ترجمه انگليسي: آدرس

12 بهمن 1390   maryam.pourmohammadi   ترجمه شده ها, انگلیسی   0 نظر   397 بازدید   |

مقاله دو زبانه، داستان دو زبانه، داستان، قصه، روايت، حكايت، داستان هاي دو زبانه، داستان دوز بانه، انگليسي، فارسي، ترجمه، داستان انگليسي، ترجمه داستان، داستان هاي ترجمه شده، انگليسي، فارسي، داستان هاي انگليسي و فارسي، داستان هاي خواندني، مقالات دو زبانه، مقاله، مقالات، بانك مقالات دو زبانه، آرشيو مقالات موضوعي، مقالات انگليسي، متون ترجمه شده، داستان هاي ترجمه شده، سايت رسمي مجيد اخشابيKeywords: Paper bilingual, bilingual stories, story, story, narrative, Stories, bilingual stories, d dose Province Baneh, English, Persian, Translation, English fiction, translated fiction, translated fiction, English, Farsi, stories English and Farsi, read stories, bilingual papers, articles, papers, bank papers bilingual, thematic papers archive, articles in English, translated texts, translated stories, majidakhshabi's official site www.majidakhshabi.com
«آدرس»
Jack worked in an office in small town. One day his boss said to him. 'Jack, I want you to go to Manchester, to an there, to see Mr Brown. Here’s the address.'...



 
Jack went to Manchester by train. He left the station, and thought, 'The office isn’t far from the station. I’ll find it easily.'
But after an hour he was still looking for it, so he stopped and asked an old lady.
She said .'Go straight along this street, turn to the left at the end, and it’s the second building on the right.' Jack went and found it.
A few days later he went to the same city, but again he not did not find the office, so he asked someone the way. It was the same old lady!
She was very surprised and said. 'Are you still looking that place?!?'



جك در اداره اي در يك شهر كوچك كار مي كرد. يك روز كارفرمايش به او گفت: جك مي خواهم به اداره اي در منچستر به ديدن آقاي براوان بروي. اين هم آدرس.
جك با قطار به منچستر رفت. او وقتي ايستگاه را ترك كرد با خود فكر كرد، اداره از ايستگاه دور نيست و من به آساني آن را پيدا مي كنم.
اما بعد از يك ساعت هنوز در جستجوي آن بود، بالاخره ايستاد و از يك پيرزن راه را پرسيد.
پيرزن گفت: مستقيم در امتداد اين خيابان برو، آخر خيابان سمت چپ بپيچ، اداره دومين ساختمان سمت راست مي باشد. جك رفت و اداره را پيدا كرد.
چند روز بعد به همان شهر رفت، اما دوباره اداره را پيدا نكرد، پس از شخصي راه را پرسيد. آن شخص همان پيرزن بود. پيرزن خيلي تعجب كرد و گفت: شما هنوز در جستجوي آنجا هستيد؟!؟



 

به همت: سحر پارسا
مسئول انجمن هاي: اقتصاد و بازرگانی، بهداشت و درمان، آموزشگاه زبان انگلیسی

و عضو هیئت تحریره هفته نامه داخلي همراز
ايميل: s_parsa19@yahoo.com

شناسه ياهو:s_parsa19

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.