13334567801.jpg
بحلم بلقاک
دیدارت را خواب می بینم

یا سایبنی فی حیرة و نار
لیل و نهار
بحلم بلقاک
عذبنی الشوق و تعبت
و مش هرتاح
غیر و انا ویاک...




ای آنکه مرا در پریشانی و آتش بی قراری رها کرده ای
روز و شب
دیدارت را خواب می بینم
شوق مرا عذاب می دهد و خسته ام می کند
و به غیر از تو آرامش نمی یابم
و من با توام


بهواک انا و بدوب انا
و عشانک عمری یا عمری انا
بهواک انا و بدوب انا
و الیوم بیعدی علیا سنة
و بدوب انا


عشقت را در سر دارم و در این راه ذوب و غرق گشته ام
عمرم و زندگی ام در راه تو و تو زندگی من هستی
عشقت را در سر دارم و در این راه ذوب و غرق گشته ام
و یک روز دوری برای من مثال سالی است
و در این راه غرق گشته ام و ذوب شده ام

صدقنی واحشنی بجد
روحی معاک
والقلب حزین
مشغوله علیک فی البعد
و بستناک
و انا دایبة حنین


باورم کن که بی اندازه دلم برایت تنگ شده به شدت
روحم با تو است
و قلبم محزون
در دوری تو دلم گرفته است
و به انتظارت نشسته ام
می سوزم و می سوزم با مهربانی

شاعر : نامعلوم


گردآوری و ترجمه: امیره اشرف الدینی
مسئول بخش هندی و عربی
 Email:Ranirajamandir@yahoo.com
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.