عربي: آیا شك داری

11 شهریور 1391   maryam.pourmohammadi   متون , ترجمه شده ها, عربی   0 نظر   437 بازدید   |

"" هل عندك شك ""
آ یا شك داری

هل عـنـدك شـك أنـك أهم وأغـلى امرأة فی الـدنیا
آیا به حرفم شک می کنی وقتی می گویم که تو مهمترین و باارزش ترین زن دنیا هستی
هل عندك شك
آیا به این شک داری...


هل عندك شـك أن دخـولـك فی قـلـبی

آیا به این شک داری که ورود تو به قلب من


هو أعظم یوم بالتاریخ وأجمل خبر فی الدنیا

باشکوه ترین روز و بهترین خبر در تاریخ تمام جهان بود


هل عـنـدك شـك أنـك عمری وحیاتی

آیا به این شک داری که تو وجود وتمام زندگی من هستی


وبأنی من عـیـنـیك سرقت النار

و من از چشمان تو آتش عشق را دزدیدم


وقـمت بأخـطـر ثـوراتی

و حاضر شدم که برای به دست آوردنت خطرناک ترین کارها را انجام بدهم


أیـتها الـوردة والـریحانة والیاقـوتة والسلطانة والشعبیة والشرعـیة بین جمیع الملكات

ای گل وبوی خوش و یاقوت و ملکه و قانون زندگی و خوبی در بین تمام ملکه های جهان


یا قمرًَا یطلع كل مساءٍ من نافـذة الكلــمات

ای ماه من که هر غروب از لابه لای کلمه هایم متولد می شوی


یا آخر وطن أولـد فیه وأدفـن فیه وأنـشر فیه كـتاباتی

تو آخرین سرزمینی هستی که من قبرم را در آنجا بنا خواهم کرد و در آنجا مدفون خواهم شد و تمام کتاب های عشقم را در آنجا منتشر خواهم کرد


غالـیـتی أنتی غالـیـتی

تو تنها خواستنی من هستی


لا أدری كیف رمانی الـموج على قدمـیـكِ

نمی دانم که چگونه توسط امواج دریا بر روی قدمهای تو افتادم


لا أدری كـیف مشـیـتی إلی

نمی دانم چگونه به سمت من آمدی


وكـیف مشـیـت إلـیـك

و چگونه به تو نزدیک شدم


دافـئـة أنتی كـلـیـلة حب

تو همچون شبهای عاشقانه گرم و پر حرارت هستی


من یوم طرقت الباب علی ابتـدأ العمر

از روزیکه بر در خانه ام کوبیدی من دوباره متولد شدم


كم صار رقـیـقًا قلبـی حین تعلم بین یدیك

هنگامیکه در بین دستان تو بودم قلبم پراحساس ترین کلمه ها را آموخت


كم كان كبـیرًا حظی حین عـثرت یا عمری علیك

چه قدر من خوشبخت بودم که توانستم تو را به دست بیاورم


یا نارًا تحـتاج كــیانی

تو آتش عشقی هستی که وجود من به آن احتیاج دارم


یا فـرحًا یطرد أحزانی

توشادی من هستی که باعث فراموشی تمامی غم ها می گردد


یا جسد یقطع مثل الســیف ویضرب مثل البركان

تو آن وجودی هستی که من را همچون شمشیر قطعه قطعه می کند و همچون آتشـفشان باعث شعله ورشدن احساساتم می گردد


یا وجـهًا یعـبق مثل حقـول الورد

صورت تو همچون گلزاری من را از بوی خوش گلها سرمست می کند


ویركض نحـوی كحصان

وهمچون اسب سفید بالداری به طرف من می آید


قـــــــولی قـــــولی لی

بـــگو به من بــــــگو


كیف سأنـقــذ نفـسی من أشـواقی وأحزانی

چگونه می توانم خود را ازاشتیاق و عذاب این عشق نجات بدهم


قولی لی ماذا أفعــل فیكی أنا فی حالة إدمان

به من بگو چه کاری می توانم برای دور شدن از تو انجام بدهم در حالیکه من به این عشق اعتیاد پیدا کردم


قولی لی ما الحــل

به من بگو چاره کارچیست


فأشـواقی وصلت لحـدود الهــذیان

اشتیاق و هیجان من به این عشق به مرز دیوانگی و هذیان رسیده است


قاتلتـی ترقـص حافــیة القـدمیـن بمدخل شـریانی

قاتل احساساتم پابرهنه در بین رگهایم به رقص در می آید


من أین أتـیـت وكیف أتـیـت و

تو ازکجا و چطور به سراغ من آمدی


كـیف عصـفـت بوجدانی

و چگونه هستی من را نابود کردی


شاعر: نزار قبانی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.