زندگى‌نامه مجيد اخشابى؛ بررسى خاطرۀ يك اعجاز؛ شمارش معكوس تا تولد استاد؛ عشق ؛ نكات ناگفته زندگى استاد؛ ناگفتنى‌هاى زندگى؛ عشق‌حقيقى؛عشق‌و مجيد اخشابى ؛ دلايل برترى؛ وب‌سايت مجيد اخشابى
عشق يعنى صاحب شيرينى زندگى‌ات كه حتى ممكن است دورترين نزديك تو باشد.
قطعا هيچ قلبى نمى تواند بدون داشتن عشق، به ضربان خود ادامه دهد! و بى هيچ ترديدى مى‌توان "مجيد اخشابى" را يكى از عُشاق حقيقى اين زمانه دانست...



هر انسانى در بدو تولد عاشق است. عشق به خالق هستى؛ عشقى كه گاها به دست سردى خاكِ دنيا سپرده مى‌شود، عشق به مادر و نزديكان؛ كه گاه طوفان دنيا شاخه هاى آنرا مى شكند.
اما بسيارى از انسانها موفق مى شوند اين احساس ناب، اين والاترين كلمه را حفظ كنند و آنرا به ديگر جهات نيز تعميم دهند.
استاد اخشابى، در پرورش اين استعداد انسانى بسيار توانا بود. او نيز عاشق خالق خويش بود، او نيز گريه كرد، او نيز با صداى قلب مادر آرام گرفت؛ اما او فراموش نكرد؛ وى عشق مادر را از ياد نبرد، احساس ناب پدر را نيز؛ قلب او از خواهرها و برادرها دور نشد و عشق با ماندن در خاك قلبش، ريشه كرده و همچنان به سمت رشد و تكاملِ بيشتر حركت مى كند.
هنوز كودك خوانده مى شد كه باز عاشق شد؛ عاشق يك صداى خالص، صدايى كه شفاف، صادق و آرام است.
اين عشقِ ناب، مانند آتشى در سرنوشتِ او جاى گرفت و هرچه از ناصافى ها، قصد ورود به روح و زندگى‌اش را در سر نشاند، با اين آتش سوخت؛ زندگى ناب او در كنار "عشق" دلنشين تر شد، ناب‌تر، گرم‌تر، زيباتر، عاشق تر...
اين شعله در زندگى‌اش ماند، ماند تا هر كه به او نزديك مى شود؛ هر اندازه كه پير باشد، ققنوس بودن خود را به ياد آورده، در شعله‌اش تازه شود. شايد دليل اينكه افراد داراى سنين بالاتر نيز به آموزش از وى مشغول مى شدند، همين بود.
وى هنوز به معشوقه اش پايبند مانده است، به پدر... به مادر... به خانواده... به موسيقى... در يك كلام! به "خدا".
از آنجا كه عشق، پنهان نمى‌ماند؛ او هيچگاه نتوانست از معشوقه نگويد! در تمامى گفته هايش -حد اقل- يكى از نشانه هاى حضور حضرت حق آشكار است، در آرامش كلامش، در عمق دانايى‌اش، در وسعت نگاهش، در لبخند دائمش، در وجود وى؛ گرچه بى‌شك اين خصائل مختص او نيستند! اما قطعا هيچ انسان ديگرى نمى‌تواند چنين خصائلى را داشته باشد مگر آنكه... به درستى "عاشق" شده باشد.
او درك عشق را از "عشق" آغاز نمود؛ وى از مخلوق به خالق نرسيد! بلكه خالق، او را به مخلوق رساند.
او نه تنها "مجيد" كه "مجنون" نيز هست، اما مجنونى بى جنون؛ مجنون سالها با جور ليلى ساخت، "حق" كنارش بود، اما نشِناخت؛ مجنون دير فهميد ليلايش كيست، دير فهميد، فرش "يكى" از راه‌هاى رسيدن به عرش است؛ گرچه دير، اما او فهميد؛ و جاودانه شد... اما
"مجيدِ" عرشى ها، فراموش نكرد، تا براى ياد آورى مجبور شود عقل زمينى‌اش را رها كند. شايد همين حافظۀ قوى يكى از دلايل تمجيد وى باشد.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق// ثبت است بر جريرۀ عالم دوام ما
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.