برد پیت
Struggling with fame and wanting to find meaning, Brad Pitt says,
"I have faith in my family"

I always felt a pervasive sadness," Brad Pitt tells me. "I'm not sure I earned it, because it was always there. It existed in the place where I grew up—in my family, in people who have true sweetness and true goodness. Maybe it's a congenital sadness that everyone has to some degree".
Brad Pitt, 43, one of the world's most recognized stars, says his life and beliefs are informed by this sense of existential sadness. It is what drives him as a man and an actor. It is also what makes him want to fix the world.
"Maybe an offshoot of it is the discomfort I feel when other people are unhappy and wanting," he suggests. "When I see someone without basic health and education, without a supportive family, I feel a connection. That's what moves me the most. I could be him, if I'd been born on some other dot on the map."...



Brad Pitt and I recently spent some time together in Toronto. What is most impressive about him is not his good looks and movie-star glamour, things he has in spades. Rather, it is his openness and empathy with people who are hurt. There is much of the generous, unspoiled American boy in his character, a kind of innocence. He truly believes he can help mend broken lives and change the world. And that, he says, makes everything else he does meaningful.
"Whoever said all men are born equal never left his own backyard," Pitt asserts. "I see people everywhere without opportunity. I want to help level the playing field".
Pitt grew up in Springfield, Mo., the oldest of three children in a conservative, Southern Baptist family. His mother was a school counselor; his father ran a trucking company.
"My dad made sure our needs were met," he says. "I had a very loving family." When he speaks of his childhood, his voice softens with the accent of his youth.

برد پیت ؛ مردی که با شهرت دست و پنجه نرم می کند و در پی کشف معناست
" من به خانواده ام ایمان دارم "



برد پیت در مصاحبه با سایت " پَرِید " می گوید : "همیشه یک غم جاری و ساری را احساس می کردم ، مطمئن نیستم که من دچار آن شده باشم زیرا همیشه و در همه جا وجود داشت. در مکانی که بزرگ شدم – در خانواده ام ، در مردمی که از نیکی و شیرینی راستین برخوردار بودند. شاید این غم ، مادرزادی باشد که هرکسی مقداری از آن را دارد." برد پیت 43 ساله یکی ازمشهورترین ستاره های دنیاست که می گوید درک این غم اگزیستانسیالیستی ( وجودی )، زندگی واعتقاداتش را شکل داده است و همان چیزی است که او را به عنوان یک انسان و یک بازیگر هدایت می کند و همچنین علتی است که او را برای تثبیت دنیا تحریک می کند.
" شاید یکی ازعلتهای فرعی این غم ، رنج و ناراحتی است که ازغمگینی و آرزومندی سایرین احساس می کنم. وقتی بعضی از آنها را بدون هیچ گونه شرایط بهداشتی و آموزشی می بینم ، بدون داشتن یک خانوادۀ حامی و پشتیبان ، آنگاه رابطه ای را درک می کنم و این همان چیزی است که مرا بیشتر به تکاپو وامیدارد. اگر طبق نقشه ( جغرافیا ) کمی آن طرف تر بدنیا آمده بودم ، میشد که من جای یکی از آنها باشم ". من ( گزارشگر) و برد پیت اخیراً با هم در تورنتو بودیم . آنچه که درمورد او بسیار قابل ملاحظه است ، چهرۀ خوب و جادوی ستاره بودنش نیست ، او چیزهای زیادی دارد ، مثلا گشاده رویی و همدلی اش با مردم رنجدیده. هنوز سخاوت و ویژگی های یک بچه – آمریکایی و یک نوع معصومیت در شخصیتش وجود دارد. واقعآ باور دارد که می تواند به پیوند زدن زندگی های شکسته کمک کند و جهان را تغییر دهد. او می گوید هر چیز دیگری را که میسازد با معنا و مفهوم این کار را انجام میدهد.
" هر کسی که می گوید همۀ مردم در شرایط مساوی متولد شده اند هرگز پایش را از حیاط خانه اش آن طرف تر نگذاشته است. من مردمی را دیده ام که هیچ گونه شانس و موقعیتی نداشته اند. میخواهم به آنها کمک کنم ". پیت در شهر کوچک اِسپرینگ فیلد بزرگ شده ، فرزند ارشد یک خانوادۀ سنتی 5 نفره است. مادرش مشاور مدرسه بود و پدرش شرکت حمل و نقل جاده ای داشت. پیت می گوید : " پدرم نیازهای ما را برآورده می کرد. من یک خانوادۀ بسیار بامحبت و مهربان داشتم ". وقتی از دوران کودکی اش حرف میزند با وجود لحن جوان گونه اش ، صدایش نازک می شود.


