وصال خويشتن؛ در جستجوى خويشتن؛ كمال انسانى؛ عيد كمال؛ متن ادبى؛ جام‌و‌ما؛ وب‌سايت مجيد اخشابى
هر نباتى كان به جان رو آورد خضر وار از چشمه حيوان خورد
باز جان چون رو سوى جانان نهد رخت را در عمرى بى پايان نهد

از زاد روز ورودمان به عالم امكان، از آن زمان كه پذيرفتيم رسالت يافتن گوهر خويش را، در تكاپوى جستن و تدارك يك وصال، آسمان روزگارمان را تيره و روشن مى كنيم تا در پس پرده ايام، مجالى بيابيم براى پيدا شدن ، براى بيدار شدن ، به اين اميد كه شايد يكى از روشنايى هاى آسمان حياتمان مقارن با صبح بيدارى مان باشد...



براى تحقق اين ميل و آرزو به هر رسنى چنگ مى زنيم، گاه قدم به وادى هنر مى گذاريم و در پى چينشى زيبا از نت هاى بهم ريختۀ موسيقى به دنبال خلق آهنگى دلنشين هستيم كه بيانگر تمنيات درون باشد و گاه شناور در درياى مواج فرهنگ و ادب به صيد واژگانى مى نشينيم كه تجانس شان شعرآفرين، و تعقل در آنها شعور آفرين باشد.....
و لحظه‌اى ديگر در قالب شاهدى بازارى در كمين يافتن فرصتى براى ترسيم يك لبخند بر چهره سرد و بى روح كودكى تنها! به اين اميد كه گمشده خويش را در قاب چهره متبسم او بيابيم
اين همه تلاش و تكاپو تنها با يك بهانه ميسر مى‌شود؛ بهانه رسيدن ، رسيدن به روز عيد ، عيد وصال خويشتن ،كه به حق بزرگترين و باشكوه ترين نوروز است .......
همان عيدى كه براى ابراهيم در قربانگاه ،براى محمد(ص)در حراء و براى على (ع) در غديرهايش محقق شد.
و يقينا كسانى كه طعم شيرينش را تجربه مى كنند، رنگ انتظار از صفحه زندگى شان محو شده ، آنچه باقى و هويدا است همه حضور است و حضور ...
تابلويى زيبا ازكمال و جمال و مقام انسانى كه بر سينه ديوار آفرينش ماندگار خواهد شد.

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.