magentry-big-050725064405-10.jpg
الرسم بالکلمات
نقاشی با واژه ها


لا تطلبی منی حساب حیاتی
محاسبه ی زندگیم را از من نخواه

ان الحدیث یطول یا مولاتی
بانوی من صحبت به درازا خواهد کشید...




کل العصور انا بها فکأنها
در همه عرصه ها من هستم همانا انگار که آن

عمری ملایین من السنوات
زندگیم میلیون ها سال طول کشیده است

تعبت من السفر الطویل حقائبی
خسته شده ام از سفر طولانی توشه هایم

و تعبت من خیلی و من غزواتی
خسته شدم از تاخت اسب هایم و از جنگ هایم

لم یبق خد اسمر او ابیض
باقی نمانده است نوع سیاه یا سپید

الا و زرعت بأرضه رایاتی
با این احوال همچنان زمین هایم را شخم می زنم و کشت می کنم

و الیوم اجلس فوق سطح سفینتی
و امروز بر بالای سطح کشتی ام نشسته ام

کاللص ابحث عن طریق نجاة
به مانند دزدی که به دنبال راه خروج و فراری ست

این السبایا این ما ملکت یدی
کجا هستند جوانان و کجا هستند دارایی های دست هایم

این البخور یضوع من حجراتی
کجا هستند بخارهایی که از حجره ها همه جا را گرفته بودند

الیوم تنتقم الخدود لنفسها
امروز سرزمین ها خودشان انتقام می گیرند

و ترد لی الطعنات بالطعنات
و به من بازمیگردند زخم زبان ها زخم زبان ها

إنی کمصباح الطریق صدیقتی
دوست من من چون چراغ و نور راه و مسیر هستم

أبکی و لا احد یرى دمعاتی
گریه می کنم و هیچ کس اشک هایم را نمی بیند

لا تطلبی منی حساب حیاتی
محاسبه ی زندگیم را از من نخواه

ان الحدیث یطول یا مولاتی
بانوی من صحبت به درازا خواهد کشید

انا عاجز عن عشق ای نملة
من ناتوانم که عاشق و دلبسته ی مورچه ای شوم

او غیمة ... عن عشق ای حصاة
یا ابری … اما نمی توانم ریگها را دوست داشته باشم

جربت الف محبة و محبة
گذرانده ام به تجربه صد محبت و محبت

فوجدت افضلها محبة ذاتی
و در آخر یافتم عشق به ذات خودم بهترین هاست

فالحب أصبح کله متشابها
چون دوست داشتن ها و عشق ها همه مشابهند

کتاشبه الاوراق فی الغابات
به مانند برگ های درختان موجود در جنگل

کل الدروب امامنا مسدودة
تمامی درب های روبرویمان بسته اند

و خلاصنا فی الرسم بالکلمات
و رهایی و خلاصی ما در رسوم و نقاشی با واژه هاست

شاعر: نزار قبانی

گردآوری و ترجمه: امیره اشرف الدینی

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.