برد پیت
"I always had a lot of questions about the world, even in kindergarten. A big question to me was fairness. If I'd grown up in some other religion, would I get the same shot at Heaven as a Christian has? My mom would come into my room and talk to me. I was very fortunate to have that dialogue with her, but in high school I started to realize that I felt differently from others".
Brad went to Springfield's Kickapoo High, excelling at school debates and sports. As he got older, his religious doubts increased.
"I had crises of faith," he says. "I thought you had to experience things if you want to know right from wrong. I'd go to Christian revivals and be moved by the Holy Spirit, and I'd go to rock concerts and feel the same fervor. Then I'd be told, 'That's the Devil's music! Don't partake in that!' I wanted to experience things religion said not to experience".
By the time he entered college, Pitt had scuttled his fundamentalist beliefs. "When I got untethered from the comfort of religion, it wasn't a loss of faith for me, it was a discovery of self," he says. "I had faith that I'm capable enough to handle any situation. There's peace in understanding that I have only one life, here and now, and I'm responsible. What's important to me is that I've defined my beliefs and lived according to them and not betrayed them," he says. "One of those is my belief in family. I still have faith in that".

"همیشه سوالات زیادی دربارۀ دنیا داشتم ، حتی در مهدکودک. سوال بزرگ من دربارۀ دنیا عدل و انصاف بود. اگر با مذهب دیگری بزرگ می شدم آیا درمورد بهشت همان نظری را می داشتم که یک مسیحی دارد؟ مادرم به اتاقم می آمد و با من صحبت می کرد. خیلی خوش شانس بودم که چنین گفتگویی با او داشتم اما با ورود به دبیرستان شروع به درک و تشخیص آنچیزی کردم که به طور متفاوت از سایرین احساس می کردم." برَد به دبیرستان کیکاپوی اسپرینگ فیلد رفت که در درس ورزش و مناظره های مدرسه از همه برتر بود. همین طور که بزرگتر می شد شبهه های مذهبی اش افزایش می یافت. او می گوید: " من دچار بحرانهای دینی شده بودم ، فکر میکردم اگر میخواهید درست و غلط را تشخیص دهید باید هر چیزی را تجربه کنید. من در برنامه های اشاعۀ مسیحیت شرکت می کردم و بوسیلۀ روح القدس برانگیخته می شدم ، در کنسرتهای موسیقی راک هم شرکت می کردم اما در هر همۀ اینها شور و حرارتی یکسان را احساس می کردم. سپس انگار کسی به من گفت : این موسیقی شیطان است ! درآن شرکت نکن ! میخواستم چیزهایی را تجربه کنم که دین و شریعت،من را از تجربه کردن آنها منع کرده بود".
هنگامیکه وارد دانشگاه شد ، باورهای بنیادگرایی اش را از بین برده بود. " وقتی معنای افسارگسیختگی از رضایت مذهبی را درک کردم ، این مطلب برای من به مفهوم فقدان ایمان و عقیده نبود ، بلکه کشفی از خود بود. ایمان آورده بودم که به اندازۀ کافی توانایی دارم تا هر موقعیتی را کنترل کنم. آرامشی در فهمیدن این نکته وجود دارد که من فقط یکبار زندگی میکنم ، اینجا و حالا ، و در برابر آن مسئول هستم. آنچه که برایم اهمیت دارد این است که من اعتقاداتم را مشخص و بر اساس آنها زندگی کرده ام و به آنها خیانت نمی کنم. یکی از این اعتقادات ، خانواده ام است که هنوز به آن ایمان دارم".



گردآوری وترجمه : زهرا سلیمانی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.