مرا به پایان مبر

Don’t draw me to an end


The end of love, the start of pain
The blood from my heart that now aches, stains
With the thought of your image, the thought of you care
Devoted to another, whilst my spirit is bare

...



مرا به پایان مبر


پایان عشق ، آغاز درد
یاد روی تو که عشق را سهم دیگری کردی
خون می چکاند از دلم که اکنون دردمند است و لطمه دیده است
ولی
روح من سرشار از تهی است



Where am I to go, where is my hope now?
Am I no longer important like our dedicated vows?



کجا روم ، امید من کجاست ؟
حتی مثل سوگندهای پایبندمان مهم نیستم؟


راه

You promised to always be there, and love me no matter what
But it seems you have moved on, loved another and forgot


عهد کردی که در دلم همیشه می مانی و بی بهانه عشق می ورزی
گویی سفر کرده ای، عاشق دیگری شدی و فراموش کرده ای


The breakdown of our relationship, the break of my poor heart
You punctured it with your cruel ways; you stabbed it with a dart


شکستِ پیوند ما ، شکستِ دل بیچارۀ من
با رفتار بی رحمانه ات برپیوندمان مشت زدی
زخمی اش کردی به تیری ، به ناوکی



You took away my faith, my dreams, I now have nothing left

ویران کردی باورم را ، آرزوهایم را
اکنون چیزی ندارم که به میراث بگذارم


My happiness has disappeared; a brutal act of theft

شادی هایم محو شدند ، رفتار وحشیانۀ تو آنها را ربود

You promised to always be there, but now it all depends
On if you have found another love and when my heartache ends

Written by Lucy Arnold


عهد کردی که در دلم همیشه می مانی
اما حالا ماندگاری ات
وابستۀ توست
که عشق دیگری پیدا کرده ای
و
وابستۀ من
که در کدام هنگام ، دل دردمندم آرام می یابد.


نوشتۀ لوسی آرنولد

گردآوری و ترجمه : زهرا سلیمانی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.