سایت رسمی مجید اخشابی ، شعر نزار قبانی ، فنجان قهوه ، فال قهوه ، عبدالحلیم حافظ ، نزار قبانی ، قارئه الفنجان
قارئه الفنجان

جلست....والخوف بعینیها

تتامل فنجانی المقلوب

قالت : یا ولدی ، لا تحزن

فالحب علیك هو المكتوب...




یا ولدی قدمات شهیدا

من مات علی دین المحبوب ...



فنجانك ......دنیا مرعبه

و حیاتك اسفار و حروب

ستحب كثیرا و كثیرا

و ستعشق كل نساء الارض

و ترجع كالملك المغلوب

بحیاتك ، یا ولدی ، امراه

عیناه .....سبحان المبعود

فهما ......مرسوم كالعنقود

ضحكتها .....موسیقی و ورود

لكن سماءك ممطره .....

و طریقك مسدود .....

مسدود .....

فحبیبه قلبك ......یا ولدی

نائمه .....فی قصر مرصود

والقصر كبیر .......یا ولدی

و كلاب تحرسه و جنود

و امیره قلبك نائمه

و من یدخل حجرتها مفقود

من یطلب یدها

من یدنو .....

من سور حدیقتها .....

مفقود ......

من حاول فك ضفائرها ......

یا ولدی

مفقود ....مفقود

بصرت

و نحمت كثیرا

لكنی .....لم اقرا ابدا

فنجانا یشبه فنجانك

لم اعرف ابدا یا ولدی

احزانا .....

تشبه احزانك

مقدورك آن تمشی ابدا

فی الحب ......علی الخنجر

و تظل وحیدا كالاصداف

و تظل حزینا كالصفصاف

مقدورك ان تمضی ابدا

فی بحر الحب بغیر قلوع

و تحب ملایین المرات ......

و ترجع كالملك المخلوع .....

فال قهوه

زن نشست

و چشم هایش

سرشار از ترس

نگاهش به فنجان واژگونه ام

افتاد

گفت : پسرم نترس

عشق از آن تو و

سرنوشت توست

پسرم

هركس به راه محبوبش بمیرد

در شمار شهیدان است .

و فنجان تو

دنیایی ست سرشار از وحشت

و زندگی ات ، سفرها و جنگ ها ست .

چه بسیار عاشق می شوی

و بسیار می میری

بر تمام زنان زمین

دل می بازی

و برمی گردی چون

پادشاهی شكست

خورده

پسرم ، در زندگی ات

زنی است

با چشمانی شكوهمند

لبانش خوشه های انگور

لبخنندش موسیقی و گل

ولی آسمان تو بارانی

و راه تو بسته

پسرم ، محبوب تو در كاخی در بسته خواب است

كاخی بزرگ

كه سگ ها و سرباز ها

نگهبانی اش می كنند

شاهزاده ی قلب تو

خوابیده

هركس به اتاقش

وارد شود

یا خواستگاری اش كند

یا از پرچین باغش بگذرد

ناپدید می شود

پسرم ،

هركس گیسوانش ر ا بگشاید

ناپدید ، ناپدید می شود

پسرم طالع بسیار دیده ام

فال بسیار گرفته ام

هرگز ندیده

و نخوانده ام

فنجانی چون فنجان تو

و اندوهی شبیه اندوه تو



سرنوشت تو

سفر در عشق

و راه بر لبه ی تیز خنجر هاست

چون صدف تنهایی

و چون بید

در غم و اندوه

سرنوشت تو

بی بادبانی در دریای عشق

كه هزاران بار

عاشق می شوی

و هزاران بار برمی گردی

چون پادشاهی مخلوع .

ضمنا مقصود از زنی که داخل فنجان ست همان دنیایی ست که در آن زندگی می کنیم .

گردآوری و ترجمه: امیره اشرف الدینی

 

1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.