بی پناه

9 فروردین 1395   hossein59   ترجمه شده ها, انگلیسی, مطالب و مقالات   1 نظر   656 بازدید   |

My apologies, Sir,
That I come to you
As a refugee.
Accept me as a human being and not
As a slave.
عرض پوزش آقا از اینکه آمده ام به سوی تو
بپذیر مرا پناهنده ام نه بنده ام 
Do not look down on me;
Do not look me up and down.
I am a poet;
My testimonies plaster the walls,
And people far and wide recite my poems.
Will you accept me among you
As a refugee?
مرا از بالا نبین مرا برانداز مکن من شاعری هستم 
مدرک اثباتش حک شده بر دیوارها و مردم دور دست ها از بر می خوانند شعر هایم
درمیانتان جایی است برای یک پناهنده؟ 

They destroyed my poems, along with the walls they hung upon;
When they torched the verses, I burned with them.
They broke my mind;
They robbed my thoughts;
They stripped our insides.
Will you accept me among you
As a refugee?
آنها نثر هایم را که بر دیوارهای شهرم حک شده بود با هم نابود کردند
به وقت سوختن شعر هایم من نیز سوختم
آنها خاطراتم را در هم شکستند و افکارم را دزدیدند مرا پناه خواهید داد؟

Sir, you do not understand me,
And I do not understand you;
I am an Arab, and you a foreigner,
But we will speak through hand gestures.
Will you accept me among you
As a refugee?
آقا نه تو مرا می فهمی نه من تو را درک می کنم
من عربم و تو خارجی اما به زبان اشاره به تو میگویم
آیا جایی در میان شما به عنوان یک پناهنده هست مرا
In my country
There is only hell, no heaven.
They made me forget all words
In all languages. 
We have forgotten how to understand words
And one another.
Will you accept me among you
As a refugee?
در کشورم جهنمی است بر پا بهشت گم شده اینجا
آنها کلمات را ازمن گرفته اند دگر هیچ واژه ای را از هیچ زبانی نمیفهمم 
به تو پناه آورده ام مرا خواهی پذیرفت؟
Who and what I am . . . 
You’re asking who and what I am?
I am without a past,
Without a present,
Without a face;
I am a remnant of a person.
Will you accept me among you
As a refugee?
کیستم و چه هستم...
تو ازمن میپرسی 
من بدون گذشته و حال بی فردایم
از من تنها یک جسم به جا مانده
پناه آورده ام به تو می پذیری مرا؟
In al-Zaatari they killed us,
Buried us alive in the sand;
Our women now whore,
While we pimp.
Will you accept me among you
As a refugee?
در الزاتاری همه مار را کشتند 
زنده در ریگزار مدفون ساختند 
کنون زنانمان ... مردان دلال ...
جایست برای یک پناهنده در میان شما
In Lebanon they stabbed us in the back.
They bought and sold us;
They cast us aside, naked; 
They abandoned us, starved.
Will you accept me among you
As a refugee?
در لبنان از پشت به ما خنجر زدند
ما را خرید و فروش کردند
بر ما قیمت گذاشتند عریان تنها گرسنه رها کردند
تو مرا خواهی پذیرفت پناه آورده ام؟ 
I knocked on Arab doors
The sheikhs, the emirs and the kings
All chased me away;
I came to you.
Will you accept me among you
As a refugee?
به سوی عرب شیخ و امیر و پادشاه دست دراز کرده ام
همه راندند
حال به سوی تو آمده ام 
خواهی پذیرفت در به در جویای پناه؟

Mohamed Raouf Bachir
2
2
0
2 نفر

1 نظر

  1. سلام
    بینهایت سپاس....
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.