Up From Depression
by Barbara Epp
I want to tell you about my experience with depression and why I think God allows some of us to experience it in our lives, and how we can have hope in the midst of it.
I am not a doctor, a psychologist, or a psychiatrist. I am simply one who has experienced depression first hand. I am, in fact, one, who with God's help has learned from the experience.
بالاتر از افسردگی
نوشته شده توسط : باربارا اِپ

می خواهم با شما درمورد تجربۀ افسردگی ام حرف بزنم و اینکه چرا خداوند به بعضی اما اجازه می دهد که این تجربه را در زندگی کسب کنیم و چطور می توانیم در میان راه افسردگی ، امیدوار باشیم. من دکتر، روانشناس یا روانپزشک نیستم . من فرد ساده ای هستم که یک افسردگی بلاواسطه را تجربه کردم. در حقیقت، فردی هستم که با کمک خداوند از افسردگی چیزهایی را آموخته است...



Symptoms and Causes
To some people depression is a time of feeling low and discouraged. While this is an accurate description, it doesn't necessarily describe all the other feelings that can be part of depression. I will share with you what my experience was:
•You feel desperate and that you are losing control of your life.
•It is a space filled with darkness, fear, despair and panic.
•Your thought world profoundly impacts your physical life.
•You feel as if time is racing or you are moving in slow motion.
•Your world and activities appear insurmountable and life can feel like a pit.
•There are overwhelming feelings of isolation and you feel disconnected from others.
•You feel trapped with no way to escape.
•You hate yourself for feeling like this and feel tremendous shame and guilt.
علائم و بیماری ها
افسردگی برای برخی از مردم زمانی اتفاق می افتد که از لحاظ احساسی افت می کنند و ناامید می شوند.این حالت یک افسردگی واقعی است اما لازم نیست که سایر احساساتی که می توانند بخشی از افسردگی باشند را شامل شود. میخواهم تجربیاتم را با شما قسمت کنم:
*احساس ناامیدی و خارج شدن کنترل امور زندگی از دستتان را دارید.
* این حالت با احساساتی مانند تاریکی، ترس، دلسردی و وحشت پر می شود.
*افکارتان به شدت با زندگی فیزیکی تان برخورد می کند.
*احساس می کنید که زمان به سرعت سپری می شود یا شما به کندی حرکت می کنید.
*دنیا و فعالیتهایتان به مثابه یک مشکل لاینحل و زندگی مانند یک گودال می شود.
*حس کُشندۀ جداافتادن به سراغتان می آید و احساس می کنید که از سایرین جدا شده اید.
*احساس می کنید در تله ای به دام افتاده اید که هیچ راه فراری ندارید.
*بخاطر چنین احساسی از خودتان متنفر می شوید و احساس گناه و سرافکندگی می کنید.
What causes depression?
Medical practitioners could give you reasons why this occurs, but I will share from my own experience and from the experiences of those who have shared their struggles with me. It seems that depression is often triggered by trauma in our lives. It could be emotional, mental, social, physical or a combination of any of these factors.
چه چیزی باعث ایجاد افسردگی می شود؟

پزشکان می توانند علتهای افسردگی را به شما ارائه دهند اما من تجربۀ شخصی خودم و آنهایی که درمورد درگیریشان با این بیماری با من صحبت کردند را با شما قسمت می کنم.ظاهرآ ، افسردگی توسط یک ضایعۀ روحی در زندگی بوجود می آید . این ضایعه می تواند عاطفی، روحی، اجتماعی، فیزیکی یا ترکیبی از همۀ این موارد باشد.

