مصاحبۀ کامل کریستیانو رونالد با برنامۀ " اِل لارگوئِرو "
 

کریستیانو رونالدو به عنوان میهمان ویژه در برنامۀ " ال لارگوئرو " حضور یافت ، در حالیکه بچه هایی نیز از مؤسسۀ ال لارگوئرو به عنوان حضار در این مصاحبه شرکت کردند. مصاحبۀ جالبی بود و در پایان آن ، بچه هایی که در این برنامه بودند همچنان از رونالدو سؤال می پرسیدند . بسیار خب، مصاحبه را در اینجا قرار دادیم ...




Cristiano Ronaldo Complete Interview With El Larguero

Cristiano Ronaldo was doing an interview as a special guest on “El Larguero” program , and having children from El Larguero Foundation as the audience. The interview was fun, and at the end of the interview he also questioned by the kids who attend there. Ok, here are the interview

Q: All of these children here dream of becoming a footballer like you…

A: I was also that age at one point and I had the same dreams. Why not? They have their whole lives in front of them, and they need to believe that one day they will become footballers. Looking at them is like going back in time, because it reminds me of my childhood, my dreams.



مصاحبۀ کامل کریستیانو رونالد با برنامۀ " اِل لارگوئِرو "

کریستیانو رونالدو به عنوان میهمان ویژه در برنامۀ " ال لارگوئرو " حضور یافت ، در حالیکه بچه هایی نیز از مؤسسۀ ال لارگوئرو به عنوان حضار در این مصاحبه شرکت کردند . مصاحبۀ جالبی بود و در پایان آن ، بچه هایی که در این برنامه بودند همچنان از رونالدو سؤال می پرسیدند . بسیار خب ، مصاحبه را در اینجا قرار دادیم .



همۀ بچه های اینجا آرزو دارند که مثل تو فوتبالیست شوند .


در درجۀ اول من نیز هم سن و سال اینها بودم و همین آرزو را داشتم . چرا که نه ؟ اینها همۀ زندگی شان را در پیش رو دارند و باید ایمان داشته باشند که روزی فوتبالیست خواهند شد . نگاه کردن به آنان مانند بازگشت به گذشته است زیرا کودکی و خاطره هایم را به یادم می آورد .

Q: What were your dreams?

A: I was a normal kid who liked to play with the older ones. I only stopped playing football when my mamá called for me to go home. Those were the happiest moments of my life, because you do things without thinking, you say what you think, you have innocence… and thanks to this childhood which I enjoyed a lot, I was able to achieve my dream of becoming a footballer. And I’m happy to be one.


آرزو هایت چه بودند ؟


من یک بچۀ معمولی بودم که دوست داشت با بچه های بزرگتر بازی کند . من فقط زمانی از فوتبال بازی کردن دست برمی داشتم که مادرم برای رفتن به خانه صدایم می کرد. آن روزها شادترین لحظات زندگی ام بودند زیرا هر کاری را بدون فکر کردن انجام میدادی و هر چه را که فکر می کردی به زبان می آوردی ، بی گناه و معصوم بودی ... و شکرگزار دوران کودکی ام هستم که خیلی زیاد از آن لذت بردم ، من توانستم به رویایم که همان فوتبالیست شدن بود دست یابم و خوشحالم که یک فوتبالیست هستم.


Q: When you played with the older kids, did they give you more kicks than you’re receiving now?

A: The same, because I was small, but I already did many things with the ball, the same I do now. I would get up and continue, because they were older and if I talked back to them, they would hit me [pobrecito!].


وقتی با بچه های بزرگتر بازی می کردی ، آنها بیشتر به تو ضربه می زدند یا بازیکنان بزرگسال فعلی ؟

مثل هم ، زیرا کوچک بودم اما کارهای زیادی با توپ انجام میدادم ، همان کارهایی که اکنون انجام میدهم . ( وقتی زمین می خورم ) بلند می شدم و به بازی ادامه میدادم ، از آنجایی که آنها بزرگتر بودند اگر پاسخشان را می دادم به من صدمه می زدند .


Q: Were you very small?

A: Very small and very thin. I grew a lot when I was 13 or 14. That’s the way my genes were.


خیلی کوچک بودی ؟

خیلی کوچک و خیلی لاغر . وقتی 13 یا 14 ساله بودم خیلی رشد کردم ، ژنتیک من به این شکل بود.


Q: What is the secret to success?

