ماندگارى موسيقى؛ دانش موسيقى؛ شعر آهنگ روح‌اثر؛ كرسى آزاد انديشى؛ جام‌و‌ما؛ سايت رسمى مجيد اخشابى
در بسيارى‌از كشورهاى جهان سوم؛ موسيقى به عنوان يك واحد درسى به كودكان آموخته مى شود. در اين كشور ها تلاش مى شود تا به قشر دانش آموخته و اهل علم؛ روش صحيح گوش سپردن به موسيقى آموخته شود. اين كار در ايران به شيوه اى ديگر انجام شد! وزارت ارشاد وظيفه داشته و دارد، با دقت موسيقى مناسب را برگزيده و آنرا به عنوان موسيقى مجاز به جوانان انتقال دهد. اما اين ممنوعيت كه بدون بيان دليل، صورت گرفت! باعث ترغيب بيشتر جوانان به موسيقى هاى عجيب و البته ناصحيح گشت...



در اين بين راه براى دشمنان باز شد تا در لفافۀ موسيقى هاى زير زمينى فرهنگ ديگرى را به جوانان تلقين كنند! مدتى پيش در يك شعر اصطلاحا "رپ" شنيدم خواننده به وضوح مى گفت بايد حلقه اى در دست تو نمايم زيرا تعداد دوست هاى مونث بنده! يكى دوتا نيست و هزار تا هستيد!... اين موضوع موجب گشته موسيقى به عنوان دشمن ايمان و فرهنگ معرفى شده و نرم نرم، فرهنگ كنونى را بين جوانان ما ايجاد نمايد! گرچه اين مطلب در ساير كشور ها نيز جريان دارد و موسيقى هميشه به دو بخش تقسيم گشته كه در مقاله هاى ديگر، به آن خواهيم پرداخت!
البته پر واضح است كه آنچه فاقد زيبايى هاى اصيل و صحيح باشد ماندگار نخواهد بود و عمر كم برخى آثار امروزى كه توسط جوانان جوياى نام ساخته و پرداخته مى شود، گواه اين حقيقت است.
به راستى چگونه بايد آثار حقيقى را از بازى هاى‌كودكانه، با سازهاى بزرگان! تفكيك نمود؟
قطعا بهترين راه، آموختن علم موسيقى -هر چند اندك- مى باشد. موسيقى و ترانه "آثار مجتمع از شعر و آهنگ" دارويى هستند كه بايد توسط پزشك تاييد و تجويز شوند. اين آثار از سه بخش تشكيل شده است كه اغلب كامل بودن يكى از اين سه ظلع گواه دقت سازنده و البته قابل قبول بودن دو وجه ديگر است.
اولين اصل در اين آثار آهنگين؛ كلام آنهاست. امروزه اغلب آثار موسيقايى به بيان واژگانى در مضامين عاشقانه "چشم ها و ابروهاى دلنشين" مى پردازند. اين آثار گاه فاقد خطا هستند اما اغلب "دم دستى" و كم ارزش مى باشند! در واقع؛ شعر اين آثار بايد حرفى براى تكرار شدن داشته باشد، حال آنكه بيشتر اين آثار صرفا حرفى دارند براى "گفتن"!
بخش دوم، علم موسيقى مى باشد! اصول بكار گيرى نت ها و علائم نت نويسى... درك اين علم بسيار وسيع است و متاسفانه اغلب سازندگان موسيقى صرفا با بهره گيرى از برنامه هاى رايانه اىِ ويژه؛ گمان مى كنند از يك منبع علمى بهره برده اند!
بخش سوم و اساسى در هر اثر هنرى، روح آن است! و روح هر اثر منشعب از انرژى و زمانى است كه سازنده در اثر خويش تزريق مى نمايد. اين بخش نه قابل تفسير است و نه مى توان به سادگى كتاب و شاخۀ علمى اى در اين زمينه يافت! اين همان مطلبى است كه برخى آثار را بر دل مى نشاند و برخى را در حد يك لطيفۀ گذرا از عمق جان دور مى نمايد. يادگيرى اصول اين مهم جز با گوش سپردن به آثار زيبا و تداوم دقت در اين آثار ميسّر نخواهد شد.
شما بيشتر كدام ظلع از اين هنر را مى شناسيد؟ چگونه آثار صحيح را از "آفت هاى موسيقايى" تفكيك مى كنيد؟
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.