شعر: سوختن

18 خرداد 1394   سبز   آیتمهای اختصاصی » متون » نوشته های کاربران   6 نظر   628 بازدید   |

شعر: سوختن

 

گریزی نیست از سوختن،

و من در ماورای یک نگاه،
در پیله ای سوزان تر از خورشید،
بدینسان بی صدا در خویش میسوزم.
و از آثار سوختن در میان حدقه چشمان تو،
با حسرتي تبدار سرود تازه ای از عشق می سازم.
من از نقش تبسم های زخمی بر لبانم،
و از عمق جراحت های احساسم،
که از زیبایی چشمان تو،در شعر من بر جای مانده،
برای روح مغلوبم هزاران واژه زخم خورده و مجروح می سازم
من از آغاز شب تا مرز صبح ،با آیه های عشق در خلوت،
تو را با شعر می خوانم.
تو را تکرار کنان بر دفترم ترسیم می سازم.
و از مفهوم نام تو در آن تاریکی ممتد،
هزاران شعله کوچک و هزاران روشنک با یاد تو،
در قلب شب تصویر می سازم.
و آنگاه بی رمق،با روشنک های خیالی،تا سحر بیدار می مانم
و من بی وقفه با فریاد، تو را با شعر می خوانم،
تو را در لحظه دلتنگی و ترديد،درون شعرهايم می یابم
و این راهیست برای لمس تو میان واژه های بالغ احساس.

3
3
0
3 نفر

6 نظر

  1. سلام بسیار زیبا بود ممنونم عزیزم
  2. سلام
    سپاس....
  3. سلام عزیزان
    ممنون از همراهيتون
  4. سلام!
    شعر قشنگیه
    اگه نام شاعر رو هم ذکر کنید خوشحال می شیم.
    با تشکر!
  5. سلام
    ممنون
    نام شاعر رو خودمم نمیدونم
    شرمنده
  6. سلام شعرقشنگیه
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.