گپی «جدید» با صابر قدیمی

گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)


- هیچ چیزی به اندازه ی طنز جدی نیست!
- در بچگی دوست داشتم «لینچان»! شوم
- زیروبمی‌ها زیرآبی نمی‌روند و دل هیچ آدمی را مثل بم نمی‌لرزانند

شبناز اسماعیلی- اینبار با دوست شاعری هم صحبت هستیم که علاوه بر شعر کلاسیک و ترانه، تجربه بسیار خوبی در شعر طنز دارد. وجهه طنزپردازی ایشان در بین مخاطبان بیشتر موردتوجه قرار گرفته و عزیزان صابر قدیمی را به عنوان طنزپرداز به رسمیت می‌شناسند. مهمانِ عزیز ما معتقد است حرف‌های جدی هیچ‌وقت جدی گرفته نمی‌شوند؛ درواقع جدی‌ترین حرف‌های ادبی در قالب طنز بیان می‌شود. لذت گپ‌و‌گفت خودمانی و شیرین صابر جانِ قدیمی را با شما شریک می‌شویم.

نکته: فایل تصویری این گفتگو را می‌توانید در کانال تلگرامی زیروبم (zirobamonline) و با تگ -صابر_قدیمی مشاهده نمایید. با تشکر از تیم تصویر (مرضیه جعفری، عرفان وهاب زاده و سهند داداشی‌نسب) و رستوران ایتالیایی اُپرا.

- اول کار ریش و قیچی دست خودتان، صابر قدیمی را چطور به ببینندگان معرفی می‌کنید؟
بنام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد. من در 25/01/67 پا به این دنیای زیبا گذاشتم. کارشناس مهندسی صنایع و دانشجوی ارشد ادبیات. دو مجموعه از من چاپ شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته، مجموعه طنز بنده با عنوان «دار funny»،که در انتشارات فصل پنجم به چاپ رسیده و مجموعه ترانه‌های من با نام «لبخند شیرین فرهاد» در انتشارات شانی.

- عکس‌العمل خانواده‌تان وقتی به سمت شعر رفتید، چطور بود؟
به هرحال هنر را دوست داشتند البته ابتدا جدی نمی‌گرفتند بعدها که دیدند کارهایم شنیده شده و با استقبال مواجهه می‌شوند بیشتر تشویقم کردند؛ دیگر کم کم برایشان جذابیت داشت تا حدی که خیلی پیشنهاد می‌کردند ادبیات بخوانم.

گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)


- چند سالی هست که اسم صابر قدیمی را به عنوان طنزپرداز می‌شنویم، چه چیزی باعث شده در این سن برای خودتان اسم و رسمی داشته باشید؟
روایت‌های مختلفی درباره سن من هست که راوی همه‌شان خودم هستم (با خنده) ولی معروف‌ترینش این است که ۲۸ سالم است. واقعیت این است که همونطور که گفتم من در 25/01/67  به دنیا آمدم و از همان بچگی همیشه دغدغه این را داشتم که کار خاصی انجام بدهم و همیشه از آن چیزی که هستم یک قدم جلوتر بروم، درواقع این مهم‌ترین شعار زندگی و هدف و فکر من است که هر روز یک قدم جلوتر از روز قبل باشم.

- تا به حال شده یک کار طنز بنویسید که به نظر خودتان خیلی بی‌مزه باشد؟
خیلی پیش آمده خط یا مصرعی نوشتم که خیلی با آن خندیدم البته گاهی چیزایی می‌نویسیم که آن لحظه فکر می‌کنیم خیلی باحال است ولی بعد متوجه می‌شویم نه اینطور نیست. می‌گویند فریدون مشیری صندوقچه‌ای داشته، شعرهایی که می‌نوشته را داخل آن صندوقچه می‌گذاشته و یکی دو ماه بعد به سراغش می‌رفته که ببیند چه چیزی نوشته. چون در لحظه اول مثل مادری که بچه‌ای را بدنیا آورده باشد جذابیتی وجود دارد که آدم فکر می‌کند اتفاق خاصی در کار رخ داده که حالا اگر مثلا کار طنز باشد می‌خندید و جذابیت دارد، اما یک نکته اساسی در این قضیه وجود دارد که همه ما وقتی کاری را خلق می‌کنیم چه به عنوان عکاس، چه نقاش، چه هرچیز دیگر فکر می‌کنیم ایده‌آل است اما همیشه اینجور نیست و لازم است لحظاتی بی‌رحم باشیم؛ مثلا من بارها غزلی نوشتم که ۲۰ بیت بوده، همه را کنار گذاشتم و فقط ۲ بیت را نگه داشتم  و بعد دوباره جایگزین کردم، دوباره و دوباره و...؛ بزرگانی مثل استاد غنی می‌گویند علت اینکه حافظ تا زمان فوتش کتابی منتشر نکرده این بوده که تا لحظه آخر در حال اصلاح بوده که کار بهتر و بهتری ارائه بدهد.

