انگليسي: سخنــــــــرانی

30 فروردین 1391   maryam.pourmohammadi   ترجمه شده ها, انگلیسی   0 نظر   280 بازدید   |

مقاله دو زبانه، داستان دو زبانه، داستان، قصه، روايت، حكايت، داستان هاي دو زبانه، داستان دوز بانه، انگليسي، فارسي، ترجمه، داستان انگليسي، ترجمه داستان، داستان هاي ترجمه شده، انگليسي، فارسي، داستان هاي انگليسي و فارسي، داستان هاي خواندني، مقالات دو زبانه، مقاله، مقالات، بانك مقالات دو زبانه، آرشيو مقالات موضوعي، مقالات انگليسي، متون ترجمه شده، داستان هاي ترجمه شده، سايت رسمي مجيد اخشابيKeywords: Paper bilingual, bilingual stories, story, story, narrative, Stories, bilingual stories, d dose Province Baneh, English, Persian, Translation, English fiction, translated fiction, translated fiction, English, Farsi, stories English and Farsi, read stories, bilingual papers, articles, papers, bank papers bilingual, thematic papers archive, articles in English, translated texts, translated stories, majidakhshabi's official site www.majidakhshabi.com

During the second World was it was difficult to travel by plane, because the seats were needed for important government and army people. Mrs Brown worked for the war. He was a civilian, and he was doing very secret work, so nobody was allowed to know how important he was except a very few people...



One day he had to fly to Edinburgh to give a lecture to a few top people there, but an important army officer came to the airport at the last minute, and Mr Brown's seat was given to him, so he was not able to fly to the city to give his lecture.
It was not until he reached the city that the important officer discovered that the man whose seat he had taken was the one whose lecture he had flown to the city to hear.


در طول جنگ جهانی دوم چون صندليهای هواپيما مورد نياز شخصيتهای ارتشی و دولتی بودند، پس مسافرت با هواپيما خيلی مشكل بود.
آقای براون در طول جنگ برای دولت كار می كرد. او يك شخص غيرنظامی بود و كارهای سری مهمی انجام می داد. پس هيچ كس به جز عده كمی نمی دانستند كه او چه شخصيت مهمی بود.
يك روز بايد با هواپيما به ادين بورك پرواز می كرد تا در آنجا برای عده ای از شخصيت های برجسته سخنرانی كند، اما در آخرين دقيقه يك افسر مهم ارتش به فرودگاه آمد و جای آقای براون به او داده شد، سپس او نتوانست به آن شهر پرواز كند و سخنرانی انجام نشد تا او به شهر رسيد، در آن موقع افسر فهميد مردی كه جايش را به او داده بود همان كسی است كه برای شنيدن سخنرانيش به آن شهر پرواز كرده بود.



به همت: سحر پارسا
مسئول انجمن هاي: اقتصاد و بازرگانی، بهداشت و درمان، آموزشگاه زبان انگلیسی

و عضو هیئت تحریره هفته نامه داخلي همراز
ايميل: s_parsa19@yahoo.com

شناسه ياهو:s_parsa19

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.