كابينت سنگين
Miss Green had a heavy cupboard in her bedroom. Last Sunday she said, 'I don't like this cupboard in my bedroom. The bedroom's very small, and the cupboard's very big. I'm going to put it in a bigger room.' But the cupboard was very heavy, and Miss Green was not very strong. She went to two of her neighbors and said, 'Please carry the cupboard for me.' Then she went and made some tea for them...




The two men carried the heavy cupboard out of Miss Green's bedroom and came to the stairs. One of them was in front of the cupboard, and the other was behind it. They pushed and pulled for a long time, and then they put the cupboard down.

'Well,' one of the men said to the other, 'we're never going to get this cupboard upstairs.'

'Upstairs?' the other man said. 'Aren't we taking it downstairs?'


خانم گرين كابينت سنگيني در اتاق خوابش داشت. يكشنبه گذشته گفت: من كابينت اتاق داخل اتاق‌خوابم را دوست ندارم. اتاق خوابم خيلي كوچك است و كابينت خيلي بزرگ. مي‌خواهم اين (كابينت) را در اتاق بزرگ‌تري قرار دهم. اما كابينت خيلي سنگين بود و خانم گرين خيلي قوي نبود. او نزد دو تن از همسايه‌هايش رفت و گفت: لطفا كابينت را براي من حمل كنيد. بعد رفت تا براي آن‌ها چاي درست كند.

آن دو مرد كابينت سنگين را از اتاق‌خواب خانم گرين بيرون آورند و به سوي پله‌ها رفتند. يكي از آن‌ها جلوي كابينت بود، و ديگري پشت كابينت. براي مدت طولاني (كابينت را) هل دادند و كشيدند، و سپس كابينت را زمين گذاشتند.

يكي از مردها به ديگري گفت: خوب، ما كه نمي‌توانيم كابينت را بالاي پله ها ببريم.

مرد ديگر گفت: بالاي پله‌ها؟ مگر نمي‌خواهيم آن را پايين ببريم؟!!


به همت : سحر پارسا
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.