- یکی از شعرهایی که خیلی باعث خنده‌تان شده...
گاو ما در صف شیر آمد و ماما می‌کرد
«وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد»
زاهدی پیر شد و مایوی گلدارش را
«طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد»
«مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش»
دوش را در دهنم کرد و تماشا می‌کرد
شیخ ما گفت نباید که خطایی بکنی
گرچه می‌گفت نباید، خودش اما می‌کرد
گشت ارشاد چرا بین هزاران مانکن
عمه پیر تو را هر دفعه پیدا می‌کرد؟
آن که هم می‌زد و بویی همه جا می‌پیچید
«جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد»
«بی‌دلی در همه احوال خدا با او بود»
ناگهان گفت خداحافظ و از اینجا رفت!

گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)


- کتاب زیاد می‌خوانید؟
 کتاب زیاد می‌خوانم، عاشق کتابم و با آن زندگی می‌کنم. وقتی کتابی را می‌خوانی ماحصل اندیشه، احساس، جهان‌نگری و تجربیات مولفی که خودش را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند یک کتاب بنویسد را در اختیار می‌گیری و می‌توانی از آنها استفاده کنی. 

- اصلا چرا می‌خوانید؟ واقعا چیزی به شما اضافه می‌کند؟
در افسانه‌های شرقی گفته شده یک سامورایی وقتی انسانی را می‌کُشه روح او را تسخیر می‌کند و در اختیار خودش قرار داده و انرژی آن را می‌گیرد، حال ما وقتی کتابی را می‌خوانیم انرژی و قدرت آن را به خودمان اضافه می‌کنیم بنابراین تاثیر گذار است.

- دو کتاب که اخیرا خواندید...
کتاب جامعه‌شناسی غزل فارسی از دکتر فرهاد طهماسبی و کتاب یوزپلنگانی که با من دویدند از بیژن نجدی که بار پنجم هست می‌خوانم.

- وقتی حالتان بد می‌شود چه می‌کنید؟
وقتی که حالم بد می‌شود کانال را عوض می‌کنم (با خنده)، ولی یکی از راهکارها این است که قدم می‌زنم و مشکلاتم را با خودم حل می‌کنم، شعر می‌گویم و شعر می‌خوانم، فیلم می‌بینم. بعضی وقتها اگر بتوانم سعی می‌کنم شرایط را به سمتی ببرم که از آن وضعیت خارج شوم.

- گریه هم می‌کنید؟
گریه هم بله، زیاد گریه می‌کنم؛ بارها شده درباره چیزهایی که خیلی جاها با آنها شوخی کردم و بقیه هم کلی خندیدند اما بعدها تحت تاثیر همان چیزایی که خیلی به نظرم مسخره می‌آمده، نشستم و زار زار گریه کردم. یعنی در واقع اشکم دمِ مشکم است و ابایی هم از گفتنش ندارم.

- ولی ظاهرا میانه‌تان با آشپزی و این چیزا باید خوب باشد؟
تنها مهارتی که در زمینه آشپزی دارم این است که خیلی خوب غذا می‌خورم! وقتی با بچه‌ها و رفقا بیرون می‌روم آنقدر با علاقه غذا می‌خورم که بقیه را هم به اشتها می‌آورم.

گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)


- از تفریحاتتان بگویید، اوقات فراغت‌تان چطور می‌گذرد؟
اوقات فراغتم را اگر فرصتی دست بدهد و واقعا شرایطش پیش بیاید که بعید و دور است، به مسافرت می‌روم، گوشی‌ام را خاموش می‌کنم و دور از دسترس همه کتاب می‌خوانم و فیلم می‌بینم و قدم می‌زنم. اگر در تهران باشم تاتر و سینما می‌روم چون خیلی دوست دارم؛ و با دوستان دوران سربازی و دانشجویی بیرون می‌رویم و قدم می‌زنیم و از قدیم یاد می‌کنیم. سعی می‌کنم عزیزانم را ببینم. ولی اساسی‌ترین کاری که در اوقات فراعتم انجام می‌دهم می‌خوابم یعنی اگه وقت داشته باشم خواب برایم در اولویت است تا بتوانم کم‌خوابی‌هایم را جبران کنم.

- یک خاطره کوتاه خنده‌دار؟
یک بار توی برنامه صبح بخیر ایران بخش تنظیمات، قرار بود ۱۰ دقیقه برنامه اجرا کنم که من هم بعد از ۱۰ دقیقه بستم ولی برنامه‌ای که بعد از من  قرار بود اجرا شود آماده نبود؛ گفتند فعلا ۲۵ دقیقه دیگر اجرا را ادامه بده چون بقیه دوستان همه رفته بودند و من فقط مونده بودم؛ بخش پایانی که مجبور شدم ۲۵ دقیقه خالی خالی بروم به اصطلاح بعضی از دوستان. واقعا کار سخت شده بود که ۲۵ دقیقه بخوام بداهه حرف بزنم و به هرحال از دوستانی که آنروز برنامه را دیدند و تحمل کردند عذر خواهی می‌کنم.
و یکی دیگر اینکه دوستی همیشه روزهایی که من برنامه داشتم ‌به برنامه که پیامک می‌داد محتوی پیامش فحش به بنده بود که دلیلش را هم نمی‌دونم. یکبار یک هفته نبودم و وقتی آمدم پیامک‌ها را چک کنم که این هفته چه پیگیری‌هایی شده که دیدم وسط پیامک‌ها باز این دوست عزیز دوباره من فحش داده! کلا ایشان برنامه زندگی‌شان را اینگونه تنظیم کرده بودند که ۱- بیدار شوم، ۲- صبحانه، ۳- فحش به صابر قدیمی، ۴- ادامه برنامه (با خنده).

- الان دلتان برای چه کسی بیشتر از همه تنگ شده که دلتان می‌خواهد اینجا یادش کنید؟
بیش از همه دلم برای خودم تنگ می‌شود؛ به قول استاد بهمنی «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود...». زیاد پیش می‌آید که دلم برای خودم تنگ شود. به غیر از خودم، برای عمو، دایی و مادربزرگم که از دست دادمشان و دریغ‌های بزرگ زندگی‌ام هستند، دلتنگ می‌شوم.

گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)گفتگوی زیروبم با صابر قدیمی (شاعر)


- در بچگی دوست داشتید چکاره شوید؟
 لینچان، پلیس، نویسنده، معلم 

- دوست دارید به کدام عنوان شناخته شوید؟ طنز‌پرداز، ترانه‌سرا یا روزنامه‌نگار؟ چرا؟
شاعر، چون یک شاعر واقعی می‌تواند همه موارد یاد شده باشد، به عنوان مثال شاملو و سعدی (روزنامه‌ها را در زمان سعدی می‌بستند، درنتیجه روزنامه نگار نبوده است!).

- یک جمله عالمانه درباره طنز بگویید؟
هیچ چیزی مانند طنز جدی نیست!

- اگر کاندیدای ریاست جمهوری می‌شدید، شعارتان چه بود؟
شعارم را اگر بگویم که لو می‌رود و دیگر رییس جمهور نمی‌شوم. یکی از آنها این است: لبخند از رضایت، حق مسلم ماست! 

- از این تریبون استفاده کنید و یک پیام اخلاقی بدهید؟
رفیق، خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد. لبخند و مهربانی بزرگترین خصوصیت حضرت محمد (ص) بود. برای اینکه هم دنیا خود را زیبا کنی و هم آخرتت را، لبخند بزن و به دیگران هم  لبخند هدیه کن.

- حرف آخرِ صابر با زیروبمی‌ها...
ارادتمند رفقای زیروبمی هستم، عزیزانی که زیرآبی نمی‌روند و دل هیچ آدمی را مثل بم نمی‌لرزانند. انشالله که دلشان نلرزد و لبانشانن خندان باشد. 


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.