خانه سالمندان، ويروس جهان سوم، بيمارى قرن، تجربه جهانى بودن، انحطاط غرب، جام‌وما، دست نوشته، وب‌سايت مجيد اخشابى
در جهان سوم، جوامع از هر فكر و ايده‌اى كه براى بهبود زندگى بشر طرحى داشته باشد، استقبال مى‌كنند. اينجا هر مشكلى راه حلى دارد و براى اكثر بن بست‌ها يك فرعى براى خروج ساخته شدست. يكى از اتفاقات كه براى راحت‌(تر) كردن گذران عمر ابداع شد...



مكان هاى عمومى با نام هاى خاص بوده اند. بيمارستان هايى براى آنها كه نمى توانند در منزل تحت نظارت باشند؛ پارك هايى براى ساكنان خانه هاى كوچك، كتابخانه هايى براى كتبى كه بايد خوانده شوند، آپارتمان هايى براى افراد كم بضاعت، زندانهايى براى افرادى كه سلب آسايش مى‌كنند و خانه هايى براى سالمندان
گرچه هر كدام از اين مرفه گاهها داراى مزايايى هستند، اما نمى‌توان معايب گاه گاهشان را ناديده گرفت! بيمارستانهايى كه اگر داخل شهر نباشند كم فايده خواهند شد و داخل شهر نيز آلوده كننده و مضرند؛ پارك هايى كه محلى براى قرار هاى غير قانونى و فعاليت هاى نامناسب مى شوند؛ كتابخانه هايى كه گاه موجب پايين آمدن ميزان فروش كتاب ها و تحميل ضرر به بسيارى از ناشران و نويسندگان هستند؛ آپارتمان هايى تنگ و داراى قوانينى گاها رخوت بار؛ زندانهايى براى خلاف‌كارتر شدن و خانه هايى براى حبس تجربه ها...
كمتر كسى در جهان سوم متولد شده كه از مزايا و معايب اين مكان هاى دسته جمعى بى‌بهره مانده باشد، عده اى كمتر و عده اى بيشتر، و در گير و دار اين كم و بيش ها، گاه خود نيز نمى دانيم چه ضربه مهلكى بر پيكر خويش و آيندگانمان وارد مى نماييم و گاه آنقدر دير مى فهميم كه ديگر زمانى براى جبران وجود ندارد! تنها راه فرار از اين سم قرن بيستم؛ كه هنوز در شريان جوامع مدعى پيشرفت وارد مى‌شود تا بدون عيان شدن منبع، كار خود را براى انحطاط جامعه پيش ببرد؛ شناخت و خنثى سازى نسبى آن است. جامعه‌اى كه بر پايه تجربه‌هاى شخصى اداره مى شود مجموعه ايست از انسانهاى كور و خود بين، انسانهايى كه چون راه نجات را نمى دانند، ديگران را نيز به وادى نابودى مى كشانند.
جامعه اى كه صرفا به بهانه آسايش، علم را در خانه هاى كتاب و خانه هاى تجربه محبوس مى كند، نمى تواند ادعاى دانايى داشته باشد. مردمى كه تصميم گرفته اند چشم بر روى دل ببندند، خود را از بخش مهم وجودشان محروم نموده اند؛ وقتى عاطفه زندانى شود انسان نمى‌تواند ادعاى آزادى كند، و زمانى كه سال خوردگانِ از زندگى، به زندان سالمندان فرستاده شوند، زندان هاى آهنى پر مى شود از جوانان و حتى نوجوانان! چراغ را كه خاموش كنى، افتادن در چاه امرى عادى مى‌شود. گرچه به حكم علم، آدمى در كنار پير شدن، نحيف و گاها بيمار مى شود، اما جامعه هاى مدعى پيشرفت كه احساس را بسته اند و عقل را رها كرده اند، نبايد از جرايم روو به پيشرفت و جامعه نا امن خويش، شكايت كنند.
تا زمانى كه خانه كتاب زندان علم نباشد، خانه شفا زندان سلامت اطرافيان نبوده و خانه هاى سالمندان تبديل به زندان هاى تجربه نشده باشند، مى توان به شفاى اين جهان اميد بست

نويسنده اوليه متن:afshari
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.