زندگى‌نامه مجيد اخشابى؛ بررسى خاطرۀ يك اعجاز؛ شمارش معكوس تا تولد استاد؛ اعجاز؛ نكات ناگفته زندگى استاد؛ ناگفتنى‌هاى زندگى؛ خوابِ يك معجزه؛ دلايل برترى؛ سايت رسمى مجيد اخشابى سلام
هر انسانى يك معجزه است، داراى توانايى‌هاى خارق‌العاده؛ اما عده‌اى از انسانها بيش از ديگران، اين اعجازها را در خويش پرورش داده و به نمايش مى گذارند؛ عده‌اى كه با تمام وجود تلاش مى كنند، انسان(تر) باشند...



روزى كه استادِ ما به دنيا آمد، پرستارى در عالم رويا -عالم حقيقت- شنيد كه او معجزه است. اما چرا بايد در يكى از بيمارستان‌هاى پايتخت، "او" را معجزه بخوانند؟
امروز كه سالهاى زيادى از اين سئوال مى گذرد، شايد بتوان به دانستنِ دليل اين تفاوت رسيد.
او در كودكى! درك مى‌نمود؛ براى خواستۀ برادر بزرگتر -براى ورود يك استاد- حتى به عنوان يك كودك، بايد بازى را كنار گذاشت؛ او بعد از عزيمت برادران و خواهران به خانۀ بخت، يكدانۀ پدر و مادر شد، اما خود‌خواه نشد.
او فهميد كه آموختن بهترين راه بندگى است. و سپس دريافت كه تعلُم از تعليم نيز والاتر است. تنها يازده سال داشت كه هرچه را به سختى از موسيقى آموخته بود، بسيار ساده، به علاقه‌مندان مى آموخت.
او كه مى‌دانست يادگيرى، آيه‌اى بدون وقف است؛ در سالهاى عمر خويش؛ آموخت، هر چه از آموختنى ها مى‌شناخت...
با وجود تمامى اين اعجازهاى انسانى، هنوز نمى‌توان آنها را دليلى كافى براى حضور پيش از تولد وى در حرم رسول الله دانست... در خانه پيام آور مهربانى، در بى پيرايه‌ترين خانه كه صاحب آن والاترين انسان زمين است، در جوار آسمانى‌ترين انسان و همراهى كنندۀ بزرگترين و جامع ترين كتاب؛ ... چرا او در دستۀ كودكانى است كه مى تواند روى سنگ‌فرش‌هاى صاف حريم رسول به بازى بپردازد؟ دليل شنيدن آن خبر چه بوده است؟
براى پيام هاى نابى كه در طول عمر خويش دريافت و آنها را نزدِ نزديكان خود تاكيد و تكرار نمود؟ براى مهربان بودنش؟ براى بى ادعا بودن وى؟ براى طيف عظيم رنگ‌هاى دانايى‌اش؟ براى صاف و يكدست بودنش؟ براى عشقى كه به "خداى يكتا" داشت؟ براى استعداد ويژۀ هنرى‌اش؟
نه! هنوز براى دانستن معجزۀ وجود او، زود است! زود است كه براى رهايى از يك سئوال؛ بهانه اى را، دليل بخوانيم! پاسخ اين سئوال هنوز هم پيش صاحبِ اين خبر محفوظ است.
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.