شبِ عشق

 
خداوند در قرآن مجيد مى‌فرمايد انسان نمى تواند "خدا" را درك كند... و در جايى ديگر از اين مصحف شريف بيان شده كه روح را نمى توان درك كرد مگر اندكى از آنرا... و شب قدر را نيز...



بين خدا و انسان و اين شب چه چيز مشترك و درك ناشدنى اى وجود دارد؟ شبى كه در آن روح نازل مى شود... آيا روح همان نيست كه بدون آن، جسمْ ماده اى بى فايده، مدفون در خاك است! همان كه خداوند از خويش در ما دميد؟! مگر روح در تن ما نيست؟ آيا فقط اندكى از روح براى شناخت نزد ما است؟ اين شب را شب "قدْر" مى نامند، شب اندازه گيرى!... اما چه چيز بايد اندازه گرفته شود؟ ظرفيت ما براى داشتن روح الهى!؟ همان كه در وجود عيسى ىِ زنده كننده و محمد بيدار كننده بود؟
شايد اينگونه باشد كه براى دانستن قدرِ "قدر" بايد با استغفار، ظرفِ خيالمان را از هرچه اضافه تهى كنيم و با توسل به پاكانى همچون امام على (ع) و فرزندانشان، خود را به سر چشمۀ ظرفيت حقيقى وصل نماييم. با خواندن قرآن و دعا و بر زبان جارى كردن اسماء خداوند، زبان خود را آمادۀ هماهنگى با روح نماييم. روحى كه در شب قدر به امر خدا نازل مى شود تا ببيند قدرت ما براى داشتن درك و توان بيشتر تا چه حد است؟ مبادا همان بخش اندك كه به عنوان نمونه و امانت نزد ما هست را آنقدر سياه كرده باشيم كه نه تنها در لوح سرنوشتمان خيرى را اظافه نكنند بلكه آنچه پيشتر نوشته شده را نيز خط بزنند!
در اين شب مشخص خواهد شد، تا سال آينده زنده باشيم يا زندگى ما بيش از اين صلاح نيست! مشخص خواهد شد شايستۀ خدا هستيم يا بايد در دستۀ جاماندگان باشيم! شبى تاريك كه روشنى آينده را نويد مى دهد... يك "شب" براى فهميدن آنچه نافهميدنى مى نمود! براى لمس آنچه بايد باشيم! ليالى مباركى كه پس از دو دهه از روزهاى پاك، خود نمايى مى كند، بايد از شيطان فاصله مى داشتيم، تا اندازه هاى حقيقى‌مان گرفته شود براى دوختن و پوشيدن لباسِ روح الهى!
آيا مى شود اندازه هاى ما را شبيه به "على"‌(ع) بگيرند! او كه "برادر قرآن"، بخشى از حرف هاى دل و جانش بود! او كه تولدش اعتكاف در مساجد است و رحلتش پناه بردن به گروه استغفار كنندگان، متولد خانۀ خدا، جهادگر راه خدا، تجلى روح خدا و شهادت يافته در خانۀ خدا...
اين شب ها را بايد در اجتماع مومنين بود، شايد در بين اندازه هاى آنان؛ ظرفيت ما را نيز بزرگ ديدند در جمع با جمعشان... در جايى كه قطره ها بدون كينه از يكديگر، گم مى شوند در دل هم و يكى مى‌شوند، آنقدر كه نمى توان به آنها "قطره" گفت و ديگر برايشان تُنگ،تَنگ است.
انسانها با هم اند، زمانى كه به ياد هم اند و براى يكديگر همان را مى طلبند كه خود محتاج به آن‌اند؛ به اميد آنكه ما را نيز دريا ببينند و در لوح سرنوشتمان پاكى را با خطى درشت بنويسند.
التماس دعا
جمع كوچكى از اعضاى وب‌سايت مجيد اخشابى: جام و ما

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.