أکرهها
از او بیزارم


اکرهها واشتهی وصلها
ازش متنفرم و دلم تنگ شده برای رسیدن به او...




وإننی أحب کرهی لها
و من نفرتی را که به او دارم را دوست میدارم

أحب هذا المکر فی عینها
عاشق این کلک و حیله ی در چشمانش هستم

وزورها إن زورت قولها
و دروغ هایش را وقتی که بیانش دروغ است

اکرهها عین کعین الذئب محتالة
ازش متنفرم، چشمهاش مثه چشمای گرگ درنده می مونه

طافت أکاذیب الهوى حولها
دور و برش رو دروغ های احساس دروغین فراگرفتن

قد سکن الجنون أحداقها
در قلب چشمانش دیووانگی سکنی گزیده

وأطفأت ثورتها عقلها
و انقلابی عقلش رو ساقط کرده

اشک فی شکی إذا أقبلت باکیة
به شکم شک می ورزم که اگر گریه اش را قبول کنم

شارحة ذلها
و شکوه کند

فان ترفقت بها استکبرت
و اگه با او محترمانه رفتار کنم مغرور می شود

و جررت ضاحکة ذیلها
و بخندد و دور شود و برود

إن عانقتنی کسرت أضلعی
اگه مرا بغل کند چهار ستونم را در هم خرد میکند (دگرگونم می کند)

و أفرغت على فمی غلها
و نفرتش را بر وجودم خالی می کند

یحبها حقدی ویا طالما وددت
کینه ام او را دوست دارد و می ماند

إذ طوقتها قتلها
اگر او را در آغوش بگیرم خواهم کشت او را...

شاعر: نزار قبانی

گردآوری و ترجمه: امیره اشرف الدینی

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.