خانه به دوش
Vagrant

Long time ago, we two set out,
My soul and I.


خانه به دوش

روزگاری دور ، من و جان
به راه افتادیم


ادامه مطلب




I know not why,
For all our way was dim with doubt.


با راه هایی پر از ابهام و از تردید
نمیدانم چرا به راه افتادیم


I know not where
We two may fare:

Though still with every changing weather,
We wander, groping on together.


جایی را نمی شناسم
برای سپری کردن روزها
هرچند که با ناخوشی هوا
دوباره پرسه می زنیم ما با هم


We do not love, we are not friends,
My soul and I.


نه عاشقیم و نه همانند دوستان
من و جان


He lives a lie;
Untruth lines every way he wends.


تظاهر می کند به هر راهی که میشود رهسپار
نادرست است و ناصواب


A scoffer he
Who jeers at me:
And so, my comrade and my brother,
We wander on and hate each other.


هم به استهزاء میگیرد مرا
هم یار و همدم و برادر است مرا
پرسه می زنیم و ز یکدیگر بیزار


Ay, there be taverns and to spare,
Beside the road;
But some strange goad
Lets me not stop to taste their fare.


آری ، میکده هاست در کنارۀ جاده ها
اما
مقصدی غریب وامیدارد مرا ز نوشیدن آن شرابها


Knew I the goal
Toward which my soul
And I made way, hope made life fragrant:
But no. We wander, aimless, vagrant!

Poet : Paul Laurence Dunbar


مقصدم را شناختم
به سمت جان من است
به سویش ره میزنم
امید به زندگی ام عطر میزند
اما نه
ما پرسه می زنیم ، بی هدف و خانه به دوش !


شاعر : پُل لارنس دونبار

گردآوری و ترجمه : زهرا سلیمانی

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.