دعایم کن...

 

دعایم کن
یه حق تمام داشته هایت و نداشته هایم دعایم کن...
آنقدر خالی ام که تنها کمی تو برایم حکم دریایی است،
کمی دعایم کن...
مرا آنگونه که باید نه ،آنگونه که میخواهی و شایسته ی توست دعایم کن...
شاید دعای دستهایت بگیرد،
شاید در این هوای خسته نفسهایت تمام یخ غرورم را آب کند،
شاید به حق دعایت به حق برسم...
میدانم که دستانم ناتوان است، میدانی که دیگر صدایی ندارم،
پر از پوچی افکاری شده ام که روزگاری با تمام توان بر دوش میکشیدم و وای از آن روز که فهمیدم کوله بارم خالی است...
دعایم کن اینگونه نباشم؛
سرد... تنها... دور...
دعا کن که دستانم باز بالا برود، باز نزدیک شود...
دعا کن از تمام این ای کاش ها که همچون موریانه صفحه صفحه ی دل و ذهنم را میخورد خلاصی یابم...
دعایم کن که باز یابم خود را...
گم کرده ای دارم، دعایم کن که بجویمش، بیابمش...
تو مهربانی تو میتوانی ،تنها تو
تویی که سراسر نوری ،تویی که نشانم دادی کج روی هایم ،تند و کند روی هایم را،
تو بودی که دستم را گرفتی...
گم شده بودم در پوشالی از خودم، همچون مترسک که فقط بدرد ترساندن کلاغها میخورد
تو مرا یافتی ،تو مرا گرفتی، اینبار نیز دستم بگیر...
یاد من مدتهاست فلج شده، فلج از افکاری پوچ, پرم کن از خودت ؛دعایم کن...
تو را به خودت قسم تنهایم نگذار!
صبری باید و درنگی تا دوباره بلند شوم، تا دوباره قد کشم،
شانه هایم زیر بار این همه ظلم و تهمت خم شده ،اندکی اندکی تا بتوانم سر بلند کنم از این همه چشم که دوباره افتادنم آرزویشان است
من میتوانم اگر تو باشی میتوانم فقط؛
تو را به خودت، تو را به خـــــــــــــــــــــــــــــدا
دعـــــــــــــایم کـــــــــــــــــــن

5
5
0
5 نفر

3 نظر

  1. سلام
    ممنون.....عالی بود.برا دعاهاتون آمین میگم.
    آمین یا رب العالمینnya97
  2. سلام.ممنون.بسیارزیباوتأثیرگذاربود.
  3. سلام
    عالی بود
    متشکرم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.