شعر فرانسوی فارسی
Je Sais Pas
نمی دانم

Traverser des mers, je saurais faire
می خواهم از دریاها عبور کنم...



Defiér des machines, narguer des lois
ماشینها را به مبارزه بطلبم،قوانین را تمسخر کنم

Les foudres divines, ca m'effraie pas
بلاهای آسمانی مرا به وحشت نمی اندازد

Je sais les hivers, je sais le froid
زمستانها را می شناسم،سرما را می دانم

Mais la vie sans toi, je sais pas
اما زندگی بدون تو را نمی دانم

Je savais le silence depuis longtemps
مدت مدیدی است که سکوت را می دانم

Jًen sais la violence,son gout de sang
و خشونت را از طعم خونش می شناسم

Je sais me defendre, j'ai bien appris
می دانم از خودم چطور دفاع کنم،آنرا خوب یاد گرفته ام

On est pas des tendres par ici
در این نزدیکی ها ،آدمهای مهربانی نیستند

Lutte apres lutte, pire apres pire
پیکار در پی پیکار،بدتر از بدتر

Chaque minute ,jًai cru tenir
هر دقیقه گمان من بر آن بود که به آنچه می خواستم رسیده ام

Je voudrais apprendre jour après jour
می خواهم روزها در پی هم،رسیدن به تو را یاد بگیرم

Mais qui commande a`nos amours?
اما چه کسی بر عشقهای ما فرمانروایی میکند؟


گردآوری و ترجمه: ماندانا ریاضی

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.