My Experience
My story begins with lost memories. There is a period of approximately three years between the ages of five and eight that I have no recollection of my life as a child. I associate tremendous shame with this period of time. I know there were many significant events that occurred during this period, but I can't remember starting school, welcoming my baby brother or moving from Saskatchewan to British Columbia.
I was an outgoing child and the object of much attention from family, friends and even strangers. What I experienced as a young girl was having my hair shaved off my head just before starting school. This was done to me in the hope that my hair would grow back thicker. It had a traumatic and lasting affect on me. I immediately changed from being the object of positive attention to being the center of scorn and ridicule. This was the beginning of my entrance into a world of darkness.
تجربۀ من
داستان من با خاطرات گمگشته آغاز می شود.در زندگی من یک دورۀ تقریبآ سه ساله وجود دارد که مربوط می شود به زمانی که 5 تا 8 ساله بودم و هیچ خاطره ای از دوران کودکی ام ندارم. من از این دورۀ زندگی ام به شدت خجالت می کشم.می دانم که در این دوره اتفاقات چشمگیری رخ داده است اما من نمی توانم شروع مدرسه، تولد برادرم و یا نقل مکانمان را از ساسکاچوان به بریتیش کلمبیا بخاطر آورم.
من کودکی معاشرتی و خونگرم بودم و در کانون توجه خانواده ام ، دوستان و حتی غریبه ها قرار داشتم. آنچه که من به عنوان یک دختر جوان تجربه کردم ، تراشیدن موهای سرم درست قبل از شروع مدرسه بود.من با این تفکر که بعد از اصلاح کردن تار موهایم با حالت کلفت تری رشد می کنند ، این کار را انجام دادم. این کار روی من اثری آسیب زا و دائمی گذاشت و باعث شد من که در کانون توجه مثبت سایرین بودم به کانون خنده و استهزاء آنها تبدیل شوم. این موضوع، آغاز ورود من به دنیایی تاریک بود.
Rejection
I can remember my mother talking to a doctor about giving me "nerve pills" when I was a pre teen. As a teenager, I experienced the repeated rejection of a close friend and soon began to experience the torment that depression can bring.
As a young mother, I fell into a deep post-partum depression. This experience was the most painful. Attacks of depression continued over the next seven years. They would vary in length with the longest period lasting for nine months. I lived in a very isolated area of north-central British Columbia and rarely visited a doctor or talked with other people. One thing I continued to do though, was talk to God and cry out in my despair.

طرد شدن
می توانم زمانی را بخاطر بیاورم که مادرم به پزشکی گفت تا برای من " قرصهای عصبی " تجویز کند درحالیکه هنوز یه سن یک نوجوان نرسیده بودم. هنگامیکه به سن نوجوانی رسیدم دوباره طرد شدن از دوست نزدیکم را تجربه کردم و باعث شد که خیلی سریع دچار رنج و عذابی شوم که افسردگی می تواند به همراه داشته باشد.
به عنوان یک مادر جوان در دام افسردگی پیش از زایمان افتادم. این دردناک ترین تجربه ام بود.حملات عصبی در طول 7سال ادامه داشتند و از لحاظ مدت زمان متفاوت بودند اما طولانی ترین این حملات تا 9 ماه ادامه داشت. من در شمال بریتیش کلمبیای مرکزی به تنهایی زندگی می کردم و به ندرت با پزشک ملاقات می کردم و با سایر مردم حرف می زدم.با اینهمه کاری که به انجام آن مبادرت داشتم صحبت کردن با خدا و فریاد کشیدن در وضعیت ناامیدم بود.


Need for God
You see, I am a Christian. I had recognized at a very early age my need for God and His deep love for me. Now, years later, I was in the pit of despair, crying out to a God that I felt had abandoned me. I thought Christians shouldn't be depressed and my husband and friends couldn't understand what was wrong with me. Their comments pushed me to a place of deeper despair. Again, I called out to God for help. Where was He? Had I so disappointed Him that He would not hear me? When I felt most tormented I would read my Bible looking for relief and comfort.
نیاز به خدا

میدانید ! من یک مسیحی هستم. نیازم به خدا و عشق خداوند نسبت به خودم را هنگامیکه خیلی کوچک بودم احساس کرده ام. اکنون پس از سالها که در گودال افسردگی افتاده بودم،سرخدایی فریاد می کشیدم که احساس می کردم مرا از رها کرده است. من گمان می کردم که مسیحی ها نباید افسرده شوند و همسر و دوستانم نمی توانستند این اشتباه مرا درک کنند . نظراتشان مرا به سوی افسردگی عمیق تر سوق می داد. دوباره برای کمک خواستن ، خدا را صدا زدم. خدا کجا بود؟ آیا آنقدر او را ناامید کرده بودم که نمی توانست صدای مرا بشنود؟ هنگامیکه درد و رنج زیادی را احساس می کردم انجیل می خواندم تا آرامش و آسودگی را جستجو کنم.

In the following passages of the Bible God spoke to me:
"Come to me, all you who are weary and burdened, and I will give you rest. Take my yoke upon you and learn from me, for I am gentle and humble in heart, and you will find rest for your souls. For my yoke is easy and my burden is light" (Matthew 11:28-30).
در ادامه آیاتی از کتاب انجیل را می خوانید که بوسیلۀ آن خداوند با من حرف زد:
" نزد من بیاید، ای شمایی که باری بر دوش دارید و جانتان به لب رسیده، من شما را آسوده خواهم کرد. به من بپیوندید و از من بیاموزید، زیرا که من ذاتآ مهربان و فروتن هستم و به آرامش روحی دست خواهید یافت. زیرا پیوستن به من آسان است و باری که من بر دوش شما می گذارم سبک است. " ( انجیل متا).
Slowly, these truths began to touch my heart. God began to show me the steps I needed to take in order to begin my journey 'up from depression.' As I stepped out in faith, believing the truths and principles that He had shown me, I began to realize God's plan for my life.
نرم نرمک، این حقایق شروع به لمس قلب من کردند . خداوند به من نشان داد که بایستی برای سفر کردن از بالای افسردگی قدم بردارم. همین طور که با سرعت به سوی ایمان و عقیده پیش می رفتم ، باور کردم که این حقایق و اصول اخلاقی همانهایی هستند که خدا به من نشان داده بود، بدین ترتیب فهمیدم که باید نقش خدا را به زندگی ام بزنم.

