قرآن مجيد، معجزه اى كه هر كلام آن محل اعجاز است و ذكرى كه بر لب بودنش راه رستگارى؛ داستان هاى آشنا از عطر پيراهن يوسف و تيغ وترنج، داستان موسى! پسرى كه شايستگى اش پنهان نماند؛ قرآن سراسر كلماتى نورانيست براى راهگشايى... براى زمزمه كردن...

پاى صحبت هايش كه مى نشينى سخنانش بوى صداقت مى‌دهند! عطرى شفا بخش دارند، گفته هايى پر از اعجازهايى كه نمى‌توان ساده پيدايشان كرد. مى‌گويد اين بخاطر كودكى هايش است كه آموزه هاى قرآن را از زبان شيرين سخنان مى شنيده! مى‌گويد اين گفتار نغز را از سايرين دارد؛ ولى من مى‌دانم! مى دانم كه اگر دلش زلال نبود آيينه‌ى انعكاس دهنده‌ى اين نور نمى‌شد... اصلا خودت قضاوت كن! نورانى تر از آيات و روايات هم داريم؟ ببين چقدر شبيه به قرآنِ مجيد سخنانش را گل چين نموده! چقدر شبيه به مجيد اخشابى!
در صد و نونزدهمين آيه از چهارمين سوره، از قول شيطان مى خوانى"و آنان را سخت گمراه و دچار آرزو هاى دور و دراز خواهم كرد" و در آيه بعد خداوند تاكيد مى‌نمايد "[آرى] شيطان به آنان وعده مى‏دهد و ايشان را در آرزوها مى‏افكند و جز فريب به آنان وعده نمى‏دهد" در سخنان استاد نيز به وضوح شنونده از عاقبت"روياى دور" بيم داده مى شود تا جايى كه صراحتا بيان مى‌كند

خرمن نکاشته هامون
چشمه نگو آتش فشونه
بشمریم نداشته هامون
هزار هزارتا کهکشونه
آرزو دریای شوره
دریای شور زندونه ماهه...


وقتى مى شنوى "يا ايها الذين آمنوا، آمنوا" ياد چه مى افتى؟ رجعت فيروزه به نيشابور يا اين آرزويش "كاش زمونه فرصتى به ما بده ، فرصت دوباره آشنا شدن"...
بيست و ششمين آيه از بيست و چهارمين سوره را كه مى فرمايد "زنان پليد براى مردان پليدند و مردان پليد براى زنان پليد و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك" را كنار آيه هاى تاكيد كننده به ازدواج و كسب رضاى خدا از اين راه را كه مى شنوى، نمى توانى به خاطر نياورى؛ اونكه آدم آفريد، دل و دلبر رو برا هم آفريد؛ و نمى توان به ياد نياورد تاكيدش بر "نيمه گمشده"ى يكديگر بودن زوج ها را... قرآن كريم را مى خوانم و لذت مى برم از آياتى كه مى گويد زنان را جز براى پاكيشان اختيار نكنيد و نه براى منفعت دنيا؛ و ناخود آگاه آخرين ابيات سيب گلاب اش در ذهنم زمزمه مى شود.
وقتى به هر زبان ممكن مى گويد "تو هم يه اتفاق بى نظيرى" "معجزه‌ى بهار" ياد خاطره جدم مى‌افتم! او كه پس از تولدش، ملائك كم ارزش خواندندش و خداوند فرمود "من چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد" و او در گوش جد بزرگ گفت هر وقت احساس بى كسى كردى، عشق من به خودت را ياد آورى كن... شايد تنها به همين دليل بود كه مجد شده‌ى قصه‌ى امروز گفتست" آى قبيله خداتون عاشقه" زيرا نمى‌خواهد ما وصيت اجدادمان را فراموش كنيم! وى مى‌خواهد مدام با خداى خود بگوييم"در لحظه هاى بى كسى عشقت به فريادم رسيد"... وقتى تاكيد مى كند كه روح از خدا مى‌جويد نشان و يا "مى‌مونيم يا نمى‌مونيم با خداست" يا آن زمان كه تن را زندان خوانده، رهايى از اين زندان را خواسته جان مى نامد و آن زمان كه مى گويد" روحم پر از آواز او, دیدار یارم آرزو" و هزاران گفته ديگرش مرا به ياد آياتى از قبيل "ارجعى الى الله" و "انا اليه راجعون" مى اندازد، به ياد عشق درونى ام به وصال حقيقى؛ بازگشتى كه فرصت طلايى من است براى رسيدن به استجابت آرزوهايم و حقيقتى از اصول دين كه تاكيد شده در قرآن مجيد است. همانطور كه در دومين آيه از ششمين سوره مى خوانم " اوست كسى كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت و اجل حتمى نزد اوست با اين همه [بعضى از] شما [در قدرت او] ترديد مى‏كنيد" با خود زمزمه ميكنم؛ جمجمك برگ خزون اينه بخت بى گناه...
از رسول مى گويد! از او كه به آسمان هفتم سفر كرد! او كه ثابت كرد جز انسان كسى با عرش مجاور نيست... به چشمه زمزم براى يارانش اشاره مى كند و مى گذرد اما من مى‌دانم نبايد از كلامش به سادگى بگذرم! مى‌دانم منظورش چيست! مى‌دانم خداوند نيز فرموده است كه رسول ما اسوه اى نيكوست! در بيست و يكمين آيه از سى و سومين سوره نيز!...
خداوند به رسول سفارش كرد با پيروانش خوش اخلاق باشد تا از اطراف او پراكنده نشوند، گرچه اين اشاره اى به رسول است تا كنايه اى باشد براى دوستداران او و در قرآن مجيدش اشاره اى كوتاه به "تندى مكن با كاروان... اى ساربان!"
به من اگر تمام دنيا را مى دادى، باز با قايقم دنيا را در پى گوهر حقيقى جستجو مى كردم، از همه دنيا مى گذشتم تا به "تو" برسم... مى دانم كه مى دانى! و بدان كه مى دانم "خداوند از تمام دنيا براى من بهتر است اگر بدانم" و ميدانم فرمودى "و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن..."
اين دو "مجيد" همانطور كه از پر گرفتن از زمين به قصد آسمان مى گويند، از سبك بال شدن هم سخن مى‌گويند، از توبه! فرصت هميشگى بين ما و خدا حتى اگر صد بار! حتى اگر زياد كه " ان الله يغفر الذنوب جميعا..." بى واهمه به سمت او برو با اميد بخشش و او اميد تو را مى داند حتى اگر گرگ شده باشد ديو گناهانت تا وقتى شيشه عمرش با يك توبه شكسته مى شود، چرا به خان غم مانده اى؟ مگر... "مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده هایش قبول می کند؟" درست است كه ما از آب و گل ساخته شديم اما زمانى كه روح او در ما دميده شد، آب اين موج از خاكِ ساحل جدا شد! اگر با قرآن مجيد و محمد مصطفى عهد دوستى بستى و به عهد بنى آدم پاى بند باشى كه "بنى آدم، آيا با شما عهد نبستيم كه شيطان را نپرستيد" چه واهمه اى؟ با خيالى آسوده زمزمه كن

