من همانم که دو روزی پی عکست بودم...کنج یک خانه نشسته، چشم به راهت بودم

من همان بلبل زارم که سرودم ز تو بود...تو برفتی دگر عاشق این خانه نبود

غرق در غصه شدم بغض مرا نشنیدی...قلب من بشکست و تو دگر نشنیدی

عاشقی از سوی تو همچو یک افسانه بود...من نکردم باورش فکر من دیوانه بود

سنگ سخت روزگار خورد آری بر سرم...دیر فهمیدم ولی من ز او عاشق ترم

بازی این عاشقی بر مراد ما نبود...من شدم عاشق ولی یار ما بیگانه بود

5
5
0
5 نفر

2 نظر

  1. سلام
    سپاس.....
  2. سلام
    زیبا بود ممنون
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.