ترجمه انگليسي: تلفن

4 اسفند 1389   maryam.pourmohammadi   ترجمه شده ها, انگلیسی   0 نظر   471 بازدید   |

Mrs Harris lives in a small village. Her husband is dead, but she has one son . He is twenty-one, and his name is 'Geoff '. He worked in the shop in the village with his mother, but then he got work in town and went and lived there. I its name was Greensea...



It was quite a long way from his mother’s village, and she was not happy a bout this, but Geoff said, 'There isn’t any good work for me in the country, Mother, and I can get a lot of money in Greensea and send you some every week '.
Mrs Harris was very angry. She got in a train and went to her son’s house in Greensea.
Then she said to him, 'Geoff', why do you never phone me?
Geoff laughed. ' But mother ' , he said , ' you haven’t got a phone'.
'No', she answered, ' I haven’t, But you’ve got one'!




خانم هریس در دهکده کوچکی زندگی می کرد . شوهرش فوت کرده است ، ولی یک پسر بیست ویک ساله دارد که نامش جف است . او در مغازه ای در دهکده کوچکی مشغول به کار بود و با مادرش زندگی می کرد ، اما چندی بعد کاری در شهر برایش پیدا شد و برای زندگی به آنجا رفت . نام آان شهر "گرین سی" بود . از دهکده مادرش تا آنجا راه زیادی بود و مادرش از این موضوع ناراحت بود . اما جف به مادرش گفت : مادر در حومه شهر هیچ کار خوبی برای من نیست ولی در"گرین سی" می توانم پول زیادی کسب کنم و هر هفته مقداری از آن را برای شما بفرستم .
یکشنبه گدشته خانم هریس خیلی عصبانی بود . او سوار قطار شد و به خانه پسرش در گرین سی رفت .
او به پسرش گفت : جف چرا اصلا به من زنگ نمی زنی ؟
جف خندید و گفت : ولی مادر شما که تلفن ندارید .
مادرش جواب داد : نه ، من ندارم اما تو که تلفن داری .



به همت : سحر پارسا
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.