My mistress's eyes are nothing like the sun ;
Coral is far more red than her lip's red ;
If snow be white why then her breasts are dun ;
If hairs be wires black wires grow on her head.

چشمان یار من به تابانی خورشید نیست ؛
لبهایش به سرخی مرجانها نیست ؛
سینۀ خاکستری اش به سپیدی برف نیست ؛
گیسوانش به سیاهی تارهای مفتولی است .

...




I have seen roses damask'd red and white ;
But no such roses see I in her cheeks ;
And in some perfumes is there more delight
Than in the breath that from my mistress reeks.

من رزهای سرخ و سفید دمشقی را دیده ام ؛
اما سرخ و سفیدی هیچ رزی را در عِذار ( گونۀ ) یارم ندیده ام ؛
رایحۀ هر عطری ، خوشبو تر از عطر نفسهای یارم است .



I love to hear her speak yet well I know ;
That music hath a far more pleasing sound ;
I grant I never saw a goddss go ;
My mistress when she walks treads on the ground.

من شیفتۀ شنیدن آوای کلامش هستم اما به خوبی میدانم ؛
که نوای هر نغمه ای ، دلنشین تر از آوای اوست ؛
اعتراف می کنم هنگامیکه یارم گام برمی دارد ؛
هرگز خرامیدن یک الهه را در قدمهایش ندیده ام .



And yet by heaven I think my love as rare
As any she belied with false compare.

و به پروردگار قسم ، هنوز گمان می برم که یار من
آنقدر نادره است که نمی توانم با آفریده های زمینی ،
او را در مقام مقایسه ای ناصواب بگذارم .



منبع : کتاب دریچه ای به سوی شعر انگلیسی

گردآوری و ترجمه : زهرا سلیمانی
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.