پیام مجید اخشابی در مجله زیروبم

30 آبان 1394   golenarges   آیتمهای اختصاصی   3 نظر   289 بازدید   |

یا مفتاح
چندی پیش از یک هموطن تو ایناب پیامکی را دریافت کردم که ساعتها مرا در فکر فرو برد متن شعر چنین بود:
« مهربانا: نیرو خواستم ، مشکلات را پیش پایم گذاشتی تا قوی شوم
حکمت خواستم ، مرا با مسائل بسیاری روبرو کردی تا آنها را حل کنم
شهامت خواستم، خطر را در مقابلم قرار دادی تا از آن بجهم
عشق خواستم، انسانهای زورمند را سر راهم قرار دادی تا به آنها کمک کنم »

امروز عاشق تر از همیشه با تمام قلب پاک وجدانم فریاد می زنم : پروردگار مهربانم دوستت دارم
آری راستی وقتی از او حکمت ، شهامت ، عشق و نیرو ظلب می کنم او چگونه باید به ما بیاموزد و انتقال دهد؟
شاید روایت بدیعی از مولانای بزرگ که به زیبایی هرچه تمامتر عظمت علم ؛ حکمت حضرت حق را در قیاس با ناچیزی و حقارت ذهن بشر به تصویر کشیده است کامل کننده این مبحث باشد:
پیرمرد تهی دستی که به سختی روزگار می گذراند در آسیاب توسط دهقانی مورد تفقد قرار می گیرد ، دهقان قدری گندم در دامن لباس او ریخت و پیرمرد گوشه های لباس را محکم به هم گره می ریزد و به سوی خانه باز می گردد ؛ در مسیر با خدای خود از مشکلات و موانع سر راهش سخن می گوید و طلب گشایش گره های زندگیش را می کند.
در همین حال که با خدای خود رازونیاز می کرد گره ای از لباس او گشوده می شود و گندم ها به زمین می ریزند، به شدت ناراحت می شود رو به خدا می کند و می گوید:
من تو را گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز
به ناچار پیرمرد به زمین می نشیند تا گندم های ریخته شده را جمع کند در کمال ناباوری می بیند دانه های گندم از زر ریخته است.
متوجه فضل و رحمت و حکمت خداوند می شود ، متواضعانه به سجده می افتد و از خدا طلب بخشش می کند.
در پایان مولانا به زیبایی می فرماید:
تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که کنم مفتاح راه
یقین دارم به زیبایی رویش و حرمت برکت دانه های گندم رحمت نصیبمان خواهد بود و همگی از چشمه نوش نعماتش سیراب شویم
ایام به کام

مجید اخشابی

پیام مجید اخشابی در مجله زیروبم

 


3
3
0
3 نفر

3 نظر

  1. سلام
    بی نهایت سپاس....
  2. مرسی واقعأیاد آوری این پیام زیبا واسم لازم بود.
  3. سلام ساراجان دستت دردنکنه
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.