مقاله دو زبانه، داستان دو زبانه، داستان، قصه، روايت، حكايت، داستان هاي دو زبانه، داستان دوز بانه، انگليسي، فارسي، ترجمه، داستان انگليسي، ترجمه داستان، داستان هاي ترجمه شده، انگليسي، فارسي، داستان هاي انگليسي و فارسي، داستان هاي خواندني، مقالات دو زبانه، مقاله، مقالات، بانك مقالات دو زبانه، آرشيو مقالات موضوعي، مقالات انگليسي، متون ترجمه شده، داستان هاي ترجمه شده، سايت رسمي مجيد اخشابيKeywords: Paper bilingual, bilingual stories, story, story, narrative, Stories, bilingual stories, d dose Province Baneh, English, Persian, Translation, English fiction, translated fiction, translated fiction, English, Farsi, stories English and Farsi, read stories, bilingual papers, articles, papers, bank papers bilingual, thematic papers archive, articles in English, translated texts, translated stories, majidakhshabi's official site www.majidakhshabi.com
«ساعت مچی»
John lives with his mother in a rather big house, and when she died, the house became too big for him so he bought a smaller one in the next street. There was a very nice old click to his first house, and when the men came to take his furniture to the new house, John thought, 'I’m not going to let them carry my beautiful old clock in their truck...



Perhaps they’ II break it, and then mending it be very expensive. 'So he picked it up and began to carry it down the road in his arms.
It was heavy, so he stopped two or three times to have a rest.
Then suddenly a small boy came along the road. He stopped and looked at John for a few seconds. Then be said to john, 'You’re a stupid man, aren’t you? Why don’t you buy a watch like everybody else?'



جـان بـا مـادرش در خـانـه نسـبتا بـزرگـی زنـدگـی مـی كـرد. وقـتی مـادرش مـرد، آن خـانـه ديـگر بـرای او خيـلی بـزرگ بـود پـس خـانـه كـوچـكتری در خـيابـان ديـگری خـريد. سـاعـت ديـواری خـيلی زيـبايـی در خـانـه اولـش بـود كـه وقـتی كـارگـرهـا او را بـه خـانـه جـديـد مـی بـردنـد بـا خـود فكـر كـرد: نمـی خـواهـم سـاعـت قـديـمی زيـبايـم را با كـامـيونشـان حـمل كـنند. شـايـد آن را بشـكنند و تـعمير آن نـيز خـيلی گـران اسـت. پـس آن را بـرداشـت تـا روی بـازوهـايـش بـه طـرف پـائيـن خـيابـان حـمل كـند.
سـاعـت خـيلی سـنگين بـود، پـس دو يا سـه بـار بـرای اسـتراحـت تـوقـف كـرد.
بـعد نـاگـهان پسـر كـوچكـی كـنار خـيابـان آمـد و ايـستاد و چـند ثـانـيه ای بـه جـان نـگاه كـرد بـعد بـه جـان گـفت: تـو مـرد احـمقی هـستی، اينـطور نـيست؟ چـرا مـثل ديـگران يـك سـاعـت مـچی نـمی خـری؟


به همت: سحر پارسا
مسئول انجمن هاي: اقتصاد و بازرگانی، بهداشت و درمان، آموزشگاه زبان انگلیسی

و عضو هیئت تحریره هفته نامه داخلي همراز
ايميل: s_parsa19@yahoo.com

شناسه ياهو:s_parsa19
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.