امروز با هيجانى بيشتر در كلاس هاى استاد مجيد اخشابى حاضر مى شوم. گويى هر چه بيشتر آمادۀ شنيدن باشم بيشتر درك مى كنم. با هيجان منتظر آمدن استادى هستم كه تا چند روز پيش از اين گمان مى كردم او تنها يك خواننده است! هنوز باور نمى كنم افکار او را باکمک برخی از شعر هايى كه ديگران نوشته اند، درک می کنم !گرچه مى دانم بى راهه نرفته ام! در واقع او آثارش را انتخاب كرده و نه آثارش وى را! بارها خود ويراستار آنچه بيان مى كند شده است...


اگر جمله اى را نپسندد يا آن را بدون مفهومى والا بداند، آن جمله تغيير كرده يا حذف مى‌شود! پس مى توان آثارش را افكارش دانست.
امروز از سرنوشت مى گويد! از اينكه ارادۀ ما در طول ارادۀ خداوند قرار دارد، پدر و مادر، ازدواج و گاه انتخاب! همه سرنوشت ما هستند! و در مفاهيم كلماتش تاكيد مى كند، خواستۀ خداوند براى ما خير و صلاح است. معتقد است نبايد سرنوشت را بهانۀ كارهايى قرار داد كه اختيار ما يا اجبارِ خلقت مان هستند! تاكيد مى كند "اشتباه مال من و توست! سرنوشت بهونۀ ماست" به اين موضوع اشاره دارد كه بايد زندگى را آنگونه كه هست و خدا نوشته در بهترين شكل ممكن، زندگى كرد، شخصى مى پرسد اگر چراغ جادو داشتى با آن چه مى كردى؟ پاسخش مرا مات مى كند! "آن را پس مى زدم" ... مى گويد نبايد زندگى را در حسرت ها گذراند! آن هم وقتى جاى اين غم ها و شادى ها؛ جا ماندن در دنياست! با اين وجود چرا آيينۀ زندگى مان را با آه! مات كنيم؟چرا آيينۀ خود را به غم بسپاريم؟ ... اگر درست زندگى كنى ديگر جايى براى اندوه و افسوس نمى ماند! مراقب رفتارت باش و سرنوشت را سرزنش نكن، حتى وقتى كه گرفتار بلا شدى! تو در تقديرت به عنوان انسان، عقابى سركش در آسمان اميد آفريده شدى! با سپردن زندگى به غفلت، عقابت را بى‌چاره و گرفتار قفس نكن!
توضيحى واضح تر مى خواهم؛ او مى گويد "اگر چرخ وجود من از این گردش فرو ماند
بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
این شعر یاد آور قضا و قدر خداست که همه ما به آن معتقدیم و این که انرژی، حرکت و هدایت همه از اوست و اراده ها در حقیقت در طول اراده خدوند قرار دارد اول او باید بخواهد بعد ما سعی کنیم تا امری به تحقق بپیوندد به خاطر این دست خدا بالای تمام دستهاست و هر چیزی با خواست او انجام میشود" و ادامه مى‌دهد "اشكال دراين است كه آدم ها به حق خودشان قانع نيستند. تو اگر خودت را بشناسى و بدانى حقت چقدر است، هيچ وقت پايت را ازگليم خودت درازتر نمى كنى. اگر افراد ، دنيا را زودتر تجربه كنند وانعكاس هايى كه ازاعمال خودشان ممكن است ساطع شوند را بشناسند، به اين نتيجه مى رسند كه بهترين و به صرفه ترين كار اين است كه خوب باشند." اين گونه از جملاتش به نظرم مى آيد كه او تقدير را بهترين فرصت ممكن براى آدمى مى داند، فرصتى كه ما بايد به بهترين شكل از آن استفاده كنيم. به ويژه آنجا كه مى گويد "چه بهتر كه ما هم همراه خوبى براى به وقوع پيوستن تاريخى باشيم كه خود نيز طراح آنيم." او باور هاى غلط ما از تقدير و تغيير ناپذير بودن آن را عامل اندوه هايمان مى داند و مى گويد "هميشه اين خود ما هستيم كه مانع پيشرفتمان ميشويم." تقدير زمينه اى براى موفقيت است! حال كه سرنوشت ما انسان بودن است با نمايش مهربانى و دوستى و عشق؛ و تلاش آن را به نمايش بگذاريم. مى گويد "همیشه بین نیت، هدف و تلاش شما و میزان موفقیت و دریافت محصول و نعمت شما یه نسبتی وجود دارد" ... تاكيد مى كند... كه در تقدير ما زمان هميشه برگشت ناپذير است.
شكر كه هميشه جبران گذشته ميسّر است. جلسۀ امروز من به پايان رسيد اما فرصت آموختن به تعداد نفس هاى ماست.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.