ظاهر بینی چرا؟
 
اگر بخواهیم ظاهر بینانه نگاه کنیم، در دنيا پول و پارتی، مدرک یا چرب زبانى! حرف اول را میزنند و هر کس یک يا همه‌ى اینها را داشته باشد اصطلاحا "نانش توی روغن است".
ولی در آخرت آنچه حرف اول را می زند دین است و به همین خاطر به آن "يوم الدین" مى گويند، یعنی روزی که دین و دینداری رونق بازار است و مشتری پیدا میکند.
البته لازم است در اینجا كمى ،دین، را معنا کنیم:
دین ،تنها نماز، روزه و حج یا جهاد نیست، اینها پوسته دین اند...



دین یعنی آدمیت، انسانیت، انصاف، جوانمردی، گره از کار ديگران گشودن، چاله ای را پر کردن، سنگی از سر راهی برداشتن، آتش سیگاری را خاموش کردن،و یا برای رفتن ونشستن به بالای مجلس به این و آن تنه نزدن، پشت میز اداره و موقع کار جدول حل نکردن، پیامهای کوتاه بی معنی و رکیک نفرستادن.
دین یعنی درد داشتن و هم دردی کردن
یعنی از سود خود بگذريم تا دیگران زیان نبینند.
دین یعنی همان چیزی که پزشک مشهدی در کنار نماز و روزه و قرآن خوانی خود داشت؛ او که گاه ساعت ها در اتاق عمل بود و عمل هایی که روی قلب افراد انجام می داد اغلب در خاور میانه تک و بی‌نظیر می نمود ،با این همه بجای آنکه بابت هر عمل دو میلیون تومان بگیرد، دویست هزار تومان می گرفت! و به این وسیله گره از کار گرفتاران می گشود.
به راستی این پزشک کجا و آن دیگری کجا که بابت عمل بیماری پنج میلیون می خواست و هر چه بیمار بیچاره التماس می کرد که از این مبلغ لا اقل صد هزار تومان کمتر بگیرد تا خرج شربت و شیرینی ومیوه کرده و بعد از عمل مقابل عیادت کنندگان خود بگذارد تا شرمنده آنها نباشد؛ او میگفت حتی یک ریال کمتر نمی گیرم!
می بینید که دین، دارای مغز و پوست است؛ البته قطعا هم پوست لازم است و هم مغز.
شما اگر بخواهید هسته بادام را بکارید اگر تنها پوست آن را بکارید هرگز سبز نخواهد شد همچنين اگر مغز بادام را به تنهايى بکارید به درخت تبديل نمى شود ؛ در حقیقت زمین بخشنده، مى‌گوید من پوست و مغز را باهم میخواهم.
حال خداوند هم می فرمايد پوست و مغز را با هم می خواهم، یعنی هم نماز که پوست است و هم جوانمردی که مغز آن، هر کدام را بدون دیگری نمی پذیرم.
و کار شیطان این است که همیشه میان پوست و مغز جدایی می‌افكند.
پاره ای را تشویق به پوست میکند. به آن نماز اول وقت در مسجد، صف اول، عبا بردوش، با انجام تمام مستحبات و تعقیبات، بی آنکه ذره ای انصاف را لازم بداند!
یا زنانى را دعوت به حجاب کامل میکند، با روی کاملا پوشيده، چادر سیاه و حتى دو جوراب در پا بجای یک جفت، بی آنکه ذره ای همدردی و همدلی با بیچارگان داشته باشد.
زهی شریعت و ملت... زهی طریقت و کیش
این همان پوست داشتن و مغز نداشتن است
و گاه کسی را میبینی که ايمانش مغز دارد ولی پوست را نه،یعنی گره گشاست اما حجاب را مراعات نمی کند.
کسی می خواست در بیمارستان عمل کند اما هزینه عملش را نداشت! مات و غمزده ایستاده بود و با همسرش اندوه مى خوردند كه چه كنيم؟ از کجا بیاوريم؟ در اين بين، خانمی که حجاب مناسبی نداشت، دسته چکى از کیف خود بیرون آورد ،و كمى بيشتر از رقم مورد نياز را روى يك برگ چک نوشت و با احترام و پوزش به دست آن مرد داد و گفت این کار را برای دلم کردم!
این یعنی مغز داشتن و پوست نداشتن
حالا دیدی که شیطان با چه زیبایی و ظرافتی کار خود را پیش می برد؟!
و دیدی که با چه لطافتی صیادی میکند؟
عده ای را تنها پوست كرده و آنها را حتی به نماز شب وا می دارد بی آنکه ذره ای احساس و عاطفه داشته باشند، و معلوم است هر کس این جماعت را ببیند از نماز فاصله می گیرد.
عده ای را هم تنها به مغز دین دعوت می کند یعنی به دلسوزی، احساس داشتن و به انصاف رفتار کردن بی آنکه پایشان به مسجدی باز شود، یا پیشانی شان بر خاک بوسه زند یا ذکری بر لب زمزمه کنند.
و خیلی ها با دیدن این تیپ آدمها با خود می گویند : ببین نماز نمی خواند ولی مرد است انصاف دارد اما آن يكى!!...
دختر بچه ای به زمین افتاد ،خاکی شد و خانم بی حجابی دوید و بچه را بلند کرد، خاک لباسش را تکاند ،نوازشش کرد و از کیف خود چند آدامس و شکلات در آورده به او داد و رفت، دختر بچه با حسرت به او نگاه کرد و بعد به مادرش گفت: دیدی بی حجاب بود؟ ... در حقیقت كودك نتیجه گرفت که میشود هم بی حجاب بود و هم خوب شايد هم براى خوب بودن بايد بى حجاب بود!
خدا کند ما مسئله پوست و مغز را خوب بفهمیم.

نويسنده متن : tahereh hashemi

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.