شناسد. همه مردم دنیا به رازی که پشت یک اسم نشسته، واقفند. اسمی که هرسال درست در همان روز ، یک اتفاق، یک هدف بزرگ، یک واقعه عظیم، یک اصل مهم را به شما یادآوری می کند. یادآوری می کند برای ماندگاری یک هدف، یک اتفاق مهم. یادآوری می کند تا زیر روزمرگی ها گم نشود. یادآوری می کند برای اینکه به فراموشی خو نکنیم. فراموشی درباره هر چیزی، یک انسان، یک اتفاق، یک واقعه و هرچیز دیگر. به ما و کشور ما هم بر نمی گردد. در دنیای رنگارنگ امروز، هر روز برای یک ملت و یک مردم می تواند معنای خاصی داشته باشد. اما همه تنها و تنها به یک دلیل انتخاب می شود. طرد و رد ِفراموشی. یاد یادگارها و ماندگارها. بعضی از اسم ها هم جهانی می شود و هرچه دهکده جهانی مشخص تر می شود و این روزها بیشتر. یک نوع همبستگی جهانی. اما این روزها توی تقویم ما یک روز ورق خورد که شاید بسیاری حتی متوجه آمد و شدنشدند. دلیل هم دارد . بی تو جهی! همان اصلی که قصه نام گذاری ها را بنیان نهاد. فراموشی. اسمی باید باشد تا فاصله میان ما و او را بردارد کند. دیوار را بریزد. او اینجا می تواند هرچیزی باشد. اما به هر حال این اسم، این روز امسال شنیده نشد. اصلا کسی یادش نمی آید این اسم درست چه زمانی لای برگ های تقویم زندگی ایرانیان جا گرفته است . البته عمری زیادی ندارد. با این وجود بی سرو صدا آمد و رفت. چون اصل موضوع بی اهمیت بود. فراموش شده بود. مساله آنقدر واضح است که هیچ راهی هم برای فرار از زیر بار مسئولیت ناپذیری آن وجود ندارد. تازه هنوز به اصل موضوع نرسیده ایم. اسم برای کسانی انتخاب شده که زندگی شان را، شادی شان را، جوانی شان را، میان سالیشان را، پیرشان را، اصلا لحظه به لحظه زندگیشان را روی حفاظت و صیانت از آن اصل گذاشته اند. اصلی که برای بسیاری اصل نیست. اصلی که برای خیلی ها هنوز بی اهمیت است. قصه مزرعه داری که الاغی را به جرم ورود به مزرعه کاهو اش آتش زد، شنیده اید. این مزرعه دار بی شک در کودکی خویش و در بازی های کودکانه خود، شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زده و گنجشک ها جدی جدی می مردند. فلسفه بی توجهی ما ایرانی ها به حیات وحش، به زندگی پناه گرفته در جنگل ها و بیشه زارها، از همین سنگ ها باید شروع شده باشد. البته همه دست ها با زبان سنگ با گنجشک ها سخن نگفته اند. همه آنانی که خورده نان های سفره خویش را به ایوان ها می کشیدند برای پرندگان رمیده از سرمای زمستان. همانانی که روز خود را به پاشیدن دانه محبت برای پرندگانی که از آسمان زندگیشان می گذشتند، شروع می کردندجز با زبان عشق با هیچ زبانی سخن نگفتن . آنان امروز محیط بانان و جنگل بانانی هستند که دقیقه به دقیقه و ثانیه به ثانیه زندگی خود را در دل بیشه زار ها و جنگل ها به صیانت از این زندگی وحشی و زیبا می گذراند. و چه روزی زیباتر از روز تولد امام رضا(ع) برای روز «محیط بان». مگر قصه آن آهو که به دامان پر مهر او پناه گرفت را نشنیده اید. مگر او ضامن آهو نیست. می دانم که این اسم را، این روز را با این کد که به شما داده ام، هرگز فراموش نخواهید کرد. اما آن کس که این روز را انتخاب کرده خوب می دانسته به کجا می زند. به خوب جایی زده. کاش این اسم به گوش کسانی که برای مبارزه با خرافی پرستی درخت های تاریخی و باستانی جنگل های شمال را به دم تیغ سپردند و با زبان تبر با آنها به گفتگو نشستند، می رسید.
زهراکشوری/سایت رسمی مجید اخشابی