امروز سالروز ولادت كسى است كه با دلم گفت خود پرستى همان بت پرستى است و من با صدايش باز، شوق سفر شدم؛... به او گفتم آهنگ تو موج درياست و بى تابى من از اين لحن موسيقى؛ گفت ساز خاموش است و هر نوايى از عشقيست كه هستىِ هستيست... گفتم در جامم از اين مىِ باقى كه بدست آوردى، از اين هستى، نشانه اى بريز؛ گفت رو سينه را چون سينه ها هفتاب شوى از كينه ها وانگه شراب عشق را پيمانه شو...



گفتم اينك در عصر گرگ كينه ايم! گفت توبه اين گرگ را خواهد كُشت و تو آن اتفاق بى نظيرى! بالى از جنس پروانه، گفتم مى خواهم پَر بگيرم از زمين اما براى من آسمان با قفس تنگ، فرقى ندارد! گفت هستى اينه! آسمون نرفته از ياد؛ با دو بال من كن آغاز، گفتم چگونه؟ گفت زمين در فهم خويش مانده! در اين خاك گنجى نيست! براى بدست آوردن گنج حضور او روزنامۀ دنيا را روى همان پل شكسته بگذار... چتر را رها كن تا دلت به باران نوازش شود...
نمى دانم ستاره اى دور است يا جوانه اى از نور! اما همه دنيامو زيرو روو كرد تا طعم من شيرينتر و رنگم زيباتر شود؛ اينك براى سپاس آمده ام، سپاس از آنهمه راه كه برايم ياد آورى كرد، اما... اما فراموش كرده بودم آيينه ها بى ادعا هستند.
گرچه گفتى پرى نيستى اما به ياد گل باران و حرف هايش؛ از چشمۀ هنر و شعر و شعورِ جانت سپاس گذارم. به رسم تبريك تقديمت مى دارم سلامى به گرماى يك آسمان مهر و به عطر نفس هاى باران را...

نت خط گروه جام و ما تولد استاد مجید اخشابی www.majidakhshabi.com
 

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.