آغاز شهرت‌ و محبوبيت استاد؛ خاطرۀ طرفدار‌شدن؛ من طرفدار شدم؛ بهار آمد؛ آسمان اطلسى؛ جام‌و‌ما؛ سايت رسمى مجيد اخشابى

خاطرات طرفداران "مجيد اخشابى" را كه مرور مى كنى "اغلب" تو را به سال 1380 مى برند. به زمانى كه بدون ديدن وى و گاها بدون دانستن نام او، مسحور صدايى شدند كه سرشار از اميد بود، مملو از آرامش! آرامشى كه حاصل دانايى بود؛ علم به موسيقى و از آن بالاتر، زندگى! صدايى كه جاى آن در سالهاى پيشتر، خالى بود...



خاطره مشترك اغلب هوادارانِ اين هنرمند نامى كشورمان، در روز عيد فطرِ همان سال، ثبت شد. زمانى كه او را با يك لباس قهوه اى روشن در حال اجراى پلى بك اين كار در انتهاى آخرين قسمت از سريال، ديدند! و حس مشترك در همه شنونده ها -كه حال! به آنچه بيننده آن بودند با شك مى نگريستند- احساس تحسين بود. تمجيد جوانى كه نمى دانستند پيش از آنها شخص ديگرى،برتر از همه، او را "مجيد" خوانده بود.
برخى افراد، كه وسعت و عمق اين حس و اين علم را نمى شناختند، متعجب بودند از جوانى كه ظاهرى جوانتر! و گفتارى به مراتب مسن تر! از سن خود داشت. جوانى كه به نظر مى آمد با اولين كار خود! اينچنين ورد زبان ها گشته است.
از اينجا بود كه بسيارى خود را "طرفدار" اين هنرمند دانستند.
من نيز خود را مديون همان اثر و همان خاطرات مى دانم اما پس از شناختى بيشتر، متوجه شدم پيشتر ايشان را شناخته ام! من و بسيارى ديگر كه آنها نيز صاحب اين هنر را مدتها بود مى شناختند.
آغاز شهرت‌ومحبوبيت استاد؛ خاطرۀ طرفدار‌شدن؛ من طرفدار شدم؛ بهار آمد؛ آسمان اطلسى؛ جام‌و‌ما؛ سايت رسمى مجيد اخشابى
از كودكى به شعر و موسيقى علاقه اى بيش از ساير هم سن هايم داشتم و مانند اكثر دختر خانم ها آثار موسيقايى را زود در ذهنم ثبت مى نمودم.برخى شعر پر رنگ ترى داشت و بعضى موسيقى جذاب ترى، آن روزها نام خواننده و آهنگساز از اهميت كمترى برخوردار بود، موسيقى فضاى خالى بين معدود پيام هاى بازرگانى موجود، با برنامه بعدى را پر مى كرد و فقط گاهى نام خواننده هايى در سطح "استاد شجريان" در رسانه به خوبى ديده و صداى برخى خواننده هاى انقلابى خوان، به كرّات شنيده مى شد. هنوز بسيارى از مردم موسيقى را براى پخش در رسانه نامناسب مى دانستند و آثار جديد معمولا از راديو شنيده مى شد. در جشن ها بعضى خواننده ها به اندازه يك پلى بك در رسانه ديده مى شدند! و كمتر حادثه معرفى چنين افرادى رخ مى داد! شايد همين امر باعث مى شد كارهاى موسيقيايى شبيه به يكديگر باشند(به عنوان مثال مى توانيد تيتراژ "پشت كنكورى ها" را با تيتراژ "رانت خوار كوچك" مقايسه كنيد.) اين موجب مى‌شد آثارى كه جديدتر و زيباتر بودند در ذهن مردم پر رنگ شوند، اما همچنان شناسنامه موسيقايى آثار كمتر بيان مى شد. كم كم خواننده ها توانستند نام و نشانى نزد مردم به دست آورند. نام افرادى چون آقاى "افتخارى"، آقاى "گلپايگانى" آقاى "اصفهانى" و بسيارى ديگر به عنوان خواننده هاى شناخته شده تر زمزمه گشت، و صاحبان نام هاى كم آوازه ترى چون: آقاى هومن بختيارى، آقاى حسن فداييان، آقاى كامياب بهزاد و برخى ديگر، شانس خود را براى حضور در بين بزرگان امتحان مى نمودند. گواه اين دوره ى بى نام و نشان بودنِ برخى خواننده ها، بازيگر محبوب و معروف ايرانى است كه بسيارى از مردم مدتى پيش متوجه شدند ايشان صاحب صداى آن اثر زيبا و انقلابى هستند.
اما هنوز آهنگ سازها جايى براى حضور جدى نداشتند!
در آن زمان بود كه كارهايى چون گمگشته با حضور خواننده اى كه آهنگساز هم بود، بسيارى را به اين فكر انداخت كه شايد بخشى از موفقيت كار، مديون موسيقى آن باشد و از همان زمان ها بود كه افراد جوياى نام؛ به مطالعه علمى ترِ اين علم علاقه پيدا كردند.
در حال خواندن يكى از مصاحبه هاى استاد بودم كه بيتى از اولين كار اجرا شده توسط ايشان مرا به خاطرات كودكى برد،حتى صداى خواننده را در كنار آهنگ اثر به ياد داشتم(هر چند مادرم مخالف نظر بنده بودند، زيرا خواننده آن كار كه آنروز ها مورد علاقه ما بود لهجه شمالى داشت). كار "بهار آمد" و "آسمان اطلسى" در دسته آثار مورد علاقه؛ و مانا در ذهنم جاى داشت -اما اثرى چون "آدينه عهد" را كمتر به خاطر داشتم و فقط موسيقى آن مرا به شك وا مى داشت كه احتمال مى دهم دليلِ اين مطلب عمق كلماتى بوده باشد كه در آن سن براى من ثقيل بوده است- آنچه به نظر شخص بنده اهميت بيشترى دارد اين است كه؛ آثار آهنگسازى شده توسط "مجيد اخشابى" در آن زمان در دسته معدود آثار دوست داشتنى جاى داشتند. عده‌اى نيز در بين طرفداران اين هنرمند نامى كشورمان هستند كه خاطرۀ اولين ديدار آنها به برنامه ها و جشن هايى چون"طعم آفتاب" در سال 78 و امثال آن،باز مى گردد.
تمام آنچه در قالب خاطره و ياد آورى عرض شد، گواه يك مطلب است!
"مجيد اخشابى" چه آن زمان كه خواندن را تازه آغاز كرده بود، چه زمانى كه براى سايرين آهنگ مى‌ساخت و چه در هنگامى كه مى نواخت، مورد علاقه پير و جوان؛ كوچك و بزرگ و آشنا و نا آشناى موسيقى، بود. جالب آنكه در هر دو دوره، او پيش از نام و نشانش؛ با هنرش شناخته شد.
قطعا تنها مسئلۀ پر رنگ كه باعث شد جوانان و هنر شناسان زيادى به سمت"مجيد اخشابى" جلب و جذب شوند "هنر" او بود؛ اما آنچه او را همچنان "استاد" نگاه داشته و خواهد داشت؛ خلق و خوى او در كنار علم و آگاهى وى است كه همچنان غير قابل كتمان مى باشد. بى شك طرفدارِ خوبِ اين هنر مندِ خوب بودن؛ افتخارى بزرگ است.


1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.