A: I have a very clear and defined opinion on this. You always have to believe and feel that you can become a footballer, that if you work hard and have ambition, you can get to where you want to be. We all have an opportunity in life and you have to believe in it. I started at the age of 12 with Sporting de Lisboa and everything went well for me after that, although I had to leave my family in Madeira and I cried every day. There were some very complicated moments, but I overcame them because I always believed I could become someone in this life, with the help of my family and the directors in the club.



راز موفقیت چیست ؟


من نظری کاملآ واضح و تعریف شده برای آن دارم . مجبور هستید که همیشه ایمان داشته باشید و احساس کنید که می توانید فوتبالیست شوید که اگر به سختی کار کنید و آرزوی آن را داشته باشید می توانید به جایی که میخواهید برسید . همۀ ما در زندگی فرصتی داریم و باید به آن معتقد باشید . من فوتبال را در سن 12 سالگی با بازی در تیم اسپوتینگ لیسبون آغاز کردم و بعد از آن همه چیز برایم به خوبی پیش رفت ، گرچه مجبور شدم که خانواده ام را ترک کنم و هر روز گریه می کردم. لحظات دشواری بود اما بر آن غلبه کردم زیرا همواره با کمک خانواده ام و سران باشگاه ، ایمان داشتم که می توانم در این زندگی کسی شوم .


Q: Did leaving your family at that age leave a mark on you?

A: It was a very painful moment. I left the persons that loved me the most for a different place where no one knew me. But if I hadn’t gone through this, I wouldn’t be the person that I am today. That’s why I’m also very grateful to my family for not holding me back.



ترک کردن خانواده در آن سن و سال ، تأثیری هم بر روی تو گذاشت ؟

لحظۀ بسیار دردناکی بود. افرادی را ترک کردم که به من عشق می ورزیدند . دردناکتر ، مکان متفاوتی بود که هیچ کسی در آنجا مرا نمی شناخت. اما اگر به آنجا نرفته بودم ، شخصی که امروز هستم نمی شدم. به همین دلیل از خانواده ام بسیار سپاسگزارم که مرا به خانه بازنگرداندند.

Q: You just came back from Geneva, where Messi won. Did you talk to him?

A: I don’t see it as a personal battle. We talked during one moment in the game and we spoke of normal things, nothing special, just like with Di María.



تو دقیقآ از ژنو برگشتی ، جایی که لیونل مسی برنده شد. با او صحبت کردی ؟

من به عنوان یک جنگ شخصی به این قضیه نگاه نمی کنم . ما در طول یک لحظه در بازی با هم صحبت کردیم و از چیزهای معمولی گفتیم نه خاص ، دقیقآ مانند دی ماریا .


Q: Do you think you receive more blows than Messi?

A: Well, if you see my legs, you’ll know the answer.



فکر می کنی تو بیشتر از مسی در زمین فوتبال ضربه می خوری ؟

خب ، اگر به پاهایم نگاه کنید ، جوابتان را خواهید گرفت .


Q: All right, let’s see them

A: The right or the left?



بسیار خب ، اجازه بده نگاهی به آنها بیندازم .

چپ یا راست ؟


Q: The left and then the right. It’s true.

A: But it’s normal, I’m used to it. I’m not going to enter into the debate about who receives more blows.



اول چپ و بعد راست . (مجری بعد از نگاه کردن می گوید : ) درست است .

اما این امری طبیعی است ، به آن عادت کردم . قصد ندارم وارد این بحث شوم که چه کسی در زمین بیشتر آسیب می بیند .


Q: You have the image of being very “chulo” (cocky). Do you understand what “chulo” means?

A: Now I do. It has a different meaning in Portuguese. Do you know what it means? No? I’ll explain it to you later. But in Spanish it’s different. Each person has their opinion. I don’t care what others think of me. I don’t open myself up to everyone because I don’t want everyone to know the real me. I’m used to it. Some things that I hear bother me, but this forms part of my life and my way of being.



تو بسیار " چولُو " به نظر می رسی ( مغرور ) . می دانی " چولُو " چه معنی دارد ؟

بله می دانم . این واژه در زبان پرتغالی معنای متفاوتی دارد ، می دانید چه معنی ای دارد ؟ ( مجری می گوید : ) نه . بعدآ برایتان توضیح می دهم اما در زبان اسپانیایی معنی این واژه تفاوت دارد. هر فردی نظر خودش را دارد. من مراقب این نیستم که دیگران چه فکری راجع به من دارند . ویژگی هایم را برای هر فردی نمایش نمی دهم زیرا نمی خواهم هر فردی من واقعی را بشناسد . عادت کردم . چیزهایی که از سایرین می شنوم مرا آزار می دهد اما این قضیه ، بخشی از زندگی و راهی که در آن هستم را شکل می دهد .