How do You Gain Victory Over Depression?
I can only speak to you from my own experience. This does not replace speaking to your doctor about any medical concerns you might have about depression. I have found the following steps helpful in dealing with my depression and releasing me from its hold:
•Recognize that God is with you and has always been with you.
•Realize that He has a plan for your life.
•Relinquish control of your life to God.
•Replace negative thoughts with positive and truthful though.
•Rely on God because He is at work in your life.

چگونه بر افسردگی غلبه می کنید؟
من فقط می توانم درمورد تجربیاتم با شما صحبت کنم. اما این امر جای صحبت کردن با پزشک درمورد داروهایی که ممکن است به افسردگی شما مربوط باشد را بگیرد. من دریافته ام که مراحل زیر برای مقابله کردن با افسردگی و خارج شدن از چنگال آن مفید و مؤثر است:
* باور کنید که خداوند همیشه همراهتان بوده و هست.
* باور کنید که او برای زندگی شما برنامه ای دارد.
* کنترل امور زندگی تان را به خدا واگذار کنید.
* افکار مثبت و اندیشه های درست را جایگزین افکار و اندیشه های منفی کنید.
* به خدا تکیه کنید زیرا او در زندگی شما دخیل است.

In order to take these steps, you will need the power that only the Holy Spirit can give. God wants to be our leverage in living, empowering us to feel better about ourselves, more excited about our future, more grateful for those we love and more enthusiastic about our faith.
If you are looking for a deeply satisfying relationship with God, I encourage you to pray by faith and ask the Holy Spirit to fill you. If you are a believer in Jesus Christ, God has given you His Holy Spirit to help you live life according to His perfect plan. Why not pray this simple prayer and by faith invite Him to fill you with His Spirit:
برای اینکه بتوانید این مراحل را طی کنید به قدرتی نیاز دارید که تنها روح القُدُس می تواند آن را به شما اهدا کند. خداوند می خواهد که نیرو و قدرت ما در زندگی باشد ، به ما اختیار دهد تا احساس بهتری نسبت به خودمان داشته باشیم ، بیشتر نسبت به آینده شورو هیجان داشته باشیم ، بیشتر سپاس گزار افرادی باشیم که به آنها عشق می ورزیم و درمورد ایمان و عقیدۀ مان شورو شوق بیشتری داشته باشیم.
اگر به دنبال رابطه ای کاملآ رضایت بخش با خداوند هستید ، شما را تشویق می کنم با ایمان و عقیده دعا کنید و از روح القدس بخواهید تا شما را از این حس سرشار کند. اگر به حضرت مسیح ایمان دارید ، پس روح القدس را به شما عطا کرده تا طبق برنامۀ کاملی که تدارک دیده است شما را در زندگی کمک کند. چرا که نه ، این نیایش ساده را بخوانید و با ایمان و اعتقاد از او بخواهید تا شما را سرشار از روح قدسی اش کند :
Dear Father, I need You. I acknowledge that I have sinned against You by directing my own life. I thank You that You have forgiven my sins through Christ's death on the cross for me. I now invite Christ to again take His place on the throne of my life. Fill me with the Holy Spirit as You commanded me to be filled, and as You promised in Your Word that You would do if I asked in faith. I pray this in the name of Jesus. As an expression of my faith, I thank You for directing my life and for filling me with the Holy Spirit. Amen.
پدر عزیز! من نیازمند تو هستم . می دانم که امور زندگی ام را به خودم واگذار کرده ام و با این کار دستور تو را نقض کرده ام . سپاسگزارم که مرا به حرمت مسیح که به صلیب کشیده شد عفو کرده ای . اکنون از مسیح تقاضا دارم که بر تخت پادشاهی زندگی من تکیه زند و همانطور که به من فرمان دادی ، مرا مملو از روح القدس کند و همانطور که به جهانیان وعده داده ای تقاضای خالصانۀ مرا به اجابت مقرون سازی . من به حق حضرت مسیح دعا می کنم . به عنوان ابراز ایمانم ، تو را سپاس می گویم که امور زندگی ام را هدایت می کنی و مرا لبریز از روح القدس می نمایی. آمین .

منبع : سایت مای کلینیک
گرد آوری و ترجمه : زهرا سلیمانی

Resource : www.myoclinic.com
Collection & translation by Zahra soleymani

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.