حرف آب و گل مگو
جز حدیث دل مگو
موجم از ساحل مگو


فقط يادت باشد اگر دريايى شدى ديگران را هم صدا كنى تا خاطره آبى دريا شوند و با تو بيايند تا به دريا برسند.
سخنانِ اين فرزند خلف آدم را با گوش جان بشنو! و بدان هيچ نكته اى را بى هدف ياد آورى و تاكيد ننموده! اگر هم نتوانستى خطِ ربط را بيابى؛ صبر كليد كهنه دلت را خواهد يافت، تو فقط آرام گوش كن

گل من يه عمري گل باش , به صفا و لطف و پاكى
خوبى تو سربلنديست, واسه اين غريب خاكى

 

 

0
0
0
0 نفر

9 نظر

  1. بینظیـــــره ستاره....خط به خطش برام عالی ودلنشین وتاثیر گذار بود...چقدر عالی برداشت کردی ونوشتی...همیشه نوشته هات منو شکه میکنن.. مرسی

  2. مرسی افشاری جون خیلی زیبا بود چند بار از روی متن خوندم برداشتت و تطبیق مفهوم ابیات با آیات قرآن مجید خیلی زیبا بود باز هم مرسی

  3. سلام افشاری جون ممنون بابت مطالب زیبای که ار ايه می د هید , اما در این مقاله یک نکته را لازم مبدانم که به شما نازنین بگم . عزیزم ما نباید هیچ چیز و کسی را شبیه سازی کنیم با قران ؛ درست است که تمام زیر و بم زندگی ما باید قرانی باشد . اما شبیه نباید بکنیم بلکه در اینجا باید بگویم که مثلا رفتار و گفتار فلان شخص بر گرفته از ایات قرانی است .


    .
  4. ستاره جان مثل همیشه فوق العاده بود عزیزم. درود بر شما و قلم دلنشین تون+ smiley17
  5. سلام عالی بود ممنون love

  6. خانم افشاری درسته که آقای دکتر به مضامین ترانه هاشون بسیار توجه میکنن اما باید به چند نکته خوب توجه کنید! اول به خالق و شاعر ترانه ها که قبل از هر کسی به این مفاهیم توجه میکنه وبه آن حس وآهنگ میده و در مورد این جمله شما(اين دو "مجيد" همانطور كه از پر گرفتن از زمين به قصد آسمان مى گويند،....) یعنی چی!؟ متوجه منظورتون نمیشم این دو مجید!!!!!!!!! چطور به خودتون اجازه میدین به این سبک بین حرفها وترانه های آقای دکتر و این کتاب آسمانی پیوند بدین . در هر صورت بیش از اندازه احساساتی شدین .