Q: Do you think you’re a good person?

A: A very good person. (Yes?) Yes. I’m not hypocritical or fake. I say things to your face. If you don’t like it, well life is like that. I try to be courteous. And if you’re good to me, I’ll be good to you.



فکر می کنی آدم خوبی هستی ؟

آدم بسیار خوب . بله . من ریاکار و حقه باز نیستم . حرفها را جلوی روی خودتان می زنم . اگر شما این را دوست ندارید ، خب زندگی شبیه این است . سعی می کنم مهربان باشم و اگر شما رفتار خوبی با من داشته باشید من هم رفتار خوبی با شما خواهم داشت .


Q: Has your life changed now that you’re a father? Do you see life in a different way?

A: It’s changed a lot. It was one of the best things that happened to me. In the beginning, it was a bit strange, but then you begin to see things differently and now I’m very happy. It was a dream I had, and it came true.


حالا که پدر شدی زندگی ات تغییر کرده است ؟ زندگی را متفاوت می بینی ؟

بسیار تغییر کرده . پدر شدن یکی از بهترین اتفاقاتی است که برای من رخ داد . ابتدا کمی عجیب و غریب بود اما بعدآ همه چیز را متفاوت می بینی و اکنون بسیار خوشحالم . این یکی از رؤیاهایی بود که داشتم و به واقعیت پیوست .

Q: Does he resemble you?

A: Pfff. My mother and my sisters say no. Others who are close to me say yes but some also say no. But it’s alright, he’s handsome.


فرزندت شبیه تو است ؟

پُففف . مادر و خواهرانم می گویند نه . دیگرانی که به من نزدیکترند می گویند بله اما بقیۀ افراد می گویند نه . اما قبول ، او خوشگل است .

Q: Will your son’s future be easy or difficult?

A: He’s going to be under a lot of pressure, for being the son of a famous person, who plays in Madrid. He’ll have to get used to it. It will be difficult but it’s part of life.



آینده برای پسرت ، سخت خواهد بود یا آسان ؟

بخاطر اینکه پسر یک فرد مشهور است که در مادرید بازی می کند تحت فشار زیادی خواهد بود. اما مجبور است که به آن عادت کند . سخت است اما این بخشی از زندگی است .

Q: Are you feeling tired now?

A: Right now, no. I feel good. I think I won’t be feeling as good at the end of the season than I was at the beginning. But I’m better now than I was one or two months ago. The truth is I feel phenomenal and perfect.


اکنون احساس خستگی می کنی ؟

همین حالا ، نه . احساس خوبی دارم . فکر می کنم احساس خوبی را که در آغاز این فصل فوتبال داشتم در پایان آن نخواهم داشت . اما نسبت به یکی دو ماه پیش احساس بهتری دارم . حقیقت این است که احساس فوق العادگی و تکامل دارم .

Q: Do you watch Barcelona’s games?

A: No. If I’m at home and it’s on, I’ll watch it. I’m not like, oh Barcelona is playing at eight and I have to watch. The truth is I don’t watch much football. I’m a sports fan and I watch other sports: basketball, ping pong. .


بازی های بارسلونا را تماشا می کنی ؟

نه . مگر آنکه در خانه باشم و تلویزیون روشن باشد . اینطوری نیستم که بگویم که : اُه ، بارسلونا ساعت هشت مسابقه دارد و من باید آن را ببینم . خیلی فوتبال تماشا نمی کنم . من طرفدار ورزش هستم و سایر ورزشها را تماشا می کنم مانند : بسکتبال ، پینگ پنگ.

Q: Do you only watch sports or do you also like movies?

A: I watch a bit of everything. I also like to go out.


فقط برنامه های ورزشی را تماشا می کنی یا فیلمها را هم دوست داری ؟

ذره ای از هر کدام تماشا می کنم . بیرون رفتن را هم دوست دارم .

Q: But you don’t go out much.

A: Well, you all don’t know about it. I go out as much as needed.


اما زیاد بیرون نمی روی .

خب ، شما همه چیز را درمورد آن نمی دانید . به اندازۀ نیاز بیرون از خانه می روم .


? Q: Do you keep up to date with what’s happening around the world, such as the occurrences in Egypt rightnow
A: When I get home from training, I always watch the news (on Portuguese TV). I always have a bit of curiosity
.to know what’s going on in the world that we live in. I try to know what’s going on.


