حج! سفر از خويش كه آشناترين است به جماعت كه غريب ترين آشناست، در دل جمع ايرانى و عرب و هندى و مالزيايى و افرادى كه نمى شناسى شان مگر به اعتقاد و اعتماد كردن به آنها و گم شدن در درياى حضور؛ جايى مى روى كه همه مى روند! نمى روى! مى برندت... اينجا هيچ كس"من" نيست! "ما" شده ايم بى هيچ منى و منّتى! اينجا تو ارزش زيادى دارى، به اندازۀ ارزش قطره اى در دريا پس در اين جمع يكسان، تلاش كن "مرواريد" شوى...



عمرۀ مفرده! عمرى كه بايد به تنهايى و در دل جمع پشت سر گذاشت،با اعمالى كه اگر به دقت انجام نشود، عمرِ رفته را تباه مى كند.
پيش از رفتن بايد تهى شوى اما سپيد... نه زيورى از دنيا و نه پارچه و كلاهى كه گواه تو باشد! از كلاه رياست تا كلاه غلامى! همه را كنار بگذار، در فاصلۀ بين رسول و خداى رسول؛ اينجا تو،‌"تو" هستى! نه جايگاهى و نه حتى صفتى جز "انسان" بودن همراه دارى! اينك تو مُحرم شده اى... مَحرم شده اى! پس بيا تا اسرار را با هم دوره كنيم. بيا گرد خانه اى كه هيچ كس در آن نيست جز ياد من، بگرد،دور بزن، مرا دوره كن! از كنار حجر الاسود،بهشت، سنگى از بهشت؛ آغاز كن! قدم به قدم، نخواهى يا ندانى، باز، جماعت تو را مى برد، به جماعتى كه وجه اشتراكشان"خدا"ست اعتماد كن. اينك تو مدادِ پرگارى هستى كه به محوريت كعبه مى چرخد، يكبار ديگر بگرد تا بدانى فاصله ات تغيير نكرده كه اگر كرد، به جاى دايرۀ خوش صورت، بى شكل مى شوى و بى قاعده! دور دوم و سوم و چهارم و... همه از كنار بهشت آغاز مى شود و به سمت بهشت ادامه مى يابد، نگران نباش، اوج و اصل اين پرگار دست خداست...به دور پنجم كه رسيدى حواست باشد، جبرئيل نيز نتوانست از حدى، به عدد هفت نزديك تر شود! از ترس سوختن بالهايش! داشته هايش!... اما بال تو، دل توست! پس قلبت را در سمت خانه اش حفظ كن و بى ترس، پيش برو!از كنار حجر الاسود تا ابتداى حجر اسماعيل، از بهشت تا مادر، اينجا محل ريزش گناهان است، در گردش به دور خانه اش، بايد به دور اين مادر و فرزند بگردى، آنها كه حرف رسولشان را بر ديده گذاشتند و با همۀ سختى تسليم رضاى حق شدند و اينك زير ناودان نشسته اند تا بدانى لايق باران اند، در ضلع بعدى، به جايى مى رسى كه ياد آور مادرى ديگر و فرزندى ديگر است، آنجا كه فاطمه بنت اسد، رفت تا با على باز گردد؛ على! او كه ياور دومين بت شكن بود... پس از زيارت مجدد اين مادران و فرزندانِ قديس، باز به بهشت مى رسى! و حال شايسته بودن را، آنجا مى يابى كه به آسمان هفتم خوانده مى شوى! در اين اقليم هفتم، گرچه همه چيز مثل اول به نظرِ ناظر مى آيد اما تو كه در دل اين سيرى مى دانى كه در سلوك به اوج رسيده اى آن هم در دل اين همه همهمه! اينجا تنها جاييست كه گيج نمى شوى از صدا! تنها شعرى كه شعورش بلا وصف است، تنها سرودى كه آهنگش بى تكرار، تكرار مى شود.
از دل اين سلوكِ شلوغِ جمعى، بايد به گوشه اى رفته دو ركعت نماز بگذارى بر آتش دلت، وگرنه بال دلت تاب نياورده، مى سوزد... پشت يك سنگ! سنگى محكم و سخت! كه نرم شده زير پاى سازندۀ اين نقطۀ پرگار وجود، نرم مى شوى در ركوع و سجودى آرام، و باز بنا مى كنى، بناى فرو ريختۀ دلت را و مى خوانى؛ قل! يا ايها الكافرون، من نيز مانند اين سنگ، تنها در برابر حق و حق پرست، نرم مى‌شوم.
حال كه آرام گرفتى، اينك كه از آسمان هفتم باز گشته اى، اگر گمان مى كنى براى دايره شدن، براى باز گشت به اصل خويش،به بهشت، تنها به آن سنگ چهار گوشه و آن سپيد سنگِ سياه شده نياز دارى، بيا تا رازى را برايت بگويم، بيا بين دو كوه! برو...؛ باز گرد!.... برو....؛ باز گرد، از چه مى گريزى؟ كوهى كه مى دانى بايد به سمت آن باز گردى! به چه باز مى گردى هنوز؟ به سنگى كه مى دانى بايد از آن دل بكنى! هاجر شده اى؟ براى چه اين همه مى روى و مى آيى؟ چه مى خواهى؟ حيات را؟ يا آب را؟ نه! آب همانجاست كه بايد باشد! همانجا كه رهايش كردى همانجا كه اگر مى نشستى تا بيابى اش، هيچگاه به آن نمى رسيدى! پس به دويدن ادامه بده اما نه به طمع آب! بلكه به هوس حيات! ببين كه وقتى مى دوى تا بروى، عده اى مى روند تا به جاى تو برسند... در اين سعى بيهوده، چه معنى دار به هفت مى رسى... از صفا به مروه! از صفا به مُرده! و در كنار مروه، همۀ تكرارها به پايان مى رسد... اگر رسيده اى! كوتاه شو! كوتاه بيا! از زندگى تقصير كن! از آنچه مرده است دل بكن! نشانه اى براى خودت بگذار تا هميشه به ياد بياورى اين هفت هاى‌تكرار، همه براى رسيدن به چيزى بود كه آنجا نبود كه تو تصور مى كردى!
ابراهيم به تنهايى سلوك كرد، به شيطان سنگ زد! و بر كودكش خنجر! حاصل تلاش او براى زندگى، زندگى تو شد در تلاشِ بندگى؛ ميعادگاه كعبه، آنجا كه محل دحو الارض است و از فرسخ ها آن طرف تر، به سمتش ادب مى كنى! گرچه با عمره گزاردن در ديار آرزو، حاجى نمى شوى! اما عمرى را در كوى يار به دست مى آورى! و اگر عمره ات را، عمرت را؛ به خوبى طى كنى، صاحب خانه به بدرقه ات خواهد آمد؛ عمرت با بركت باد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.