  7. البته من هم با نظر irajو yassموافقم .افشاری عزیز باید تو نوشتن این جملات یه کم بیشتر دقت میکردی من با اینکه این اشعار اشاره ای داره به آیات کلام الله و برگرفته از اوناست کاملأموافقم امامقایسه این دو با هم درست نیست.عزیز دلم امیدوارم که ناراحت نشده باشی .باز هم ممنونم
  8. عالیییییییی***

    عالیییییییی***
  9. در ابتدا از نظر لطف دوستان سپاسگزارى مينمايم. لازم ميدانم در خصوص متن توضيحاتى را تقديم نمايم، گرچه همه چيز در متن هست و بنده فقط به آنها اشاره مجدد مى نمايم.
    اول آنكه در اين متن مى خواهيم به آنچه در گفتار يك انسان و بويژه يك استاد وجود دارد اشاره نماييم كه بيان شده مى تواند به دليل قصه هاى كودكى باشد؛ "مى دانم كه اگر دلش زلال نبود آيينه‌ى انعكاس دهنده‌ى اين نور نمى‌شد" بنابر اين او قديس نيست! آينه است! آينه اى صاف؛ آيينه روو... كه بيشتر با اين گفته ها در ارتباط بوده و روى او تاثير گذاشته(چه بهتر كه ما هم نگوييم نمى‌شود قرآنى بود! با تلاش همه چيز ممكن است! فقط يك معجزه مى خواهد)... اصلا اينكه حرف هايش به دل مى نشيند بخاطر همين ارتباط است " ببين چقدر شبيه به قرآنِ مجيد سخنانش را گل چين نموده!" اصلا براى همين شباهت "مجيد اخشابى" است! خداوند صاحب تمامى نام ها "صفات" نيكو است؛ نه اينكه هر چه نام زيباست متعلق به خداوند باشد بلكه او صاحب زيبايىِ نام ها و صفات است! "ذوالانتقام" براى انسان صفت زيبايى نيست! زيبايى اش نزد خداوند است! خداوند"مجيد" ""نيز"" هست، قرآن "مجيد" ""نيز"" هست اما مجيد اخشابى فقط يك نام دارد! آن هم نامى كه زمينى شده البته به شكل معجزه آسايى خصائل خوبش"كمى!" آسمانى‌تر است! يكى از اين خصائل تاكيد به مطالبى است كه هر انسانى بايد در ذهن داشته باشد! همانطور كه يكى از هزاران خصوصيت "مجد شده‌ى" قرآن "مجيد" نيز هست! اغلب پيش مى آيد ظاهر كلمات كفر باشند! در انتهاى متن آمده!... به عمق برويم...



    استاد على معلم... انسانى وارسته و استادى دانا... ايشان براى خوانندگان زيادى شعر نوشته اند اما... وقتى قرار است براى كسى شعر بنويسى! انگار مى خواهى برايش هديه ببرى! بايد شان او را بدانى! چرا عبدالجبار كاكايى براى يكى مى نويسد(اگه دلواپس من نيستى نباش خير سرت!...) و براى مجيد اخشابى مى نويسد(مى مونيم يا نمى مونيم با خداست) استاد اگر كارى را شايسته‌ى "انسان" ندانند نمى خوانند و اين شان نزد ايشان والا تر است! زيرا ايشان باور و افكارى متفاوت دارند!



    آيا نوشته ها اشتباها با يكديگر تطبيق داده شده اند؟ ارسال بعد ما را بخوانيد؛ منتظر چنين نظرات صادقانه اى بودم! متن دو شنبه همزمان آماده بود... ما مى خواهيم طرفداران راست گفتار و نيك كردار؛ بيشتر دقت كنند كه شهرت بى دليل نيست! بايد آينه نمايش دهنده پاكى ها باشى نه گوينده از دلبرى هاى دور از شان انسانيت... فقط يك جمله مرا ناراحت كرد كه از روى عدم شناخت نسبت به بنده بود. بزرگوارِ گرامى، من هيچگاه اهل "احساساتى شدن" نبوده و نيستم! احساس يك امر زود گذر است حال آنكه ريشه اين متن در رمضان سال 89 و متن آن طى دو ماه آماده شد! و من از كار مهمى "كمى" دور شدم تا اين نوشته به بهترين شكلِ عقلانى و احساسى؛ شكل بگيرد گرچه مى پذيرم بهتر از اين نيز ممكن بود اما تطابق صحيح و يافتن نكات برايم مهمتر بود و متن فوق! نيمى از متشابهات در اين دسته،است!

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.