آیا خودت را با اتفاقاتی که در جهان رخ می دهد ، به روز می کنی ، مثلآ اتفاقات کنونی مصر ؟

وقتی از تمرین به خانه برمی گردم همیشه اخبار تلویزیون را تماشا می کنم ( روی تلویزیون پرتغال ) . همیشه کمی کنجکاوم بدانم در جهانی که زندگی می کنیم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است . سعی می کنم بدانم چه اتفاقاتی می افتد .

Q: What worries you the most now?

A: A good question, perhaps what’s happening in Egypt, what happened in Greece. There are a lot of situations that could happen, but asking me to name one now…


در حال حاضر چه چیزی بیشتر نگرانت می کند ؟

سؤال خوبی است ، شاید آنچه که در مصر در حال رخ دادن است ، آنچه که در یونان اتفاق افتاد . موقعیتهای بسیار زیادی وجود دارند که در می توانند رخ دهند به غیر از اینکه از من سؤال کنید همین حالا یکی را نام ببرم ...

Q: Do many people ask you for money?

A: Real friends, no. We receive a lot of letters and people think we’re Santa Claus, but we can’t help everyone.


آیا مردم زیادی از شما درخواست کمک مالی می کنند ؟

دوستان رئالی ، نه . ما نامه های زیادی دریافت می کنیم و مردم فکر می کنند که ما بابانوئل هستیم اما نمی توانیم به هر کسی کمک کنیم .

If you weren’t a footballer, what would you have been?

I would have continued my studies, because I stopped studying early on due to football. (Were you a good student?) I wasn’t a bad student, I worked hard. I wasn’t that kid who wore glasses, you know, but a hardworking kid. I had to study more than those kids with glasses to learn. I had to study at home as well. I would like to continue learning, to take classes. I stopped studying when I was 16 because I was training with the first team of Sporting de Lisboa and I couldn’t do both. I would have liked to study marketing. Or else be a PE teacher [yes!!!!!]. Something like that. (Not a doctor or a lawyer?) That would require a lot of years of studying. (So something shorter). Yes, shorter.


اگر فوتبالیست نبودی چه کاره می شدی ؟

دوست داشتم که درسم را ادامه بدهم زیرا بخاطر فوتبال زود آن را رها کردم . ( دانش آموز خوبی بودی ؟) دانش آموز بدی نبودم ، سخت درس می خواندم. بچه ای نبودم که عینک بزند ، می دانید ، اما بچۀ پرتلاشی بودم . مجبور بودم بیشتر از آن بچه های عینکی درس بخوانم ، همچنین مجبور بودم در خانه درس بخوانم. دوست دارم یادگرفتن را و کلاس رفتن را ادامه دهم . وقتی 16 ساله بودم درس را رها کردم زیرا با اولی تیمم یعنی اسپورتینگ لیسبون تمرین می کردم و نمی توانستم به هر دو رسیدگی کنم . دوست داشتم تجارت بخوانم . یا اینکه معلم ورزش باشم . چیزی شبیه این . ( دکتر یا وکیل چه ؟ ) این مشاغل به سالها درس خواندن احتیاج دارند .( پس رشته ای کوتاهتر ). بله ، کوتاهتر .


Do you like to sleep a lot?

No, the normal. (What time do you go to sleep?) At 23:30 or 24h. Always. I get up at 08:30h. I have breakfast at Valdebebas. It takes 30-40 minutes to drive there. I have lunch at home, I have someone who cooks for me, and my mom as well. I usually have dinner at home as well, unless we go out to eat with friends or family at a restaurant, but generally I eat at home.


دوست داری زیاد بخوابی ؟


به طور طبیعی نه . ( چه ساعتی میخوابی ؟ ) بین 10:30 تا 12 . همیشه . ساعت 8:30 از خواب بیدار می شوم . صبحانه را در والدِبِباس می خورم . رانندگی تا آنجا 30 الی 40 دقیقه طول می کشد . نهار را در خانه می خورم ، آشپزی دارم که برایم غذا درست می کند ، و همچنین مادرم . معمولآ شام را هم در خانه صرف می کنم مگر آنکه با دوستان یا خانواده ام به رستوران برویم اما به طور کلی در خانه غذا می خورم.


Thank you Cristiano, for being here.

Thank you. It was a pleasure being here with you, and with these children, who asked me such difficult questions. I hope you all had a good time, thanks for being here with us.


تشکر می کنیم از تو کریستیانو بخاطر حضور در اینجا .

متشکرم . با شما بودن در اینجا خوب بود و با بچه هایی که سؤالات متفاوتی از من پرسیدند. امیدوارم همۀ شما اوقات خوبی داشته باشید ، متشکرم که با ما در اینجا بودید .


گردآوری و ترجمه : زهرا سلیمانی
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.