انگليسي: نقاش ماهر

11 مرداد 1391   maryam.pourmohammadi   متون , ترجمه شده ها, انگلیسی   0 نظر   612 بازدید   |


When Billy was very small, he loved pictures. His mother often drew some for him on old pieces of paper. She was very bad at drawing, but Billy enjoyed her picture and always wanted more...
وقتـی بيلـی خيـلی كـوچـک بـود، از نـقاشـی خيـلی خـوشـش مـی آمـد و مـادرش اغـلب نـقاشـيهايـی روی تـكه كـاغـذهـای كـهنه بـرای او مـی كشـيد. او نـقاشـی اش خيـلی بـد بـود امـا بـيلی همـيشه از آنـها لـذت مـی بـرد و نـقاشـی هـای بـيشتری مـی خـواسـت...



«نقاش ماهر»



When Billy was very small, he loved pictures. His mother often drew some for him on old pieces of paper. She was very bad at drawing, but Billy enjoyed her picture and always wanted more.
Then, when he was a little older, Billy’ s mother gave him some pencils and a drawing book, and he began drawing pictures too, but they were never good.
When Billy was five years old, his mother gave him a small blackboard, some pieces of chalk and duster. He liked those very much. One day he was trying to draw a picture of his father on the blackboard. He drew lines and rubbed them out, drew more and rubbed those out too for then minutes, but when he looked at his picture he was not happy.
' Well,' he said at last to his mother, ' I’ll put a tail on it and make it a monkey.'


وقتـی بيلـی خيـلی كـوچـک بـود، از نـقاشـی خيـلی خـوشـش مـی آمـد و مـادرش اغـلب نـقاشـيهايـی روی تـكه كـاغـذهـای كـهنه بـرای او مـی كشـيد. او نـقاشـی اش خيـلی بـد بـود امـا بـيلی همـيشه از آنـها لـذت مـی بـرد و نـقاشـی هـای بـيشتری مـی خـواسـت.
وقـتی كـمی بـزرگـتر شـد، مـادرش چـند مـداد و يـک كـتاب نـقاشـی بـرای او خـريد و او نـيز شـروع كـرد بـه نقـاشـی كـردن،‌ امـا نـقاشـی هـايـش اصـلا خـوب نـبود.
وقتـی بيلـی پـنج سـالـه شـد، مـادرش يـک تـخته سـياه كـوچـک،‌ چـند تـكه گـچ و يـک تـخته پـاكـن بـه او داد. او از آنـها خـيلی خـوشـش آمـد. يـک روز سـعی كـرد عـكس پـدرش را روی تـخته سـياه بـكشد. ده دقـيقه خـطوطـی كـشيد و پـاک كـرد،‌ بـاز هـم كشـيد و آنـها را پـاک كـرد،‌ امـا وقـتی بـه تصـويـرش نـگاه كـرد خوشـش نـيامـد.

تـا ايـنكه بـه مـادرش گـفت: خـوب،‌ حـالـا يـک دم بـرايـش مـی گـذارم و آنـرا تـبديـل بـه مـيمون مـيكنم.

به همت: سحر پارسا
مسئول انجمن هاي: اقتصاد و بازرگانی، بهداشت و درمان، آموزشگاه زبان انگلیسی

و عضو هیئت تحریره هفته نامه داخلي همراز
ايميل: s_parsa19@yahoo.com

شناسه ياهو:s_parsa19


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.