داستان کوتاه راز

3 اسفند 1393   baranesepid   نوشته های کاربران, مطالب و مقالات   6 نظر   1466 بازدید   |

((راز))

پروانه به دنبال زیبایی بود.

روزی عنکبوتی به او گفت:

من راز زیبایی را می دانم.

و پروانه با آنکه داستانهای

مادرش را، از دشمنی عنکبوت،

در یاد داشت، پرسید:

راز آن در چیست؟

عنکبوت گفت:

کافیست بالهایت را بچینی،

تا من روی آنها طرحهایی زیبا نقش کنم.

پروانه پذیرفت،

و او، حالا زیباترین پروانه ی دنیاست...

اما...

در شکم یک عنکبوت.


*نویسنده: باران سپید*

3
3
0
3 نفر

6 نظر

  1. سلام
    سپاس....
    باران سپیدجان متنتون خیلی زیبابود.
  2. سلام سپاس دوست عزیز
  3. سلام

    مرسی عزیزم
  4. خیلی زیبا بود ... دقیقد مصداق این جمله است که آزموده را آزمودن خطاست
  5. باسلام،
    ممنون وسپاس از تمامی دوستانی که مطلب راپسندیدند.
    و سپاس از نظرات سبزتان.

    باسلام،
    ممنون وسپاس از تمامی دوستانی که مطلب راپسندیدند.
    و سپاس از نظرات سبزتان.
  6. سلام
    زیبا بود
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.